*رئوف پیشدار
استاد دانشگاه ٢٨ شهریور ١۴٠۲
درباره حاشیه های استقبال مردمی و طرفداران فوتبال از تیم عربستانی « النصر» و بازیکن سرشناس آن « کریستیانو رونالدو» خیلی نوشتند و گفتند.
یک بار هم شده این نوع رفتارهای هیجانی را بیایید از منظر نیاز آدمی به شادی و به ابراز احساسات، به تخلیه انرژی بویژه در نسل جوان هم بنگریم.
مطابق آمار بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور را جوانان به تعریف سازمان ملل متحد تشکیل می دهند که یک ویژگی برجسته و متفاوت با جوان‌های دهه‌های گذشته دارند و آن بزرگ شدن در دنیای دیجیتال است. این‌ها فرهنگ، ادبیات، علایق و سلایق خود را دارند که در موارد زیادی با ارزش های نسل های قبل تفاوت هایی دارد و در جامعه می بینیم. آن‌ها تعاملاتشان جهانی است، و خود را « شهروند جهان» می دانند.
کنش ها و واکنش‌هایی که از جوان‌ها می بینیم بر این مهم تاکید دارد که نسل های قبل باید خود را برای فهم تحولات جامعه و تغییرات نسلی بروز رسانی کنند و با تغییر منش و کردار و اندیشه، این نسل را که در ادبیات سیاسی و اجتماعی به آن ها «نسل معترض» هم می گوییم، بفهمند تا بتوانید امور را اداره کنند. وگرنه اصرار نکنید،« دو خط موازی بهم نمی رسند.»
برای توصیف این نسل عموما از لفظ دهه شصتی، هفتادی و هشتادی‌ استفاده می‌شود که به عقیده‌ من کاملاً دقیق نیست. زیرا که ویژگی‌های مشترک این نسل حتی در قبلی ترها که در فرهنگ سیاسی و اجتماعی و ارتباطات « زومرها» خوانده می شوند، هم آشکار است. علی ایحال شاید بهتر باشد برای این نسل از کلمه‌ی Generation Z استفاده کنیم، که در سطح جهانی کلمه‌ای شناخته شده‌ است و افراد متعلق به این نسل، حتی در کشورهای اروپایی و آمریکایی هم به ویژگی‌های مشابهی شناخته می‌شوند.
این نسل که در قیاس با نسل‌های قبلی خشمگین‌تر است و اساساً زبان نقدش هم رادیکال‌تر است، فرمانبرداری به مراتب کمتری در برابر نهاد‌ قدرت (خانواده، مدرسه، دانشگاه و حکومت) دارد. این نسل از همه‌ی بازیگران میدان سیاست عبور کرده است. فیلترشکن‌های این نسل همیشه روشن است.
در تقويم كشور ما مناسبت هاى غم و شادى بسيارى ثبت شده است،اما همگان تاييد مى كنند كه بيشتر فرصت هاى تقویمی ما مناسبت هاى غمبار و سوگواری است كه توسط رسانه ها و متوليان امور فرهنگي و اجتماعي با انبوه برنامه ها تقويت مى شود.
همان‌طور که گفته شد؛ ايران داراى ساختار جمعيتی جوان است كه نياز به هيجان و شادى را در آن‌ها دو چندان مى كند و نمودهای اين هيجان را مى توان در هنگام مسابقات ورزشى بخصوص فوتبال مشاهده كرد.
روانشناسان و جامعه شناسان اذعان دارند كه فراهم آوردن فرصت بروز هيجانات و احساسات نيروى جوان از بحران يك جامعه افسرده و پرخاشگر در آينده جلوگيرى خواهد كرد.
شادى و نشاط اجتماعى نبايد رنگ و بوى سياسی به خود بگيرد و دستمايه جدال ميان گروه‌ها شود. شرايط كنونی فرصت مناسبى است تا فرهنگ نشاط و شادى در جامعه ايجاد شود. هشت سال جنگ تحميلی و تبعات آن و حوادث و تنش هاي متعدد داخلى و منطقه اى در سال‌های اخير ، فرصت شادى و آموختن روش درست آن را از مردم گرفته است . در شرايط كنونی كه با دشواری های اقتصادی زیادی همراه با فشارهای سیاسی خارجی همراه است، بيش از هر زمان ديگرى به نمايش " همبستگى ملی " نياز داريم ، فرصت بسيار مناسبى است تا به اين نياز جمعى پاسخ داده شود و براى هدايت شادى هاى به جاى مردم ، برنامه ريزى شود.
پذیرش حاکمیت مردم معنایی جز این ندارد که مردم حق حیات دارند و شادی هم جزئی از آن است و وظیفه حاکمیت حفاظت از آن می باشد.
زیبایی مسابقه های ورزشی بخشی اش هم حاشیه ها و کُری خوانی است که جوگیر شدن و احساسی شدن و حتی خالی بندی! آن را زیباتر می کند. این زیبایی ها، تاجایی است که به عهده خود مردم است و ابزاری برای پُروپاگاند دولت، حزب و گروه دسته سیاسی نیست، زیباست و می پسندم، در عین حال که اگر درست مدیریت شود، یکی از بهترین اسباب برای تقویت وحدت و همدلی و همبستگی ملّی است.
هشدار نهادهای پزشکی که می گوید؛ بیش از ٢٠ درصد ایرانی ها دچار بیماری و تنش روحی هستند، یعنی یک خطر بزرگ!
سرجمع بودجه های مبارزه و مقابله با تهاجم فرهنگی و مواد مخدر و از این دست، رقم قابل توجهی است. اختصاص بخشی از آن و علاوه کردن به بودجه های فرهنگی با هدف ترویج شور و شوق و امید، جامعه را سرزنده می کند.
نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و یا
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 6:54 | لینک  | 

* رئوف پیشدار
استاد دانشگاه - ۲۷ شهریور ماه ١۴٠۲
پیش بینی می شود؛ آقای رئیسی در سخنرانی امسالش در مجمع عمومی سازمان ملل، به مجموعه ای از موضوعات مورد توجه ایران در عرصه بین المللی بیشتر توجه خواهد کرد که از جمله موضوع برجام، رابطه تنش آلود با آمریکا و تحریم‌های آن علیه ایران و تروریسم دولتی اسرائیل خواهد بود.
حضور رئیس جمهوری در سازمان ملل به عنوان یک نهاد جهانی و در عین حال یک بازیگر قدرت مند در صحنه های بین المللی، گواهی بر واقع گرایی در روابط بین الملل است که سیاست خارجی ایران باید حول آن به پیش برود.
برآیند مشترک بازیگران عرصه سیاست، تلاش برای به دست‌گیری قدرت، حفظ آن و نمایش قدرت به منظور کسب اعتبار و وجهه بین‌المللی است.
اهداف سیاست خارجی باید برحسب منافع ملی تعریف شوند و منافع ملی بر حسب قدرت تعریف می‌شود. قدرت و منافع ملّی دو مفهوم اصلی و کلیدی است و در این میان آنچه مهم است، تفکیک بین «آنچه هست» و «آنچه باید باشد»، یعنی واقعیت و آرمان ! می باشد.
سياست خارجی يك كشور معمولا سوای از تعاريف كلی و مضمونی، در چارچوبي شكل می گيرد كه به آن " منافع ملّی" گفته می شود. سياست خارجی يك كشور با حضور و بازى بازيگران متعددی شکل می گيرد كه " واقعی" و نه " آرمانی " هستند و در چارچوبي صورت مي پذيرد كه هر بازيگر عرصه بين الملل براي آن تعريف دارد. اصلي ترين نكته در اين خصوص، شناخت اين واقعيت ها و ميزان تاثير گذاري آن‌ها و شناخت حدود منافع دو طرف است.
واضح و مبرهن است که «ارتباطات بین المللی» یکی از اساسی ترین نیازهای توسعه بویژه، توسعه دانش بنیان است. ارتباطات بین المللی شاخه های مختلفی دارد که یکی از اساسی ترین و در عین حال بنیادی ترین آن‌ها همکاری با صاحبان فناوری‌های است. چرخ یک بار اختراع شده است و سرمایه گذاری دوباره برای اختراع چرخ! محترمانه اش کج فهمی از مفهوم توسعه است. چه بپسندیم و چه نپسندیم، سیاست و روابط سیاسی امروزه با همه ی امور و تعاملات جهانی پیوند خورده است.
در جامعه ای که به توسعه می اندیشد‌؛ تصمیم گیری ها دارای پشتوانه کارشناسی و عقلانیت است و امور در چارچوب قانون مبتنی بر منافع ملّی به پیش می رود و هیچ طرح و اقدامی بر منافع ملّی ترجیح ندارد.
نگاه به تاریخ نشان می دهد که هیچ کشوری با دیوار کشیدن به دور خود و یا رابطه داشتن با حداکثر چند واحد سیاسی هم سطح، و حتی پایین تر! نتوانسته است به توسعه دست پیدا کند.
در عرصه بين الملل اين طور نيست كه طرف مقابل، هر كسى را كه هر ادعایی داشت، بپذيرد، و به رسميت بشناسد. اين حوزه قاعده مند ترين عرصه از تعاملات است، كه در آن همه چيز تعريف شده است.
با گذشت چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی و آزمون و خطاهایی در سیاست خارجی که امروز روشن شده دستاورد زیادی برای ایران نداشته است ، وقت آن رسیده است که گذشته را مورد بازنگری گفتمانی و عملکردی قرار دهیم و از جمله بپذیریم که سیاست خارجیِ غرب ستیز به تقویت جمهوری اسلامی در خارج از مرزها نینجامیده و بهار عربی هم که تصور می شد، جنبشی انقلابی و ضد آمریکایی است، فروکش کرد. همچنین هیچ کشور اسلامی و عربی برای محو اسرائيل با ایران همراهی جدی نکرد و‌ یک به یک خلوت خود با اسرائیل را که سال ها پنهان می کردند ، حالا نه تنها آشکار کرده اند و می کنند ، که روز به روز با قبح زدایی از رابطه خود ، آنرا علنی تر هم می کنند.
اگر واقع بین باشیم باید بپذیریم که این سیاست خارجی، در داخل نیز نتیجه ای جز عقب ماندگی اقتصادی، استهلاک امکانات و تشدید و گسترش فقر و تحریمی فلج کننده و دو قطبی زیانبار سیاسی نداشته است.
اینک که در ایران همه ی قوا یکدست و متعلق به یک جناح فکری هستند ، این فرصت بهتر از هر زمانی فراهم آمده است که کارگزاران سیاست خارجی با در پیش گرفتن راهبردی جدید و مناسب با اقتضائات ، ایران را به نظم و نظام بین المللی و تعامل با جهان بر اساس منافع ملی، برگردانند تا مانند بسیاری از کشورهای دیگر ایران هم در مسیر توسعه و پیشرفت و تولید ثروت قرار بگیرد. حضور آقای رئیسی در نیویورک می تواند، این فرصت باشد.
رئیس جمهوری در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل حتماً در تشریح سیاست خارجی ایران به موضوع رابطه با آمریکا نیز اشاره خواهد کرد.
می دانیم؛ مسائل عديده ای بر روابط فریز شده ۴٠ و چند ساله ایران و آمریکا سایه انداخته است که برجام و مسائل متعاقب خروج آمریکا از آن، توافق دارای امضای قدرت های بزرگ جهانی و سازمان ملل، یکی از آن ها و البته مهم تر! است.
یخ رابطه در روابط ایران و آمریکا آنقدر محکم است و دیوار بی اعتمادی بلند، که ایجاب می کند شاید سال ها دیپلمات های دو طرف مسائل خود را یک به یک روی میز مذاکره بگذارند و برای حل و رفع آن‌ها چانه زنی کنند. در عین حال این یک واقعیت عینی و ملموس است که هژمونی آمریکا در رابطه جهانی با ایران تاثیر بسیار دارد به گونه ای که محدودیت ها و ممنوعیت های تحریمی آن ، امروز حتی دوستان ما را نیز در خوش‌بینانه ترین حالت ، در جبهه بی تفاوت ها قرار داده است.
سیاست علمی است که در آن هر طرف صرفا از موضع منافع ملی خود به آن می نگرد و باور دارد که " هیچ دوستی و یا دشمنی دائمی نیست و همه ی واحدهای سیاسی واقعی و نه آرمانی هستند. "
‌ آنچه در شرایط خطیر کنونی بیش از هر زمانی توجه به آن لازم و حتی یک تکلیف ملّی است ، حفظ وحدت ملی، اقناع افکار عمومی و امید بخشی به آینده است.

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 20:43 | لینک  | 

*رئوف پیشدار
استاد دانشگاه ٢۶ شهریور ماه ١۴٠۲
داستان فیلترینگ اینترنت در ایران به جایی رسیده است که حتی وزرای دولت هم به آن ریشخند می زنند و به تمسخر می گویند که « کریستیانو رونالدو» فوتبالیست مشهور در همراهی با تیم عربستانی در سفر به تهران، باید برنامه های ایرانی نصب کند!
بعید می دانم کسانی که فکر محدود سازی اینترنت را داشته و دارند، قادر به درک این روزهای ارتباطات انسانی شیوه، تنوع و وسعت آن‌ باشند . در دنیای امروز « من با همه هستم و همه با هم». این شعار ساکنان دنیای دیجیتال است‌ و کس نیست که از این دنیا بیرون مانده باشد، صاحبان افکار فیلترینگی جایی ندارند، چون فقط تحمیل هزینه هم به بودجه عمومی است و هم به مردم!
زمانی شاید کارهایی مانند پارازیت افکنی روی برنامه های تلویزیونی ماهواره ای و همین‌طور فیلترینگ اینترنت در نگاه‌های بسته، می توانست جواب بدهد ولی امروز چنین نیست. ارتباطات با دور زدن دولت‌ها و از فراز سر آن‌ها، جهانیان را به هم متصل کرده و «جهان دیجیتال» را شکل داده است. شاید سیم کارت‌های بين المللی که توسط شرکت فروشنده در بیرون مرزها پشتیبانی می شود و در فرودگاه تهران هم فروخته می شود، یا اینترنت ماهواره ای و یا انواع ارتباط بر پایه سکوهای فضای مجازی فعلا عمومیت نیافته باشد، ولی زمان آن دیر نیست. همان‌طور که اینترنت آمد، تلویزیون ماهواره‌ای آمد همه خواب بودند، اینترنت نسل سوم حرام شد، حالا با اینترنت 5G کار می کنیم.
آن‌هایی که آن کردند که نباید می کردند، حال باید افسوس همان روزنامه هایی را بخورند که مردم برای خرید روزنامه صف می کشیدند، منتظر خبر ساعت ١۴ می شدند. هر چه بود « مرجعیت» هم‌چنان دست خودمان و در داخل بود نه حالا که ابتکار تمامی کارکردهای رسانه ای و مرجعیت آن حتی تفریح و سرگرمی از رسانه های داخلی با بودجه های خدا میلیاردی گرفته شده است.
حالا دیگر باید فهمیده شده باشد که دوره توقیف روزنامه ها گذشته است،. پارازیت افکنی ها، عملیات راپل علیه دیش ها، ورود با مجوز و بی مجوز به خانه ها برای توقیف گیرنده های دیجیتالی گذشته است، همان‌طور که دوره ویدئو گذشت، ولی جای شلاق آن بر کمر و بدن آن‌هایی ماند که آن‌را داشتند و شعارهای « ویدئو مساوی فحشاء» را باد و باران شست و برد ولی چنین طرز فکری هنوز در برخی اذهان است شاید به این خاطر که هنوز منفعت دارد.
هرچند آمار دقیقی از میزان افرادی که در کشور از خطوط همراه «بدون فیلتر اینترنت» استفاده می‌کنند در دست نیست؛ اما بررسی‌ها نشان می‌دهد حتی تا بسیاری از مدیران میانی دولت ، تمامی نمایندگان مجلس، مدیران شاغل در نهادها و سازمان‌های حکومتی غیر دولتی و خانواده‌هایشان نیز از این امتیاز ویژه برخوردارند./ دیجیتال‌نیوز
گزارش تازه کمیسیون صنایع و معادن که « روح الله عباس پور» آن‌را در مجلس قرائت کرد، می گوید که بر اساس نظرسنجی‌های انجام شده ۶۴ درصد کاربران ایرانی از فیلترشکن استفاده می‌کنند. همچنین سهم پهنای باند ناشناس در شبکه بین الملل از ۵ درصد در گذشته، به ٢۵ درصد رسیده است.
پهنای باند ناشناس و افزایش آن می تواند اشاره به رشد ۵ برابری ناشی از استفاده از فیلترشکن‌ باشد.
«آذری جهرمی» وزیر پیشین ارتباطات بدنبال این گزارش، نوشت که بیش از ۸۰ درصد کاربران ایرانی از فیلترشکن استفاده می‌کنند که در این بین، بازه‌ی سنی ۱۵ سال تا ۱۷ سال، رکورددار استفاده از فیلترشکن هستند.
ترجمه این نوشته ، فارغ از هزینه‌های سنگینِ روانی، مالی و اجتماعی استفاده از فیلترشکن‌ها، «همگانی» شدن اطلاعات ملت ایران است!
هم در دولت گذشته و هم دولت کنونی، وزرایی آشکارا به فیلترینگ انتقاد داشتند. یک مساله اساسی در بحث فیلترینگ ، تعدد مراجع تصمیم‌گیر در حوزه نظام پالایش و مدیریت محتوای فضای مجازی است .
فیلترشکن بازار بزرگ و پر رونقی در ایران دارد. « گردش مالی ۳۰ هزار میلیاردی برای خرید و فروش فیلترشکن در سال گذشته - ( سال گذشته) ایرانیان روزی ۱۶۹ دقیقه از اینترنت استفاده کردند.» /اقتصاد آنلاین
فیلترینگ اینترنت بویژه سکوهای پر استفاده ای مانند اینستاگرام و تلگرام باعث
از بین رفتن صدها هزار شغل در ایران شد که برپایه این سکوها شکل گرفته بود.
نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و یا
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 7:9 | لینک  | 

* رئوف پیشدار
استاد دانشگاه ٢٢ شهریور ١۴٠۲
رهبری ۲۰ شهریور ١۴٠۲ از این‌که دولت‌ها مصوبات سفر استانی یشان در اوائل دهه١٣٨٠ به استان سیستان و بلوچستان را بعد از قریب به ٢٠ سال عمل نکرده اند، به تندی انتقاد کردند. مصوباتی که به گفته ایشان «دولت‌ها( اگر) عمل می‌کردند، امروز چهره سیستان و بلوچستان فرق می‌کرد.» رهبری در عین حال
اشاره کردند که : « البته در سیستان و بلوچستان خیلی خدمت شده کار خیلی شده، بلوچستانی که شما امروز می‌بینید بلوچستان دوره‌ی طاغوت نیست بنده آن روز را دیده‌ام مردم هیچ چیز نداشتند. از روز اول از روزهای اول کار در این منطقه شروع شد هم در آن‌جا هم در زابل و سایر مناطق استان. امروز هم دارد کار می‌شود . باید این کارها با قوّت ادامه پیدا کند.»
اول انتقاد از بر زمین ماندن اوامر رهبری متوجه تشکیلات وسیع بازرسی دفتر رهبری است که چگونه اوامر ایشان را پیگیری نکرده که بعد از دو دهه ایشان از عمل نشدن به آن شکایت دارند و همچنین است سهم و نقش روسای دولت‌ها، مجلس شورای اسلامی و نمایندگان استان، سازمان بازرسی کل کشور و ارگان‌ها و نهادهای پرتعداد نظارتی دیگر!
راه و بویژه راه آهن عامل اصلی پیوستگی اقتصاد ملی است. سیستان و بلوچستان از این حیث نیز بسیار فقیر است. این استان هنوز با اقتصاد ملی از طریق راه آهن ارتباط کامل ندارد.
مسائل سیستان و بلوچستان یکی دو تا نیست. نام این استان در کشور ثروتمند ایران و استان خوابیده بر منابع معدنی متنوع و فراوان با فقر و نداری و تهی دستی ساکنانش همراه است تا جایی که به گفته نماینده یشان در مجلس، جیره غذایی جمعیت بزرگی از استان فاقد ارزش های تغذیه ای است و سوء تغذیه بویژه در بین زنان بیداد می کند. سطح سواد در استان پایین است که دلیل اصلی آن فقر است و ازدواج های زودهنگام و کودک همسری و مسائل متعاقب آن از جمله ثمرات فقر!
آب همواره در استان سیستان و بلوچستان مساله اصلی و حیاتی بوده است. در سال‌های اخیر و با تشدید خشک‌سالی و عدم وفای به تعهد افغانستان در تامین حق آبه هیرمند، مختصر کشاورزی استان نیز بشدت آسیب دیده است. خشکسالی به مهاجرت گسترده از استان انجامیده و جای مهاجرین را افغانی هایی که بی وقفه وارد ایران می شوند پر می کنند. توازن جمعیتی در بسیاری روستاهای منطقه به نفع افغانستانی ها بهم خورده و بعید نیست که فردا ادعای ایرانی بودن و صاحب خاک بودن هم داشته باشند.
من برای سال‌ها در مقام و موقعیت خبرنگار با استان سیستان و بلوچستان و مسائل آن آشنا هستم و می توانم مدعی شوم تمام نقاط استان به علاوه مناطق هم جوار آن در پاکستان و افغانستان را بارها دیده ام.
شعار « نه سوختبری نه کولبری، آزادی و برابری» که زیاد در منطقه شنیده می شود، تصویری است که سیمای جامعه یک‌پارچه استان رامخدوش می‌کند. شعاری که نه در پیوند با هویت مذهبی و ملی معترضان، بلکه معطوف به مطالبه‌ای طبقاتی است .
سوختبران در بلوچستان و کولبران در کردستان نیروی کار غیررسمی هستند، کارگرانی که جانشان را برای تأمین معیشت قمار می‌کنند. آمار مشخصی از شمار کولبران و سوختبران منتشر نشده است،اما بر اساس گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های داخلی و اظهارات مقام های رسمی حداقل ۲۰ هزار خودرو برای آن‌چه در گفتار رسمی «قاچاق سوخت» خوانده می‌شود، در مناطق مرزی بلوچستان تردد می‌کنند.
آمارهای رسمی می گوید که سیستان و بلوچستان همچنان محروم‌ترین استان ایران است. درآخرین گزارش مرکز آمار، نرخ بیکاری این استان ۱۲٬۲ درصد و نرخ مشارکت اقتصادی ۳۴٬۴ درصد اعلام شده است. سیستان و بلوچستان سومین استان با کمترین نرخ مشارکت اقتصادی است و چهارمین استان با نرخ بیکاری بالا.
نرخ واقعی بیکاری در این استان بزرگ‌تر از نرخ رسمی اعلام شده است.
«علیم یارمحمدی» نماینده زاهدان در مجلس شورای اسلامی خرداد ۱۳۹۹ گفته بود که نرخ بیکاری در برخی مناطق این استان ۴۰ تا ۶۵ درصد است. در چابهار و نیک شهر تا ۶۰ درصد جمعیت، در قصرقند حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد، ایرانشهر حدود۴۰ درصد و زاهدان ۲۰ تا ۲۵ درصد جمعیت بیکار هستند. آمارها نشان می‌دهند که در این مناطق نه صنعتی هست و نه کشاورزی هست.
نرخ بیکاری در چابهار در حالی ۴۰درصد است که بخشی از این شهر بندری به عنوان منطقه آزاد تجاری و اقتصادی محل استقرار شرکت های چند ملیتی است.
در سال‌های قبل نیز نمایندگان این منطقه در مجلس شورای اسلامی روایتی مشابه از وضعیت شاید آمار واقعی در مجموع کل استان بالای ۵۰ درصد باشد.
همان سال «غلامرضا کاتب» ، رئیس وقت فراکسیون اشتغال مجلس نرخ رسمی بیکاری در سیستان و بلوچستان را ۲۶درصد اعلام کرده و گفته بود: نرخ بیکاری در سال ۸۴ معادل ۱۱ درصد بود،در سال ۹۴ به ۱۷ درصد و در حال حاضر به ۲۶درصد رسیده است‌.
به روایت مرکز آمار خدمات با ۴۷٬۲ درصد بالاترین سهم در اشتغال رسمی سیستان و بلوچستان را دارد. سهم اشتغال صنعتی در این استان پهناور که سهم بسیار اندکی از توزیع واحدهای صنعتی را دارد (۳۸٬۲) درصد و سهم اشتغال کشاورزی که تا قبل از تداوم خشکسالی یک منبع درآمد برای کسر بزرگی از جمعیت روستایی بود (۱۴٬۶) درصد اعلام شده است.
ارزش افزوده استان سیستان و بلوچستان در سال ۱۴۰۰ نزدیک به ۱۲۳ هزار میلیارد تومان اعلام شد که حدود ۱٬۴ درصد در ارزش افزوده کل کشور است. میانگین سهم ارزش افزوده استان از کل ارزش افزوده ایران طی سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ معادل ۱٬۳ درصد برآورد شده است.
نگاهی به گروه‌های مؤثر در تولید ارزش افزوده در این استان نشان می‌دهد بخش عمده‌فروشی، خرده‌فروشی و تعمیر وسایل نقلیه موتوری که از مشاغل خرد خدماتی هستند با سهم ۲۱٬۹ درصد بیشترین سهم در ارزش افزوده استان را دارد. کشاورزی ۱۸٬۳ درصد و صنعت ۱۳٬۷ درصد ارزش افزوده استانی سال ۱۴۰۰ را تولید کرده‌اند.
صنایع مستقر در سیستان و بلوچستان بیشتر تبدیلی و مرتبط با صنایع غذایی هستند. این گروه از صنایع ۷٬۵ درصد ارزش افزوده بخش صنعت را تولید کردند و صنایع معدنی هم ۲ درصد. سهم دیگر صنایع در ارزش افزوده سال ۱۴۰۰ کمتر از ۵ درصد (۴٬۲) درصد است.
بخش کشاورزی سیستان و بلوچستان هم در سال‌های اخیر تحت تأثیر خشک‌سالی کوچک شده است و کشاورزان هم ناچار به مهاجرت و سکونت در حاشیه شهرهای بزرگ‌تر و اشتغال در«مشاغل کاذب» شده‌اند.
حاشیه نشینی مساله ای فوق العاده جدی در استان است. به اظهار «معین الدین سعیدی»، نماینده چابهار در مجلس شورای اسلامی این شهر یکی از بزرگ‌ترین کانون‌های حاشیه‌نشینی است و حدود ۵۶ درصد جمعیت چابهار حاشیه نشین هستند. حاشیه نشینانی که به گفته او از روستاهای اطراف به این شهر مهاجرت کرده‌اند. به این دلیل که خشکسالی معیشت این مردم را با چالش‌های جدی مواجه کرده و آنها حاضر به حاشیه‌نشینی در شهر شده‌اند.
زاهدان، مرکز استان سیستان و بلوچستان و چابهار، منطقه آزاد تجاری مستقر در این استان از بزرگترین کانون‌های حاشیه‌نشینی در ایران هستند. روزنامه «همشهری» در تیرماه ۱۴۰۰ جمعیت حاشیه نشین در سه شهر زاهدان، زابل و چابهار را یک میلیون نفر، معادل یک سوم جمعیت سیستان و بلوچستان برآورد کرده بود. فرماندار زاهدان نیز تیرماه ۱۴۰۱ گفت:۴۴ درصد شهر زاهدان را حاشیه‌نشینی تشکیل داده و با این وجود هم‌چنان سیل مهاجرت به این شهر ادامه دارد.
جغرافیای انسانی استان نشان می دهد که تنها ۲۰ درصد از شاغلان در سیستان و بلوچستان بیمه هستند و ۸۰ درصد آن‌ها هیچ رابطه استخدامی ندارند.
مدیرکل تأمین اجتماعی این استان سوم اسفند ۱۴۰۱ گفت: ۲۷ درصد جمعیت سیستان و بلوچستان تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی هستند. جمعیت بازنشستگان تحت پوشش تأمین اجتماعی این استان ۹۳ هزار نفر است و بیمه شدگان اصلی ۲۳۴ هزار نفر.
این استان به لحاظ پوشش بیمه و شاخص‌های دیده‌بان سالمندی در رتبه آخر قرار دارد.
وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در گزارش پایش فقر اقتصادی در سال ۱۴۰۰ سیستان و بلوچستان را با نمره ۵٬۸۸ محروم ترین استان معرفی کرده است. بر بنیاد این گزارش حدود ۵۰ درصد از جمعیت ساکن در این استان زیر خط فقر قرار دارند. نمایندگان این استان در مجلس شورای اسلامی جمعیت زیر خط فقر را ۷۰ درصد اعلام کرده‌اند.
مرکز پژوهش های مجلس در یک گزارش شمار بازماندگان از تحصیل سال تحصیلی ۱۴۰۰- ۱۴۰۱ در سیستان و بلوچستان را ۱۴۵ هزار نفر و درصد دانش آموزان ترک تحصیل کرده را چهار درصد اعلام کرد.

نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و یا
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 15:43 | لینک  | 

* رئوف پیشدار

استاد دانشگاه - ٢٠ شهریور ١۴٠۲

پیش از ورود به موضوع یادداشت، از صمیم قلب نسبت به همه ی استادانم در دانشگاه های کشور ادای احترام می کنم و با اذعان به سطح علمی بالا، منش بزرگوارانه و صلاحیت های وسیع آن‌ها در حوزه های مختلف علوم، تاکید می کنم که مساله مورد بحث متاسفانه متوجه عده ای قلیل از مدرسان است که از قضا به جهت مقام و پست هایی که داشته و دارند، بیشتر به چشم می آید. و اما : چندی پیش استادم که در دوره ارشد راهنمای من در تدوین پایان نامه ام بود، آماری را از یک سایت که در آن مقالات علمی دانشگاهی ثبت می شود، برایم فرستاده بود با این پرسش «چطور می توان وزیر و وکیل بود و بعد فرصت نوشتن و چاپ این تعداد مقاله علمی داشت که هر یک چه بسا سال‌ها وقت، کار آزمایشگاهی، نظریه سازی و نظریه پردازی و... می خواهد؟» در صدر فهرست نام چند تن از چهره های مشهور سیاسی که از قضا! استاد دانشگاه هم هستند، دیده می شد. هر یک از آن‌ها در طول سال ده‌ها ! مقاله علمی ثبت کرده بودند و یکی از آن‌ها که برادرش زمانی رئیس یکی از قوا بود، آن‌قدر مقاله ثبت کرده بود که با یک حساب سرانگشتی می شد پیدا کرد که در یک ماه او در هر چهار و نیم ساعت! یک مقاله علمی ثبت کرده است! مدیر گروه دکتری ارتباطات یکی از واحدهای دانشگاهی غیردولتی هم چند وقت پیش که با هم صحبت می کردیم، در تعریف از کارهای خودش می گفت که در یک سال ٢۵ مقاله علمی داشته است! شاید نمی فهمید مقاله علمی چیست، و عدد ٢۵ این‌جا و برای این کار چه عدد بزرگی است! به عنوان یک دانشگاهی که در عین حال روزنامه نگار است، و درچند دهه فعالیت دانشگاهی فقط دو سه تا مقاله علمی داشته است، می دانم که این همکاران! چگونه ادعای این همه مقاله علمی دارند! ولی شاید شما ندانید. ساده ترین و پیش پا افتاده ترین راه، درج مقالات دانشجویان به نام خود و شراکت با او است. یک دانشجوی ارشد برای دریافت نمره کامل از پایان نامه اش طبق مقررات باید مقاله ای از پایان نامه اش را در نشریات علمی منتشر کند و دانشجویان دکتری برای رسیدن به دفاعیه باید دو مقاله داشته باشند که برای چاپ و یا دریافت پذیرش هر مقاله ده ها میلیون تومان هم باید بدهند. بماند که بسیاری از آن‌ها هرگز به چاپ نمی رسد. دانشجو برای دریافت نمره و مدرک ، و استاد برای ارتقای شغلی باید مقاله داشته باشند. مساله از هنگام ارائه پروپوزال شروع می شود، دانشجو پس از رفت و آمدهای بسیار، سرانجام متوجه می شود که تایید پروپوزال و مراحل بعد تا دفاعیه، یک راه دارد و آن درج نام استاد در حداقل به عنوان پدید آورنده اصلی مقاله است که علی القاعده می بایست حاوی و حامل یک اختراع و یا نظریه جدید باشد. دور از اکثریت همکاران فرهیخته و عالمم، این دزدی علنی است که دیگر نه توسط مسئول و مقام سیاسی و اقتصادی، بلکه توسط معدودی زیر عنوان استاد دانشگاه صورت می گیرد که متاسفانه بسیاری شان حتی بدون خطاب پرفسور جواب سلامت را نمی دهند و عجیب هم نیست که بگویم و می شناسم که خیلی از آن ها صاحب عناوین دولتی نیز هستند. به کجا باید شکایت برد و سال ها نوشت و گفت ولی بی اعتنا از کنارش بگذرند که هیچ جای دنیا نمی توان دید که این میزان دانش و علم را به لجن می کشند که در مقابل بزرگترین دانشگاه کشور دلالان مقاله و فروش پایان نامه دفتر و دَستک دارند و آزادانه مشغول تبلیغ کار و فعالیت خویش باشند. کجای دنیا باید برای چاپ یک مقاله ای که دانشگاه برای دانشجو اجباری کرده باید بیست، سی میلیون تومان به دلالان [اساتید صاحب نشریه] اسمش را هر چه می خواهید بگذارید، بپردازند. در این مملکت هم دانشجو، هم استاد و هم دانشگاه و وزارت‌خانه های علوم و بهداشت می دانند که بیشتر این پایان نامه ها و مقالاتی که روزانه در دانشگاه‌های مختلف ارائه و دفاع و چاپ می شود(به جز برخی استثنائات) مجموعه ای کم ارزش از مطالب کپی شده از کتب مختلف است که نه دردی از دردهای لاعلاج علم در این کشور را دوا می کند و نه ارزش مطالعه و صَرف وقت دارد. اما چه می توان کرد که این مقوله هم مافیاها و دلالان و سلاطین خود را دارد. به موضوع مقالات دانشگاهی، خرید و فروش پایان نامه و مقاله و حتی مدرک دانشگاهی! که خیلی ها را بدون یک روز کلاس رفتن، دکتر و مهندس کرده است بارها و بارها پرداخته و نوشته ام ولی دریغ از یک توجه! بهانه این بار من برای طرح مجدد مساله، اظهارات چندی پیش وزیر علوم است که گفته است : «رتبه علمی ایران در دنیا پانزدهم است. » این اولین بار نیست که با استناد به تعداد مقالات علمی تولید شده در ایران چنین ادعایی را مطرح می‌ کنند. گزارش‌های موسسه Scimago Journal & Country Ranking نشان می‌دهد ایران در سال ۲۰۲۱ با تولید بیش از ۷۷ هزار مقاله، در میان ۲۳۲ کشور در رتبه پانزدهم قرار دارد، اما این همه واقعیت نیست. اگر در همین رده‌بندی شاخص‌های کیفی مانند نسبت استناد به هر مقاله (citations per document) و همین طور H-index که نشانگر بهره‌وری و تاثیرگذاری دانشمندان را در نظر بگیریم، رتبه ایران به ۸۳ و ۴۰ سقوط می‌کند. وضعیت ایران از نظر سایر شاخص‌های علمی تعریف چندانی ندارد. نام هیچ کدام از دانشگاه‌های ایران در میان هزار دانشگاه برتر دنیا در سال ۲۰۲۱ به چشم نمی‌خورد. تعداد محققان ایرانی به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت ۶۷۹ نفر برآورد شده، حال آنکه این رقم در کشوری مثل دانمارک به ۷ هزار و ۳۱۰ محقق و در آمریکا به ۴ هزار و ۲۰۵ محقق می‌رسد. سهم تحقیق و توسعه از تولید ناخالص داخلی ایران چیزی بیش از ۰/۳ درصد نیست که یک دهم کشورهای توسعه یافته است. رتبه نوآوری ایران در سال ۲۰۲۱ به رتبه ‌۶۰ دنیا و چهارم منطقه پس از رژیم تل آویو ، امارات و ترکیه رسیده ولی کماکان تا رسیدن به ۱۵ کشور اول علمی جهان و کشور اول منطقه فاصله دارد. در یک دهه گذشته حجم تولید مقالات علمی در ایران رشد چشمگیری داشته است، اما ابهام‌های زیادی درباره کیفیت مقالات وجود دارد.از یکسو بازار غیررسمی خرید و فروش پایان‌نامه و مقالات علمی در ایران رونق چشمگیری دارد، از سوی دیگر تعداد مقالات نمایه شده توسط استادان دانشگاه‌ در ایران ابهام‌های جدی درباره کیفیت مقالات به وجود می‌آورد. بر اساس داده‌های سامانه علم‌سنجی اعضای هیات علمی، در طول یک سال تنها به اسم یکی از اعضای هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی ۱۰۹ مقاله ثبت شده است. بر اساس اطلاعات موجود در همین سامانه، وزیر پیشین بهداشت ایران در زمان وزارتش، در طول یک سال در تولید و انتشار ۵۴ مقاله علمی مشارکت داشته است که امری امکان ناپذیر است. * با استفاده از منابع فکت نامه

🌺 نوشته های دیگر نویسنده :

https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO

و یا

Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 16:30 | لینک  | 

* رئوف پیشدار

استاد دانشگاه - ١٨ شهریور ١۴٠۲
«ویتوریو هوسله» در کتاب «اخلاق و سیاست» در بیان شرایط اخلاقی کسب قدرت، موضوعیت نداشتن و هدف نبودن قدرت را یکی از آن ها می‌داند و استدلال می‌کند کسی می‌تواند قدرت را به دست گیرد که شیفته خدمت باشد و به مصالح عمومی بیاندیشد. بنابراین افرادی که جنون قدرت دارند و نمی‌توانند از وسوسه قدرت رهایی یابند، شایستگی کسب قدرت ندارند.»
اما شیفتگان خدمت را از کجا می‌توان شناخت؟
هوسله در پاسخ این پرسش هفت نشانه را بیان می‌کند:
•نخست؛کفّ نفس و خویشتن‌داری؛ یعنی هر کاری از دست او برمی‌آید و توانایی انجام آن را دارد، دوست نداشته باشد انجام دهد.
•دوم؛ تنها در پی فرمان دادن به دیگران نباشد، بلکه اطاعت کردن از دیگران را هم آموخته باشد.
•سوم؛ اطاعتی که از دیگران می‌خواهد به لحاظ اخلاقی و عقلانی به سود آن‌ها باشد.
•چهارم؛ در صورت تحقق اهداف و یا ناکامی از دستیابی به آن‌ها قدرت را واگذار کند یا استعفاء دهد، نه این که مجبور به استعفا شود.
•پنجم؛ پاس حقیقت را داشته باشد.
•ششم؛ وجدان اخلاقی خود را پایمال نکند و در نهایت مصالح کل کشور را در نظر بگیرد، نه مصالح باند و جناح خود.
استاد فقیدمان زنده یاد دکتر «داود فیرحی» نیز در «فقه و سیاست در ایران معاصر» و در ملاحظاتی در باب نظام سیاسی می نویسد:
حکومت خوب یا بد تأثیر عمیق بر کیفیت زندگی مردمان دارد. قانون عادلانه راهی را باز می کند تا به وسیله آن، توانگری و امید به زندگانی در جامعه به وجود آید. برعکس، قانون ظالمانه فقر و مرگ می گستراند. این نکته مهم است که هر انسانی و جامعه ای فقط یک بار عمر می کند. هرگز این حق را نداریم که این زندگی تکرارناپذیر را با خطا و خطرهای جبران نشدنی پر کنیم.
شکل و نهادهای حکومت چندان هم مقدر و از پیش تعیین شده نیستند و ما همواره، به تناسب زمان و مکان و شرایط، امکان بازسازی و ترمیم آن ها را داریم. تغییر و ترمیم نهادها و قوانین سیاسی هیچ تعارضی با اصول مذهب و کلام و فقه سیاسی جوامع ندارد. بنابراین، هر فرد و جامعه ای مسؤولیت دینی/اخلاقی در باب چگونگی حکومت در زمانه خود دارد، به گونه ای که دین او متهم به ناتوانی در اداره جامعه اش نشود.
از جمع بندی عرف، عقل و علم، این برون داد حاصل می شود که دولت‌ها به معنای عام آن در برابر ملت هایشان، تنها نقش «کارگزار»ی را دارند که باید تمامی مساعی جمیله خود را معطوف و صرف تحقق خواسته ها، عملیاتی سازی نظر آن‌ها و پشتيبانی یشان در رسیدن به آمال و آرزوهایش کند.
در هیچ نظام دموکراتیکی دولت ها نمی توانند و حق آن‌را ندارند که نقشی غیر از آن‌چه گفته شد، برای خود قائل باشند. اعتبار دولت ها به آرای مردم است و این مهم تا زمانی باقی است و دولت مشروع است، که مقبول باشد . دولت‌ها خواسته ها و نظرات مردم را از طرق مختلف جمع آوری می کنند. در جوامع مردم سالار نهادهای مدنی جمع آوری، برنامه سازی و طرح های عملیاتی سازی خواسته های رای دهندگان را در مقام نمایندگی مردم برعهده می گیرند و آن‌را به رای و نظر مردم می گذارند که چنان‌چه مقبول افتاد، دولت را در اختیار می گیرند.
آن‌چه دولت‌ها از مردم دریافت می کنند دو اختیار اعمال قدرت مشروع برای اجرای تعهدات و تنظیم گری امور اجتماع طبق قانون است و غیر این نیست. دولت‌ها موظف و موکلف اند تمام حقوق ملت را پاسداری و ضمانت کنند و حق تعرض و یا تعطیل هیچ یک از حقوق مصرح بویژه در قوانین اساسی را ندارند.
حق حاکمیت مردم در بسیاری از اسناد بین‌المللی حقوق بشر مورد تأکید قرار گرفته و اِعمال این حق از طریق برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه پیش‌بینی شده است. موجودیت نظام حاکم منحصراً از آرای ملت نشأت می گیرد.
نیاز به معاشرت و همدلی با افراد دیگر جامعه، از اساسی ترین نیاز های بشر است. خداوند عزوجل «آزادی» را در انسان به ودیعه گذاشت تا انسان بتواند با اختیار خود، در هر زمان و مکانی به انسان های دیگر بپیوندد، تا بتوانند برای تبادل دیدگاه ها و بیان مطالباتشان، اجتماعات قانونی موقتی تشکیل دهند.
در نظام های امروزی نهادهای مدنی تجمیع آرا و نظرات مردم و پیش بری آن‌ها را برعهده دارند. از شاخص های اصلی و اساسی در سنجش ميزان توسعه يافتگی يك جامعه ، وجود و حضور قوی نهادهای مدنی از جمله احزاب ، و چگونگی رابطه آن‌ها با " قدرت " و قدرت با آن‌هاست .نهادهای مدنی در همه ی جوامع و همه ی اموری كه به مردم و منافع آن‌ها باز مى گردد ، و يا آنرا تامين و پاسداری می كند ، كاركردی محوری دارند.
از جمله رهبران و فلاسفه معاصر که به اصل « مردم سالاری و دمکراسی» اعتقاد داشتند، مرحوم امام (ره) اند.
«اکثریت هرچه گفتند آرای یشان معتبر است، ولو به ضررشان باشد. شما ولی یشان نیستید که بگوئید به خلاف و ضررشان هست و من نمی توانم بکنم. شما وکیل آن‌ها هستید، وَلی آن‌ها نیستید. بر طبق آن طوری که خود ملت مسیرش است، شما هم خواهش می کنم از اشخاصی که ممکن است یک وقتی یک چیزی را طرح بکنند که این طرح برخلاف مسیر ملت است، از اول طرحش نکنند، لازم نیست هر مطلب صحیحی را این‌جا گفتن، شما آن مسائلی که مربوط به وکالَتِ تان است، آن مسیری که ملت ما دارد، توی آن مسیر، راه بروید ولو عقیده یتان این است که این مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش است، خوب باشد، ملت می خواهد این طور بکند به من و شما چه کار دارد، خیر و صلاحشه می خواهد. ملت رای داده است. رای که داده معتبر است. در همه ی دنیا، رای اکثریت، آن‌هم یک همچنین اکثریتی» - در تشرف منتخبان مجلس خبرگان رهبری، ٢٧ مرداد ١٣۵٨
با درنگ در اندیشه و آرای سیاسی امام خمینی (ره) در می یابیم که ایشان به مردم سالاری و دمکراسی اعتقاد داشتند و بر این باور بودند که مردم دارای حق مشارکت سیاسی و انتخاب مسوولان و تصمیم گیری و نظارت بر عملکرد زمام‌داران هستند و به علاوه مردم دارای حق رفاه، امنیت و آموزش و پرورش از نظام سیاسی می باشند و حکومت موظف است این امور را برای مردم فراهم کند.
🌺 نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و یا
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 10:54 | لینک  | 

*رئوف پیشدار
استاد دانشگاه - ١۶ شهریور ١۴٠۲
نگاه امنیتی وسیع به هر آن‌چه وجود دارد، می تواند یکی از اساسی ترین موانع توسعه باشد . بحث نگاه امنیتی و آثار آن بر امور با نظارت امنیتی با هدف جلوگیری از رخنه دشمن دو بحث متفاوت است و صحبت من، مساله اول است که این روزها با بحث دانشگاه‌ها و نحوه تعامل با استادان سوژه داغ فضاهای رسانه ای است.
محل بحث ندارد که حیثیت و اعتبار هر نهاد علمی با کیفیت و کمیت عالمان فعال در آن، رابطه مستقیم دارد. کیفیت و اعتبار دانشگاه به اساتیدی است که از بُعد علمی و فرهنگی به دانشگاه اعتبار می‌بخشند. به همین دلیل دانشگاه‌های معروف دنیا، در صدد جذب اساتیدی هستند که هر یک در رشته خود، نام و نشان و اعتبار جهانی دارند.
دانشگاه های کشور نخستین ضربه های جدی به حیثیت علمی خود را در سال‌های آغازین دهه ۶۰ دریافت کردند. سال‌هایی که فضای هیجان و رفتارهای غیر عقلایی
به اخراج شمار زیادی از مفاخر علمی و بی نظیر کشور از دانشگاه ها انجامید و در نوبت های دیگر هم تکرار شد تا به حال رسید که بنظر می رسد تحمل همان چند عالم باقی مانده نیز ممکن نیست.
پیشرفت، توسعه، رسیدن به قله افتخار و علم! یا هر چه می خواهید نامش را بگذارید ، بدون بضاعت علمی و فکری که آن‌را پشتیبانی کند ممکن نیست و این در اختیار دانشگاه و استادان آن است. هیچ جامعه ای را سراغ نداریم و ننوشته اند که بدون همراهی عالمانش و بها دادن به آن‌ها توانسته باشد گردنه های مشکلات را طی کند و به پیشرفت و تعالی برسد. در مقابل خوانده ایم و دیده ایم که کشورها چگونه با تاسیس مراکز مطالعات پیشرفته، شاخص‌ترین اساتید را از سراسر جهان در رشته‌های مختلف دعوت می کنند، به آنها فرصت مطالعاتی می دهند و در ضمن زمینه جذب آن‌ها را به دانشگاه هایشان فراهم می‌کنند و نهایت امر، یافته های آن‌ها را به خدمت توسعه و ارتقای کیفیت امور خود می گیرند.
وقتی دانشگاهی از لحاظ حضور چهره‌های علمی و فنی و فرهنگی درجه اول بهره‌مند شد، اعتبار بیشتری در سطح ملی و فرا ملی پیدا می‌کند. آن دانشگاه در تولید علم فعال است. به فهرست برندگان جوایز علمی نوبل نگاه کنید. اغلب آن‌ها از دانشگاه‌های غربی و بطور مشخص آمریکا اند که دانشگاه‌های آن، امتیازات فراوانی را برای جذب محققان فرهیخته از سراسر جهان می دهند و ایرانی های پرشمار هم جزو آن‌ها اند.
باید دانسته شود و بدانند که بدون دانشگاه و عالمان آن گمان داشتن نقشی سرنوشت ساز در جهان بشدت علمی، گمانی عبث است. دخالت های بسیار قدرت در امور دانشگاه، دانشجویان و استادان، « دانشگاه» را به « دانشکاه» تبدیل کرده است. استعاره و کنایه ای که مرحوم استاد دکتر « سید شرف الدین خراسانی» بنیانگذار گروه فلسفه سابق دانشگاه ملی و الان شهید بهشتی برای پرهیز دادن قدرت از دخالت در امور دانشگاه‌ها بکار گرفت. هم او که مانند بسیاری از مفاخر علم، ادب و هنر کشور طعم اخراج از دانشگاه را در سال‌های هیجانی آغازین سال‌های دهه ۶۰ چشید.
باید توجه داشت؛ دانشمند و پژوهشگر، در فرآيند دانش و پژوهش، كار خود را با پرسش‌های معينی آغاز مى‌كند . او با روش معين علمی به يافتن پاسخ‌ها می پردازد ؛ پاسخ‌هایی كه در آغاز و حتى در ميانۀ راه و تا پايان كار، براى او معلوم نيست. وقتى او خود از آغاز نمی داند كه فرجام پژوهش علمی او چه‌ خواهد بود، چگونه مى‌تواند پيشاپيش با عرضۀ نتايج كار خود، موجبات اطمينان خاطر قدرت را فراهم سازد و يا قول و تضمين بدهد كه دستاوردهاى علمی او موافق خواست و توقع ارباب سياست خواهد بود؟
به هر حال و به عنوان نتیجه این سخن! دخالت در محتوا و درونمايۀ كار علمى دانشگاه‌ها و نهادهاى پژوهشى برای دانش، استادان و پژوهشگران و دانشگاه و نهادهای پژوهشى و بالمآل براى جامعه، بحران‌ساز خواهد بود. در اين صورت، دانشگاه و نهاد پژوهشى که بايد در فرونشاندن بحران‌ها كارساز باشد و در توسعۀ متوازن و پایدار كشور نقش سازنده‌ای ايفا كند، خود در بحران و آشفتگی فرو خواهد افتاد.
🌺 نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و یا
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 13:15 | لینک  | 

*رئوف پیشدار
استاد دانشگاه - ١٢ شهریور ١۴٠۲
روشن است که بخش بزرگی از معضلات کشور ، ریشه در عدم توسعه سیاسی و نهاد سازی دارد. بدیهی است؛ تا وقتی نیروی جامعه مدنی نتواند به تراز نیروی حاکمیت برسد، تا وقتی جامعه مدنی شکل نگیرد، تا وقتی اهداف متناسب برای جنبش‌ها تعریف نشوند، نمی‌توانیم به پیشرفت پایداری برسیم.
حرکت‌های اجتماعی دارای عقبه‌های تاریخی هستند، گاه بیش از پانصد سال! چنین نیست که با احساسات مقطعی انتظار داشته باشیم نتیجه‌هایی ژرف و ماندگار بگیریم.
ما امروز هیچ راه‌حل واقع بینانه‌ای برای بحران محیط زیست، برای بحران آب، بحران کشاورزیِ کم‌ثمر نداریم، ما امروز برای منابع‌مان برنامه‌ای نداریم، برای صنعت‌مان، برای اقتصادمان، برای دانشگاه‌هایمان، برای روابط‌مان با جهان.
ما حتی نمی‌دانیم اگر ارتباط‌مان با جهان مثبت شد از آن‌ها دقیقا چه بخواهیم. ما برای سرمایه‌گذاران جهانی یا حتی ایرانی، هیچ برنامه و ایده‌ای نداریم و این‌ها و هزاران درد دیگر، همه ناشی از عدم توسعه سیاسی است که در آن نهادهای مدنی واقعی شکل نگرفته، روشن‌فکران وظایف خود را در روشن‌گری امور انجام نداده و یا شرایط انجام آن‌را ندارند و حاکمیت نیز این وضعیت را به جهت عدم الزام به پاسخگویی مطلوب خود می داند.
یکی از نهادهای اصلی حاکمیتی که انتظار می رود در این شرایط حساس و به واقع حیاتی برای کشور و انقلاب به مسائل ورود کند و به اعتبار « خبرگان» بودن، راه حل بدهد، مجلس خبرگان رهبری است حال آن‌که از نشست اخیر مجلس خبرگان، نشستی که می‌توانست اهمیت بسیار و نتیجه‌ی موثری برای کشور داشته باشد، چیز دندان‌گیری به‌دست نیامد و فقط دو اظهارنظر مورد توجه رسانه‌ها و افکار عمومی قرار گرفت: یکی سخن آیت الله احمد جنتی که «از ثروتمندان خواسته به داد مردم بیچاره‌ی فقیر برسند. » و دوم سخن آیت الله احمد خاتمی که خبر داده «اعضای خبرگان از بی‌حجابی در عذاب هستند و از رئیس‌جمهوری خواستند علاجی برایش بیابند. »
با این حال، همین دو حرف نشان می‌دهد که گرفتاری کشور چیست و چرا امیدی به اصلاح روش‌ها و بهبود امور نیست. این دو حرف، نگاه وارونه‌ای را بازگو می‌کند که وجود دارد و زیربنای همه ی کج‌سلیقگی و سوء‌مدیریت‌ها در کشور است: آنچه باید مدیریت و کنترلش به مردم واگذار شود (مثل حجاب) به تمامی از دولت خواسته می‌شود؛ و آنچه وظیفه‌ی دولت است و باید بابت کوتاهی و ناتوانی در آن بازخواست شود ( مثل مقابله با فقر و گسترش آن) به گردن مردم انداخته می‌شود!
اصرار بر این عدم شناخت درست وظیفه‌ی حکومت و وارونگی نشان می‌دهد که همچنان قرار نیست خطاهای گذشته بررسی شود، عملکردهای غلط اصلاح شود و همچنان با لجاجت بر همان مسیر رفته پافشاری می شود. ...و چنین است که همین دو حرف یک‌بار دیگر تاکید می‌کند که امید به آینده و اصلاح خیلی زود است.
🌺 نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 20:49 | لینک  | 

* رئوف پیشدار
استاد دانشگاه - دهم شهریور ١۴٠۲
عنوان این یادداشت یک ضرب المثل روسی و در عین حال عنوان کتابی منتشره در سال 1975 از " میلتون فرید من" اقتصاددان مشهور است، و بهانه من برای نوشتن، تکرار وعده آب و برق مجانی توسط رئیس جمهوری در مصاحبه اخیرش!
" یک وعده ناهار مجانی " شعار و امید رهبران اتحاد جماهیر شوروی مبتنی بر تفکرات سوسیالیستی بود. معادل " به امید روزی که هر ایرانی یک پیکان داشته باشد " در قطب مقابل یعنی سرمایه داری !
فرید من در آن کتاب می گوید : هر چیز هزینه‌ای دارد و خواه ناخواه کسی باید آن هزینه را بپردازد، خواه مصرف‌کننده یا غیرمصرف‌کننده. آیا ممکن است چیزی مجانی باشد؟ نه! ... هر چیز مفید قیمتی دارد، آن قیمت برای ظلم به مصرف‌کننده نیست، برای تضمین تداوم تولید، عرضه و دسترسی است. هر چیز که قیمتش صفر تعیین شد ، محکوم به نیستی است. چرا ؟ چون قیمت از لحاظ اقتصادی برای تامین مواد اولیه، تامین زندگی کارکنان آن صنعت یا فعالیت، برای تامین سرمایه‌ گذاری جدید و نگهداری سرمایه‌های موجود است.
به قول دکتر محمد طبیبیان : هر کس این نکته ساده را نفهمید اقتصاد را نمی‌فهمد. ممکن است بگوییم برای عده‌ای مجانی و هزینه از محل بودجه دولت پرداخت می‌شود. این هم دو ایراد دارد بودجه دولت هم مجانی نیست و هزینه فرصت دارد. مثلاً باید پول از آموزش، بهداشت، دانشگاه، میراث فرهنگی، توسعه مناطق محروم یا جای دیگری برداشته شود یا کم گذاشته شود تا هزینه مصرف عده‌ای از آن محل تامین گردد. در این حالت ضعف بخشی که این منابع از آن دریغ شده و آسیب آن بخش‌ها، هزینه آن برق یا خدمات مجانی است.
مصداق این روزهای گفته بالا ، اعلان مجانی شدن برق برای مشترکان کم مصرف به برآورد دولتی ها حدود 30 درصد مشترکان است. وعده ای که رئیس جمهوری هم در مصاحبه اخیرش آن‌را که قبلا توسط دیگران! هم داده شده بود، تکرار کرد.
سوال‌های بالا را دوباره و چکیده مرور کنیم : هزینه ها از کجا تامین خواهد شد ؟ بهداشت، آموزش و پرورش و...، تکلیف سرمایه گذاری چه خواهد شد؟ و...
دولتی ها حتما استدلال خواهند کرد که این کمک به طبقه کم در آمد و یا به ادبیات سالهای اوایل انقلاب مستضعفین است!
پاسخ ساده است : رقم بخشش پول برق در برابر هزینه های تحمیل شده به مردم آنهم از سوی دولت و بواسطه سیاست های غلط اقتصادی اصلا جایی در اقتصاد مثلا ۷۰ درصد بازنشسته هایی که به برآورد تشکیلات کارگری اصفهان زیر خط فقر هستند ، و یا بیشتر از 50 درصد مردمی که به گزارش مرکز پژوهش های مجلس زیر خط فقر قرار دارند ، که اتفاقا بیشتر آنها روستایی هم هستند ، ندارد .
ناهار مجانی یعنی این‌که :
سرتاسر خیابان انقلاب از تقاطع حافظ تا میدان انقلاب، و دیگر نقاط شهر، جوانان اغلب دانشگاه دیده به دست فروشی بنشینند در عوض " ناهار مجانی" برای اصحاب قدرت و ثروت و رانت آماده است . مثل این مورد : بانکی پنج سال قبل چهل هزار ميليارد تومان به کلان سرمایه داری وام داده و چون خود بانك کل اين مبلغ را نداشته، از منابع بانك مركزی اضافه برداشت كرده است. حالا بجای باز پرداخت وام توسط کلان پولدار ! با مصوبه شورای پول و اعتبار، فلان مآل Mall در ازای چهل هزار ميليارد تومان دريافتی آقای کلان سرمایه دار به مالكيت بانك ( یادمان هست که رئیس دولت همواره تاکید کرده بانک ها نباید به سمت بنگاه داری بروند ) در می آید. يعنی به بهانه مآل بانك مركزی چهل هزار ميليارد تومان برای آقای پولدار پول (بیشتر) چاپ كرده است و معادل آن تورم به مردم تحميل شده است! این در حال است که به گفته " مسعود خوانساری " رییس اتاق بازرگانی: " درآمد ملی سرانه واقعی کشور در سال ۱۳۹۸ به ۴.۷ میلیون تومان رسید که کمترین رقم از سال ۱۳۸۳ تاکنون است. اگر رشد اقتصادی تا پایان سال منفی بماند، بازهم درآمدسرانه واقعی افت خواهد کرد."
شاید در راستی آزمایی ها این ادعای روزنامه " شهروند " ارگان جمعیت هلال احمر محل مناقشه باشد که :" ۶۳ درصد درآمد مردم ایران از محل خرید و فروش مستغلات، خرید و فروش سکه و ارز، سود حساب بانکی و دلالی است. " که هر چه و هر چقدر هم درست باشد ، نشان می دهد که در سایه سیاست های غلط اقتصادی جامعه به جای تولید به سمت دلالی و واسطه گری رفته است که اثر آن‌را روی تولید ملی و سرانه می بینیم.
در نگاه مدیران اجرایی کشور تحریم و کرونا دو عامل اصلی در دشواری‌های اقتصادی شدیدی است که مردم با آن روبرو هستند ، اما در نگاه صاحب نظران و متخصصان علم اقتصاد که رهبری هم با آنها همنظری کرده اند ؛ ریشه همه ی این دشواری‌ها در بیرون مرز نیست و باید داخل کشور آنرا دید . در رقابت ها ، جناح بندی ها ، دولت و قدرت سایه غیر مسئول و غیر پاسخگو .
این حرف آقای رییس جمهوری درست است که مردم سختی ها و فشارهای تحریم را تحمل می کنند و سر (جلوی دشمن ) خم نمی کنند ، اما لطفا این متانت و سعه صدر و عزت نفس را به حساب خود و عملکردتان نگذارید.
🌺 نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 8:29 | لینک  | 

* رئوف پیشدار

استاد دانشگاه - دوم شهریور ١۴٠۲
جناب آقای اژه‌ای قاضی القضات برای چندمین بار در یک فاصله کوتاه زمانی گفته و تاکید کرده است : نیازمند گفت‌وگو هستیم، هم با مردم و هم بین خودمان
مسئولان باید بنشینند با هم حرف بزنند تا به درک مشترک از مسائل برسند، نه اینکه حرف‌هایمان را در رسانه بزنیم.
سخنی بجا، متین و شایسته!
برای ورود به بحث ابتدا باید این واقعیت ها را بپذیریم که : قانون اساسی، مجلس، احزاب و رسانه ، چهار رکن دموکراسی اند. و به همین دلیل، نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان برای علت و لزوم حضور رسانه‌ها به کار می‌رود. در حقیقت با استناد به همین مفهوم است که در همه جای دنیا همه ی رسانه‌های بین المللی، ملی و محلی اعتبار ویژه کسب می‌کنند و خبرنگاران و روزنامه نگاران نیز با استناد به همین گزاره از رأس تا ذیل نهاد‌های حاکمیتی را ملزم به پاسخگویی می‌دانند.
پذیرفته شده است که « اگر قدرت مردم بر نیروی حاکمیت بچربد، به ایجاد دموکراسی، حاکمیت قانون، تحقق آزادی های اجتماعی و سیاسی، نخبه گرایی، توسعه و... می انجامد.» و رسانه از ابزارهای قدرت‌ مردم است.
در شرایط پیچیده امروز ایران، دعوت‌به گفت و گوها عمدتا برای تأیید سیاست‌هایی است‌که اجرا می‌شوند. ‌ پس اگر از گفت و گو چنین ‌فهمی دارید که هدف از گفت و گو، موافق بودن با من است، گفت و گو را نفهمیده‌اید. گفت و گو، یاد گرفتن مهارت باهم بازی کردن و به رسمیت شناختن تفاوت و تکثر است.
به‌ویژه در جامعه پساشبکه‌ای، ما وارد گفتمان‌هایی شدیم که جلوه‌هایش را در برآمدن‌ نسل‌های جوان‌ می‌بینیم‌که حرفشان ‌این ‌است‌ که می‌خواهیم زندگی کنیم ولی زندگی ما با شما فرق می‌کند. حتی فهمشان از مرگ، با فهم ما ‌فرق دارد. به نظر من می‌شود روی چند نکته ‌توافق کرد که جزو آداب و لوازم‌گفت و گو هستند...
( من به) « این نتیجه رسیدم که ما با انباشت مسائل مواجهیم؛ به این معنا که دست روی یک مسأله اقتصادی می‌گذارید، می‌بینید صرفا اقتصادی نیست؛ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هم است. بر یک مسأله سیاسی دست می‌گذارید، می‌بینید زمینه‌ها و پیامدهایش اقتصادی و فرهنگی هستند. من معتقدم در مرحله انباشت مسائل، هیچ‌کسی به تنهایی قادر به حل مسائل در هم‌تنیده نیست... همه باید بپذیرند که درباره ایران و ایرانی بودن، توسعه ایران، آینده ایران، دشواری‌های معیشتی و ناکارآمدی شیوه‌های سیاسی و حکمروایی، گفت و گو کنند و آداب آن را بپذیرند.» از اُستادم دکتر خانیکی و کتاب جدید ایشان «اندیشه پیشرفت و تحولات جامعه ایرانی»
« ما در تاریخمان، گفت و گوی مکتوب نداریم و دلیل آن سه گونه فقر است که ما داریم: یکی فقر آزادی است؛ زیرا وقتی می‌نویسی، بازخواست می‌شوی. دیگری، فقر فردانیت است که به تشخص و حرمت انسان توجه نداری و دیگری فقر اندیشیدن است. ما باید تغییر را بفهمیم و بر اساس تغییر باهم حرف بزنیم.» اُستادم دکتر شفیعی کدکنی کتاب «مکاتبات خواجه نصیر طوسی و صدرالدین قونوی»
تجزیه و تحلیل داده های حاصل از اجتماعات اعتراضی سال گذشته ، خواسته هایی را مطرح می کند که طی سال‌ها به شکل های مختلف از نشست ها و کنفرانس ها تا اجتماعات اعتراضی گرفته، تا استفاده از انگشت شمار نشریات مستقل برای انتقال این خواسته ها و نظرات به گوش مدیران جامعه بیان شده است، و متاسفانه چون شنونده ای نبوده و یا اگر بوده، پاسخی مقبول و اقناعی به آن‌ها داده نشده، انباشته شده‌ و حالا ظرف، ظرفیت مظروف را ندارد، و این محدود به اقتصاد نیست، اگر چه عامل قوی تری است، ولی در زمینه های دیگر از جمله سیاست، فرهنگ و اجتماع هم حرف هایی است که باید شنیده شود و اگر شنیده نشود، هم واقعیات جامعه ایران، و هم تاریخچه رخدادهای مشابه کشور و هم برخی رویکردهای انتقادی در جامعه شناسی، به ما می فهماند که این اتفاقات تکرار خواهد شد.
برخلاف آنچه اعتراضات گذشته را به دهه هشتادی ها و هفتادی ها نسبت می دهند، شاهدیم و انبوه فیلم ها نشان می دهد که دیگر سن و سال‌ دارها هم، در آن سهم و نقش دارند، اگر چه موتورش، آن دو دهه ای است که نمایندگان بیشتری در اجتماعات دارند، و خطر درست در همین جا و در مقابل نسل هایی است که خودش و وضعیت و سهمش از زندگی را، در دهکده جهانی شده می بیند. دهکده‌ای که در آن « من با همه هستم و همه با هم» اصل اساسی است، و نباید گذاشت در جهانِ با این مختصات، گُسل‌ها در جامعه عمیق تر شود.
جامعه ما اینک بیش از هر زمانی به گفتمانی وسیع شمول نیاز دارد. باید بپذیریم که جامعه ما بواسطه نبود یا ضعف گفتمان با چالش های جدی مواجه شده است. جامعه « در نتیجۀ تحولات و فرآیندهای رسانه‌ای‌شدن، جهانی‌شدن، مصرفی‌شدن، فردی‌شدن، کلان‌شهری‌شدن و شدن‌های تاریخی دیگر، چند دهه است با چالش‌های جدی مواجه است. نسل هایی که امروز وارد جامعه شده اند خالق فرهنگ‌اند؛ فرهنگی که ساخته و پرداختۀ خودشان است. آنها گفتمان‌سازند.
اتفاق بزرگى در خانواده و جامعه ايرانی رخ داده است. نسل جديد از دو قطبی سازی ها و ديگری سازی عبور كرده است. در خانواده و جامعه مدنی صدای نوجوانان شنيده می شود، اما در ساختار سياسی نه. ساختار سياسی از جامعه و خانواده عقب افتاده است. اين نسل به دليل اينكه بوميان ديجيتال هستند، امكان زيستن در دنياهای موازی را دارند.
نبود نیروهای میانجی در نتیجه بها ندادن به نهادهای مدنی، احزاب و سندیکاها، و رسانه‌ آزاد و مستقل، کنار گذاشته شدن و یا کنار کشیدن نخبگان، مرجعیت رفتارها را به دست کسان و یا جریاناتی انداخته که به راحتی نمی شود با آن‌ها گفتمان کرد و لذا بحران پاسخ دهی به وجود می آید.
مهمترين كاركرد نهادهای مدنی در موقع بحران است . نهادهاى مدنی به عنوان ستون در جامعه مانع فروپاشى و اتمیزه شدن جامعه مى شوند و قدرت جلوگيری از فروپاشى را دارند و همچنين است نقش نهادهاى مدنى در جلوگيرى از انفجار اجتماعى ،كه از طريق اطلاع رسانى به مردم – دولت ، و نقد پيوسته قدرت سياسى ، زمينه سازى اصلاح مداوم و تدريجی معايب را فراهم مى آورند .
با درک واقعیت ها، باید بپذیریم که مردم به دنبال سبک زندگی خودشانند، سبکی که همواره برآمده از فرهنگ، اخلاق، تاریخ و مذهب‌شان بوده است. از این رو بدیهی‌ست سبکی که تنها برآمده از یک باور و یا برداشت خاص باشد را پس‌ بزنند.
🌹 نوشته های دیگر نویسنده :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO
و یا
Http://r-pishdar.blogfa.com

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 11:1 | لینک  |