*رئوف پیشدار
استاد دانشگاه و روزنامه نگار
🔶 شنبه ٢٢ شهریور ١۴٠۴ - باز ساعت ٩ صبح و باز قطع برق! تعجب نمی کنم و برایم با آمار و ارقامی که در یادداشت « ایران بهشت رانت خواران انرژی» هم آوردم و روزنامه امروز آن‌را چاپ کرده، ثابت شده است که مسبب و علت و علل ناترازی برق در ایران چیزی جز ماینینگ کردن بعضی متصل به جاهایی و خود جاهایی نیست که مدیران توانیر اعتراف کرده اند زورشان به آن‌ها نمی رسد.
خدا را شکر این ساعت روز در محل ما بادی می وزد که کمی هوا را خنک کرده است.
🔶 به دیدن دوستی می روم که در بیمارستان امام خمینی (ره) همان هزار تختخوابی پزشک است تا بعد مدتی ملاقاتی کرده باشم، و بیشتر به هوای یک ویزیت مجانی! مشکل خاصی ندارم!
مجموعه بیمارستانی خودش از چند بیمارستان تشکیل شده است. کنار بیمارستان حضرت ولی عصر (عج) مسجد بزرگی است. صدای قرائت قرآن از بلندگوهای آن به حدی زیاد و بلند است که وقتی به سمت بیمارستان می رفتم نزدیکی های باقرخان می شنیدم.
در فاصله ای که بیمارستان بودم قرآن قرائت شد و سخنران و نوحه خوان با همان صدای بلند درباره مرگ و آن دنیا و نکیر و منکر! سخنرانی کردند و واعظ هم گذری به مقام پدر و مادر زد.
نهایت بی سلیقگی! یکی نیست و نبود به این آقایان بگوید؛ بابا اینجا بیمارستان است، بیماران نیاز به امید بخشی، آرزومندی به خیر و خوشی و بازیابی سلامت دارند، نه شنیدن از مرگ و بیماری و آن دنیا که البته حق است! لااقل صدای بلندگو را کم و به داخل صحن مسجد محدود کنید.
صدها! مراجعه کننده به بیمارستان، بیمار یا همراهان، ناراحتی های خود را دارند. گناه نکرده اند که مراسم ختم بنده خدایی از وابستگان کارمند بیمارستان در مسجد منعقد است.
🔶 خیابان باقرخان در عمل به پارکينگ خودروها تبدیل شده است. اکثر هم شهرستانی، در این ساعت روز، نزدیک ظهر، هنوز چند نفری در پیاده رو چادر زده و یا رختخواب! خود را جمع نکرده اند. دو معتاد مشغول تزریق اند.
جوی آب پُر از زباله است. غذای مانده، پلاستیک و کاغذ و مدفوع انسانی! روز و شب اطراف این بیمارستان برای خودش غوغایی است. هر بار که از این‌جا رَد می شوم کُلی برای شفای بیماران دعا می کنم. بیشتر از آن‌ها، همراهان شان درد و رنج می برند و می کشند که از نداری پیاده رو و نیمکت خواب محوطه بیمارستان شده اند با هزار مشکل، گرمای شدید هوا و بی آبی! و بوی تعفن و مشمئزکننده ادرار!
🔶 اوّل این خبر را بدهم که در میادین میوه و تره بار شهرداری باز قیمت سبزی خوردن افزایش یافت. سومین دفعه از اوّل سال. حالا حدودا ۵٠ هزار تومان هر کیلو!
من اصرار دارم که همراه غذا سبزیجات بخورم. در دو میدان میوه و تره بار محل که نزدیک خانه من است، دو دوست پیدا کرده ام. هر دو کُرد سنندج ، هر دو دانشگاه رفته و هر دو هم تاریخ خوانده و از قضای روزگار هر دو هم مسئول فروش سبزی!
علی آقا یکی از این دو، بسیار با هوش است. رمز کارت صدها! مشتری اش را به یاد دارد . خودم بارها و بارها امتحان کردم و دیگران را هم دیدم که علی آقا را امتحان کردند. همیشه هم موفق!
علی آقا در دبستان و دبیرستان شاگرد زرنگ بوده و دانشگاه را هم با معدل بالا تمام کرده است. او مدارکی را نشانم داده که گواهی می کند در دوره دبیرستان شاگرد ممتاز و در دانشگاه از حائزین رتبه استعدادهای درخشان بوده است و آی کیوی بالایی دارد .
خوب ، علی آقا چرا درس را ادامه ندادی و جایی مثلا آموزش و پرورش استخدام نشدی ؟
* استخدام پارتی می خواست که من نداشتم. ادامه تحصيل هم پول، که باز من نداشتم!
باز درس بخوانم که چی؟ الان یک عالمه دکتر و مهندس بیکارند! رفتم خواستگاری ازم پرسیدند چه کاره ای گفتم سبزی فروش لیسانسه ! خوششان آمد و قبول کردند!

🌺 برای‌ مطالعه نوشته های نویسنده لطفاً لینک های زیر را دنبال کنید:
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO?mode=ems_copy_c

https://t.me/raoufpishdar

eitaa.com/raoufpishdar

https://t.me/raoufpishdar

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 16:1 | لینک  |