*رئوف پیشدار
استاد دانشگاه و روزنامه نگار
ادامه صحبت از قسمت چهارم - ما منطقه تدفين را يک مربع فرض کرديم با يک جمعيت فوق العاده، خب جمعيت ايستاده بود و جايى نبود که هلى کوپتر بنشيند. ديديم بايد مردم را متفرق کنیم، اين تدبير را ريختيم و گفتيم چهار فروند مى شویم و يک چهار ضلعی درست می کنیم حول محل دفن. برنامه اين شد که اولاً همه با هم بلند شوند و همه با هم نزديک بشوند به جمعيت که جمعيت این‌طور از پايين چهار تا هلی کوپتر می بیند با فاصله‌های زمانی که خيلى دقيق اين رعايت شده بود، داخل هر کدام يک تابوت خالى بود. بعد هلی کوپتر اصلی که شماره يک بود و قرار بود سرهنگ امينی خلبانش باشد، حامل پيکر مطهر امام بود و درست در لحظه‌ای که جمعيت به سمت هلى کوپترهای ديگر متفرق شد، کنار قبر فرود آمد و بلافاصله پيکر مطهر را بيرون آورده و سريع بلند شدند، يعنى نگذاشتند کار ديگرى بشود.
خلبان امينی : همزمان با اعلام خبر رحلت امام (س) ماموريت ما نيز آغاز شد و تمام نيرو‌ها براى هرچه بهتر انجام شدن اين مراسم دست به دست هم دادند. اما در اين بين نقشى که نيروى هوایی بر عهده‌داشت ،کمى متفاوت بود. هنوز برخى از مردم از رحلت حضرت امام (ره) خبر نداشتند که ما از جماران به مکانى در حوالی بهشت‌زهرا (ره) امروزى رفتيم. يکى از مسئولان که روحانى نيز بود در آن مکان حضور داشت و منتظر ما بود. از قبل مکانى را براى فرود هلى کوپتر ما آماده کرده بودندکه در ميان هکتار‌ها علفزار و مزارع جنوب تهران بود.
بعد از بازديد از آن‌جا به جماران بازگشتيم. اندکى بعد قرار شد يادگار امام (ره ) را نيز براى بازديد آن مکان ببريم. بعد از گذشت چند ساعت که مجدد به همراه مرحوم سيد‌احمد خمينى بازگشتيم، با صحنه عجيبی مواجه شديم و آن اين‌که تمام آن مزرعه‌های چندين هکتاری صاف و مرتب شده‌بود.
روز مراسم تشييع شرايط بسيار در اندوه و سختى بود و مهم اين بود که ما بتوانيم وظيفه مان را انجام بدهيم. در حقيقت ما خيلي دوست داشتيم که به عنوان خلبان در خدمت حضرت امام (ره) و خانواده ايشان باشيم نه آن‌که حامل پيکر ايشان براى تدفين باشيم. مسئله ديگر، موضوع امنيت و تخصص و مهارت بود.
بايد بگويم که ما نمی توانیم عاطفى باشيم. رعايت مقررات پروازی ، مهارت و تخصص‌هاي پروازی و از همه مهم‌تر انضباط و رعايت سلسله مراتب از اصول جدايي ناپذير کار پروازی است و اين ويژگی ها در همه ی پرسنل پروازی اعم از خلبان و فنى وجود دارد. واقعا خيال می کردیم خواب می بینم ، هر طرفى را که نگاه می کردیم، جمعيت بود.
💠 ادامه دارد.
🌺 ‏برای‌ مطالعه نوشته های نویسنده لطفاً لینک های زیر را دنبال کنید:

https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1

Http://r-pishdar.blogfa.com

https://eitaa.com/joinchat/1887896129C490688133a

https://t.me/raoufpishdar

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 9:17 | لینک  |