* رئوف پیشدار
استاد دانشگاه و روزنامه نگار
نمایندگان ایران و آمریکا قرار کرده اند روز شنبه سی ام فروردین ١۴٠۴ دور دوم گفت و گوی توافق شده را انجام دهند.
واقعیت هر چه باشد و نهایت به هر آنچه ختم شود، مهم این باید باشد که منافع ملی ایران حفظ شود و کشور و مردم بیشتر از این، خسارت نبینند.
نکته حائز توجه این مهم است که برجام چه اعاده بشود و یا نشود که حالا امری علی السویه شده است ، نظام در این شرایط خطير به باارزش ترین سرمایه خود یعنی اعتماد عمومی نیاز دارد. عبور از این شرایط با برجام و بی آن، بدون حمایت عمومی ممکن نیست. تنگناها بویژه در زمینه اقتصادی به این اعتماد آسیب جدی زده است .
مسائل عديده ای بر روابط فریز شده چهل و چند ساله ایران و آمریکا سایه انداخته است که برجام و مسائل متعاقب خروج آمریکا از آن توافق دارای امضای قدرت های بزرگ جهانی و سازمان ملل، یکی از آن ها و البته مهم تر! است.
یخ رابطه در روابط ایران و آمریکا آنقدر محکم است و دیوار بی اعتمادی بلند، که ایجاب می کند شاید سال ها دیپلمات های دو طرف مسائل خود را یک به یک روی میز مذاکره بگذارند و برای حل و رفع آنها چانه زنی کنند. در عین حال این یک واقعیت عینی و ملموس است که هژمونی آمریکا در رابطه جهانی با ایران تاثیر بسیار دارد به گونه ای که محدودیت ها و ممنوعیت های تحریمی آن ، امروز حتی دوستان ما را نیز در خوشبینانه ترین حالت ، در جبهه بی تفاوت ها قرار داده است.
سیاست علمی است که در آن هر طرف صرفا از موضع منافع ملی خود به آن می نگرد و باور دارد که " هیچ دوستی و یا دشمنی دائمی نیست و همه ی واحدهای سیاسی واقعی و نه آرمانی هستند. "
برآیند مشترک بازیگران عرصه سیاست، تلاش برای به دستگیری قدرت، حفظ آن و نمایش قدرت به منظور کسب اعتبار و وجهه بینالمللی است. اما در این میان هستند دولت مردانی که رؤیایی فکر میکنند و علمی نمیاندیشند و از این جهت در نظریه موازنه قدرت ، مفهوم «منافع ملی» را محور اصلی مباحث خود قرار نمیدهند.
اهداف سیاست خارجی باید برحسب منافع ملی تعریف شوند و منافع ملی بر حسب قدرت تعریف میشود. قدرت و منافع ملّی دو مفهوم اصلی و کلیدی است و در این میان آنچه مهم است، تفکیک بین «آنچه هست» و «آنچه باید باشد»، یعنی واقعیت و آرمان ! می باشد.
سياست خارجى يك كشور معمولا سوای از تعاريف كلی و مضمونی، در چارچوبی شكل می گيرد كه به آن " منافع ملّی" گفته می شود. سياست خارجی يك كشور با حضور و بازى بازيگران متعددی شکل می گيرد كه " واقعی" و نه " آرمانی " هستند و در چارچوبي صورت مي پذيرد كه هر بازيگر عرصه بين الملل براي آن تعريف دارد. اصلي ترين نكته در اين خصوص، شناخت اين واقعيت ها و ميزان تاثير گذارى آنها و شناخت حدود منافع دو طرف است.
سياست خارجی در صحنه بازی در روابط بين الملل بر اين مبنا شكل مي گيرد كه حدود بازی تا كجاست، منافع ملّی يك طرف تا كجا امكان پيشروی دارد و در آن سوی بازی، طرف مقابل تا چه حد و تا كدام نقطه می تواند مطمئن باشد كه قادر است به بازى ادامه دهد بدون اينكه منافع اش تضييع شود.
واقعيت هاي عرصه بين الملل حكم مى كند كه اين مولفه ها را هم در خودمان و هم در نزد بازيگر و يا بازيگران ديگر بشناسيم و با يافتن نقطه اشتراك، سعی در تطبيق آنها با يكديگر معطوف به كسب بيشترين منفعت نماييم.
منافع ملّی محدوده خاصي ندارد و به همين دليل نمی توان بازيگر و يا بازيگرانی را در صحنه روابط بين الملل ناديده گرفت. به عبارت همه فهم؛ آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و حتی اسرائیل و... همه واقعی اند. شعار و آرزو هیچ چیز را تغییر نمی دهد.
موفق ترين بازيگران بين المللى آنهايی هستند كه اين روابط را می شناسند و برای بازی خود در عرصه بين الملل به عنوان محلی برای تعامل بين المللی چارچوب تعريف كرده اند و قادرند تهديدها را براي تامين منافع ملّی به فرصت تبديل كنند و كار مهمتر آنها نهادينه كردن اين چارچوبهاست كه اصل عمده و اساسی آن، شناور بودن منطبق بر بازی ديگر بازيگران است.
برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک زیر را دنبال کنید :
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1