*رئوف پیشدار
استاد دانشگاه و روزنامه نگار
فروردین ۱۳۸۲ - از افغانستان و پوشش خبری سقوط دولت اول طالبان توسط ائتلاف به رهبری آمریکا تازه برگشته بودم که «خسرو طالب زاده» معاون خبری خبرگزاری جمهوری اسلامی «ایرنا» به اتاق خبر آمد و یک راست هم آمد کنار من در گروه گزارش نشست.
روزها پوشش جنگی که تا آنروز به آن شدت و حدت در زمین و از آسمان ندیده بودم، بارها رفتن تا پای مرگ و موشک کروزی که چند قدمی خانه ما فرود آمد که اگر عمل کرده بود امروز من سر شما را درد نمی آوردم! و قطعاتی از خُرد شده آنرا کادویی از سازمان ملل از آن جنگ در منزل دارم ، و انفجار «بلوبامب» بزرگترین بمب آمریکا در کوهستان «تورابورا» در مرز افغانستان و پاکستان با یک هزار پوند ماده منفجره رمقی در جسم من نگذاشته بود و صبح تا شب کشته و زخمی دیدن در جامعه ای که حتی در شرایط عادی نیز با زندگی ما و سبک آن در ایران تفاوت زیاد دارد، روحم را داغان کرده بود. بخش هایی از حوادث آن روزها را در کتابم « سفرنامه کابل» اینجا بخوانید.
https://book.farsnews.ir/book/1649/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%84
جنگ دوم خلیجفارس چند روزی بود که شروع شده بود.
هماهنگی پوشش خبری جنگی که به سقوط صدام حسین انجامید را به سردبیر اخبار منطقه که همکار خانمی بود ، سپرده بودند. واقعیت امر به من و خیلیها که سابقه پوشش اخبار جنگی و وقایع نظامی و امنیتی را داشتند و به علاوه چند نفری دانشگاه خبرنگاری استراتژیک خوانده بودند و الفبای جنگ را می دانستند برخورد ، چون آن خانم بسیار هم محترم و مومن، ولی تجربهای در مدیریت اخبار جنگ و بحرانهای نظامی و امنیتی نداشت.
طالب زاده شروع کرد که بله چنین و چنان ، پوشش میدانی اخبار جنگ تجربه می خواهد ، دانش نظامی می خواهد و کارکشته و هر آنچه شیره بود ، بسر من مالید.
هر چه گفت جواب من «نه» بود و بهانه ام هم بیماری قلبی ام که تشدید شده بود، و خستگی روحی و جسمی از پوشش سالها بحرانها و جنگ ها شامل جنگ های داخلی لبنان در دهه ۱۹۸۰ و سقوط بیروت توسط اسرائیل ، هشت سال جنگ تحمیلی و تا آن روز افغانستان سقوط دولت اول طالبان! و صدها واقعه بمب گذاری تروریستها در تهران و بمباران و موشک اندازی بعثی ها به تهران! و...
به طالب زاده گفتم؛ من سه تا ستاره جنگی روی دوشم دارم به علاوه پوشش خبری دهها بمباران، موشک اندازی بعثی ها، خانه ام در خیابان پیروزی تهران که کنارش موشک خورد و مصیب نعیمی خبرنگار ایرنا در لبنان آن شب میهمان من بود، و بمب گذاری های منافقین! حتی زیر دیوار ایرنا ما را بس است و رفقای شهیدم که کم نبودند.
طالب زاده اصرار که ژنرالها چهار ستاره دارند و من نه! همین سه ستاره بس است و اگر قرار بر شهادت و یا اسارت هم بود، گذشته و اگر اتفاقی برایم بیفتد، پرونده ام می رود زیر همه ی پرونده ها!
معاون دید که نمی تواند من را برای رفتن به منطقه و مدیریت اخبار جنگ ائتلاف علیه صدام قانع کند ، رفت. چند دقیقه ای نگذشته بود که خدابیامرز «علیرضا خزائی» مدیر استانها و رفیق قدیمی جبهه و جنگ و رئیس ایرنا در کرمانشاه در هشت سال دفاع مقدس آمد و او هم نشست کنار من!
فهمیدم که چی می خواهد بگوید. در مرام ما نه! به رفقای قدیمی نبود و نیست.
برای خانه چیزهایی خریده بودم که زیر میز بود. فقط گفتم : مهلت بده اینها را ببرم خانه، چشم!
یک ماشین بهم دادند، هم وسایلم را ببرم خانه و همین اینکه از همانجا بروم، آبادان!
🔶 تصویر پیوست این نوشته قطعاتی از موشک کروز چند میلیون دلاری که روی خانه های چند دلاری! افغانستان فرود می آمد.
🛑 ادامه این نوشته را روزهای آینده خواهید خواند.
برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک زیر را دنبال کنید:
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1