* رئوف پیشدار
استاد دانشگاه و روزنامه نگار - سوم بهمن ١۴٠۲
چند ده سال است که کارم شده « خبر»، نوشتن و خواندن! صبح با خبر بیدار می شوم و شب هم با خبر می خوابم. این کار من است. اگر بار دیگر دنیا بیایم که هرگز نمی خواهم، به خودم قول می دهم و تعهد می کنم که دیگر خبرنگار نشوم! همه ی این ده‌ها سال، آرزو داشتم مثل سرویس خبری معروف بی بی سی در تقریبا ٩٠ سال پیش یک روز صبح که از خواب بیدار می شوم بشنوم و بخوانم : امروز خبری نیست! یا حداقل خبری از فقر، خودکشی، بدبختی، اعدام و مقایسه کشورم و مردمش با بدبخت ترین کشورهای جهان آن‌هم با تمسک به اعتقادات، نبود و نیست !
همه دعوت شده بودند که آخر روز و بعد کار و تلاش روزانه برای ساختن کشور، و یک زندگی امیدوار به آینده، بی هیچ دغدغه ای ، به فلان کنسرت بروند، در گالری نقاشی های زیبا ببینند، شب دست در دست خانواده به رستوران بروند و شب، با صدای خنده و شادی مردم در حالی که برف رقص کنان می بارد، به صبح پیوند بخورد و در بخش خبری بامداد رادیو و روزنامه های صبح خبر از جنگ و بدبختی و نکبت بازی با باورها، ایمان و اعتقاد مردم در هیچ کجای دنیا نبود و نباشد.
صبح امروز - سه شنبه سوم بهمن ١۴٠۲ - خبر اعدام یک جوان بازداشت شده معترض در وقایع سال ١۴٠١ توی همه ی صفحه های خبری در شبکه‌های اجتماعی، خبر اوّل است. او متهم به کشتن یک مامور و زخمی کردن چند مامور دیگر بود. وکیلش خبر ابلاغ اجرای حکم اعدام را روز قبل داده بود. تمام شب گذشته را مثل شبی که در ٢١ سالگی در ابتدای کار خبرنگاری به پوشش خبری اعدام یک سرباز متهم به قتل در تظاهرات سال‌های انقلاب در باغ های سنتی قزوین فراخوانده شده بودم، گذراندم. آن اولین اعدامی بود که خبرش را نوشتم.
بعدها چند بار دیگر در زندان‌های مختلف و یکبار هم در خیابان صحنه اعدام را دیدم و از آن خبر نوشتم . همین زندان قزلحصار که آن جوان اعدام شد، بامداد روزی اعدام ١١ مرد را نوشتم. بیشتر آن‌ها برای مواد مخدر بود و آن یکی که در میدان فردوسی تهران اعدام شد، همان‌جا بمب گذاری کرده بود.
بارها و بارها حس یک اعدامی را داشتم که لحظه‌ای دیگر طناب را بر گردنش حس خواهد کرد و چقدر بارها برای خانواده هایی گریسته ام که اعدامی داشتند و یا خون خواه بودند، هر دو طرف و طرف سوم و بی تقصیر، مثل من خبرنگار چه حس کشنده‌ای داشته ایم.
من قاضی نیستم! پس قضاوت نمی کنم که چه چیزی حق بود و نبود! فقط آرزوی خودم را می گویم : ایکاش هیچ نوع خشونتی نبود! و جهان همان‌طور که در فضای مجازی هر روز می نویسیم و برای هم آرزو می کنیم، پُر بود از عشق و محبت!
در مقام یک خبرنگار و معلم دانشگاه بدیهی است که بیشتر از مردم عادی در جریان اخبار قرار بگیریم. فقر روز افزون مردم که روز به روز بیشتر حس می شود، عذابی برای من است و بدتر و جهنمی تر از آن توجیه فقری است که به اعتراف زعما، ناکارآمدی آنان سبب گرفتار شدن مردم به آن شده است.
صبح امروز این مطلب را نیز خواندم که ‏یکی از مسئولین در توجیه فقیر شدن مردم ایران گفته یکی از مسئولین حزب کمونیست چین بهش گفته، یک میلیارد نفر چینی با روزی یک دلار درآمد زندگی می‌کنند!
شک ندارم یک نفر این وسط «دروغ» گفته است‌ چون در سال ٢٠٢٣ متوسط درآمد هر خانوار چینی طبق گزارش رسمی ۳۹ هزار یوان در سال است، یعنی ۵۵۰۰ دلار در سال، ۴۶۰ دلار در ماه و حدود ۱۶ دلار در روز است.
باید بگویم : ‏در دوره اینترنت، برای این دروغ گویی ها یک کم دیره و دوم : تا قبر آآآآ، همين چهار نفس مانده، دنیا ارزش ندارد و به قول صاحبخانه دوره مجردی ام که پیرزنی فوق العاده مومن بود با آن سیمای بهشتی : برای کِی بکنم! دنیا ارزش ندارد.
🌺 ‏برای‌ مطالعه نوشته های نویسنده لطفاً لینک های زیر را دنبال کنید:

https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1

Http://r-pishdar.blogfa.com

https://t.me/raoufpishdar

eitaa.com/raoufpishdar

instagram.com/raoufpishdar

twitter.com/raoufpishdar

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 9:30 | لینک  |