گر تو قرآن بدین نمط خوانی
*رئوف پیشدار سرمقاله شماره روز شنبه ٣٠ بهمن ١۴٠٠ روزنامه «فوق العاده»
ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف متخلص به سعدی، در باب چهارم و حکایت شمارهٔ ۱۴ در «گلستان» و در فواید خاموشی می گوید : ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ! گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان: گر تو قرآن بر این نمط خوانی ببری رونق مسلمانی!
در شرح و بسط این حکایت نوشته اند : فردی با صوت نازيبا، مشغول تلاوت قرآن بود. صاحب دلى بر او گذشت و گفت: ماهيانه چه مبلغى برای تلاوت قرآن دريافت مى کنی؟ قارى قرآن گفت: مبلغى در قبال تلاوت قرآن دريافت نمى کنم. فرد صاحب دل دوباره پرسيد: پس چرا به خود زحمت تلاوت را مى دهى ؟ تلاوت کننده قرآن گفت: براى رضای خدا مى خوانم. فرد صاحب دل گفت: رضاى خدا در اين است که بدين شيوه قرآن را تلاوت نکنی.
سعدي در اين حکايت و در چندين حکايت ديگر در کتاب ارزشمند گلستان به اين مهم پرداخته است و بر اين باور است که اگر قرار است سمبل يا نمادی از دين (تلاوت قرآن، اذان، موعظه و…) به جامعه عرضه شود، بايد زيبا و دلپذير ارائه گردد که سبب رونق بازار مسلمانى شود، نه سبب رکود آن. به همين سبب در اين حکايت از صوت نازيبای قارى قرآن انتقاد مى کند و مى گويد:
گر تو قرآن برين نمط خوانى ببری رونق مسلمانى!
در دوره و زمانه حاضر و از شانس بد ما، نمط خوانان زیادی پا به عرصه ابراز وجود گذاشته و با در اختیار داشتن موقعیت و منصب و تریبون، نه فقط به یک ملت! توهین می کنند، که به اسم دفاع و توجیه دستاوردهای دولت مورد نظر، همه ی ارزش های انسانی و اخلاقی و اسلامی را فارغ از نتیجه و بازخورد ، به چالش می کشند که مودبانه آن «توجیه گری» است.
از جمله نمط خوانان یکی جناب حسینی کیا نماینده سنقر در مجلس است که به گزارش رسانه ها و فیلمی که در فضای مجازی در دسترس است چند روز پیش به روستای نورآباد سنقر رفته و در تشریح دستاوردهای انقلاب اسلامی و برای اینکه به مردم یادآوری کند که چه وضعیتی داشتند و حتما با الانِ شان مقایسه کنند، گفته است؛ ( پیش از انقلاب) سالی یک مرتبه برنج می خوردیم، نصفش رشته بود، خورش نداشت، الان کیه که لااقل هفتهای یک بار برنج نخوره؟وسیله نقلیهمان در روستا برای رفت و آمد حداکثر یک مینیبوس بود و برای رفت و آمد بین روستایی و زیارت امامزاده از پشت تریلی تراکتور استفاده می کردیم، امروز اکثر خانوادهها لااقل یکی از اعضا ماشین داره.
یادتان هست هرکسی در یک گوشهای سرشو زمین میذاشت و میخوابید؟ الان طرف زیر پتوی گلبافت و نرمینه خوابیده، گوشی هم دستشه و دو قورت و نیمش باقیه! تلفن هم معنا نداشت، هر کی میرفت سربازی تا دو سال دیگه که بر میگشت کسی ازش خبر نداشت!
شگردی که جناب نماینده مجلس و قبل تر از او چند تنی از صاحبان منصبان در توصیه به مردم برای تحمل مشکلات بکار برده اند، حکایت آن بنده خدایِ حمّالی است که شانسش زد و وزیر شد.. کفش و لباس حمّالی رو گوشه ای گذاشته بود و گاهی تنش می کرد و یه چرخی باهاش میزد تا یادش بیفته کی بود و چی شده ..
مسوولین ما که همگی ماشاءالله از دَم مرفه و برخوردار از میراث پدری بودن و این ماجرا در موردشون صدق نمیکند، اما جهت یادآوری به مردم که فلان بودین و چنان شدین از این شِگرد استفاده می کنند .
تحقیر مردم توسط تریبونداران کم نیست. سال گذشته بود که از یک صاحب عنوان با مشاغل عدیده و به یک شمارش بیش از ٣٠ شغل که حتما در همه ی آنها نیز نیت قربة إلی الله است! نقل شد که گفته است؛ مردم ایران هم مثل يمنی ها یک لنگ دور کمرشان ببندند و با قطعه ای نان خشک رفع گرسنگی کنند، بماند که این صاحب مقامات! خودش در خانه چند هزار متری در شمال تهران زندگی می کند و یا بنده خدایی که مردم را توصیه به غدا خوردن یک وعده ای به سبک اولیاء الله کرده بود! که نیاز به دستشویی رفتن و قضای حاجت نداشته باشند!
گرانی و مشکلات اقتصادی، تحریم و بحرانهای اجتماعی و زیست محیطی کم نبود حالا ملت باید زخمزبانهای برخی دلواپسان سابق و مدعیان امروزی را نیز تحمل کند.
در دوره رئیس جمهوری قبلی، همین ها مدام بر سر دولت میکوبیدند که ملت تحت فشار اقتصادی و مشکلات معیشتی در حال لهشدن هستند (البته که فشار بر ملت بوده و مردم هم با مشکلات معیشتی زیادی دست و پنجه نرم میکردهاند)، اما دولت که عوض شد و حاکمیت یکپارچه، حالا همان افراد نه تنها از مشکلات روزافزون اقتصادی مردم سخنی نمیگویند، بلکه ضمن تمجید از عملکرد دولت، مردم را دعوت به صبوری در برابر مشکلات و استقامت آنهم با ادبیاتی توهین آمیز و تحقیری و خلاف واقع میکنند. اخیرا آنها پا را فراتر گذاشته و ضمن تحقیر ملت، شرایط زندگی در ۴۰، ۵۰ سال قبل را برای آنها یادآوری میکنند که آنهم واقعی نیست، و از ملت میخواهند که سطح توقعاتشان را از زندگی پایین بیاورند.
پیشتر نیز بزرگواری صاحب تریبون در مقایسه شرایط کنونی با دوران قبل از انقلاب، گفته بود: «الآن یک کارگر با یک سوم مزد روزانه میتواند برای ناهار حداقل یک چلوکباب بخورد اما زمانی که در ایران دلار ۷ تومان بود، یک کارگر با یک سوم مزد فقط میتوانست نان و پنیر و انگور بخورد. اگر معیارتان شکم است این را هم بگویید!» این ادعا با واکنش و انتقاد گسترده افکار عمومی مواجه شده بود و آن را غیرواقعی دانسته بودند.
چیزی که این بندگان صاحب تریبون فراموش کرده اند و به زبان نمی آورند؛ ثروت ملّی ، لیاقت و شایستگی مردم برای یک زندگی مناسب و تعهد حاکمیت به عملی ساختن آن ، عدم اعتنا به ارتقای سطح و کیفیت زندگی در یک مقایسه معقول جهانی و منطقه ای، و البته بدتر از همه فساد سازمان یافته و رانت خواری است که سبب نهادینه شدن فقر در جامعه و طبقاتی شدن بیشتر آن شده است.
منت گذاری بر سر مردم و تحقیر آنان همانگونه که اشاره شد متاسفانه در نزد صاحبان تریبون مسبوق به سابقه است و کم کم مانند عبارت «هر کی نمی خواهد بگذارد برود» ! به یک تکیه کلام در بین آنها تبدیل می شود .
چندی پیش بود که یکی از نمایندگان تهران در مجلس در یک برنامه تلویزیونی گفته بود : قبلا توقعها کمتر بود؛ مردم از سرویسهای بهداشتی مشترک استفاده میکردند! الان همه به دنبال تجهیزات و وسایل مستقل هستند. توقعها باید تنظیم شود!
این اظهارات در حالی است که به استناد آمارهای رسمی، میلیونها نفر از مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند و اخیرا نیز افزایش قیمت کالاهای اساسی، باعث فشار شدیدی بر معیشت مردم شده است.
افزايش قیمت و کمیابی دارو، گرانی شدید سیب زمینی، شلغم، برنج و... نمونههای کوچکی از مشکلات فقط اقتصادی مردم در شرایط کنونی هستند که البته مقامات دولت معتقدند این گرانیها هیچ منطقی ندارند! منطقی که آقایان باید توضیح دهند چه چیزی است و یا باید باشد.