در روزهاي پاياني سال 1386 همين چند روز پيش كه مردم در برابر سپاه گراني كه رييس دولت آنرا به دشمنان نسبت مي دهد هر آنچه در جيب داشتند، خالي كردند تا خلاصه شرمنده خانواده و آشنا و غريبه نشوند، تهراني هايي كه از خيابان آزادي در تقاطع بهبودي مي گذشتند ، پايه هاي پلي فلزي را را ديدند كه در اين منطقه " سبز" شد وگفتند و نوشتند كه براي عبور اتوبوس هاي تندرو است.
از پايه هاي سبز رنگ پل، يكي دو روزي نگذشته بود كه در غياب شهروندان تهراني خوش حساب و ماليات و عوارض ده ، كه سرشان به ديد و بازديدهاي نوروزي گرم بود ! و روزنامه هايي كه افكار عمومي را نمايندگي مي كنند وآنها هم به تعطيلي رفته بودند ، يك روز صبح عابران با دقت ديدند كه از پايه هاي پل خبري نيست و درست 20 روز بعد ! يعني روز بيستم فروردين ، روزنامه هاي از تعطيلي بازگشته نوشتند كه احداث آن پل كارشناسي نشده بود و لذا برچيده شد . و آنچه روي دست شهروندان تهراني ماند چيزي نبود جز خسارت هاي كلان ناشي از ترافيك و توقف هاي طولاني ، آلودگي صوتي ناشي از روزها حفاري ( هزينه هاي غير مستقيم ) و يك رقم ناقابل 2ميليارد توماني !! از جيب مردمي كه هزينه اين شيوه مديريت كردن مديران را ، با جيب هاي خالي خود پرداخته و مي پردازد .
اداره كشور براساس آزمون و خطا ، خواب مادر راننده تاكسي ! هاله نور و امثالهم ، آنهم توسط مديراني كه داعيه نخبه گرايي و عمل گرايي دارند ، بزرگترين آفتي است كه اين كشور نه فقط در دهه هاي اخير كه از صدها سال پيش ، آن زماني كه شاه هميشه بيمار قاجار و امير كش ، اصطلاح قحط الرجال !! را بردهان آورد ، از آن رنج مي برد ، و در تحليل علت عدم توسعه يافتگي ايران ، يكي از اساسي ترين و اصلي ترين علت ها دانسته مي شود .اين شيوه مديريت و ادامه آن در عين حال نشانده و گواهي روشن بر يك خلاء اساسي يعني نبود نهادهاي واقعي مدني و رخنه "بحران توزيع " در تار و پود جامعه يي است كه قرار است در مسير "شكوفايي و نوآوري " قرار گيرد ، اما اساسي ترين زمينه و نياز تحقق چنين امري ، يعني چرخش نخبنگان ، در آن وجود ندارد و مناصب در دايره يي بسته آنهم فقط به "خودي " ها محدود مي شود .
چنين اداره اموري مختص و محدود به خسارت دو ميليارد توماني به شهروندان تهراني نيست و نمي شود كه به هر حال شايد راه جبران داشته باشد .در فهرست بزرگي از خسارت هاي ناشي از بي تدبيري و نامديريتي ، به موارد پرشمار بر مي خوريم كه هزينه هاي آنرا نه شهروندان يك شهر كه يك ملت پرداخته و مي پردازد اما خبري ، حركتي و يا برخوردي از بيش از 30 !! نهاد ، سازمان و ارگاني كه دركشور نظارت و بازرسي وظيفه ذاتي آنهاست و از بيت المال تامين و پشتيباني بودجه يي مي شوند ، نيست ! و به چشم نمي خورد و كسي پيدا نمي شود خاطيان مدعي معصوميت ! را بر سر جاي خود بنشاند كه با نامديريتي آنها بر سر اقتصاد كشور آن آمده است كه امروز دهها كارخانه آن تعطيل است و هزاران كارگر بي كار شده و يا در شرف بيكاري رسمي ، بدون اميد به آينده، روز را به شب مي رسانند و شكم خود و فرزندانشان را به وعده هايي مي سپارند كه سرمايه دار شده هاي يك شبه !! مي دهند، و تامين نيازهاي كشور به وارداتي سپرده شده است كه از يوروهاي نفتي و صندوقي حاصل مي شود كه ظاهرا بنا و قرار بود پشتيبان نسل هاي آينده كشور باشد . برسر صنعت چاي كشور چه آمده است ؟ كه نشاني از چاي ايراني نيست ! چه كس ويا كساني با واردات انبوه چاي ، ريشه چاي ايراني را خشكاندند ، اينها غير از آن كساني نيستند كه صنعت پوشاك كشور ، صنايع توليد لوازم خانگي ، شكر ، چغندر قند و... را به نابودي سپردند و با به انحصار درآوردن مافيايي بخش هاي پول ساز اقتصاد كشور و يا سهم گرفتن در آن و از آن ، حتي اجازه ندادند در اين كشور كه زنانش به صورت تاريخي چادر مشكي به سر مي كنند ، يك كارخانه توليد پارچه آن داير شود و پنچ نفر ! ( كه "اعتماد" اخيرا نوشت ) در آن انحصار واردات موز را دارند و يك نفر ! است كه با اراده او هر صبح نرخ آهن آلات در بازار كشور تعيين مي شود .
مرحوم كيومرث صابري (گل آقا) سالها پيش در هفته نامه اش كاريكاتوري را چاپ كرده بود كه به واقع مصداق همچنان نحوه اداره امور كشور است . در آن كاريكاتور فردي با يك سي دي ! كه تازه به بازار ايران آمده بود ، به نزد مقامي در وزارت ارشاد رفته بود و از او مي پرسيد :قربان بفرماييد با اين چكار كنيم! اول آزادش كنيم و بعد ممنوعش كنيم ؟ و يا نه ، اول ممنوعش كنيم و بعد آزادش كنيم !
.