تبليغاتX
یادداشت های یک روزنامه نگار
یادداشت های یک روزنامه نگار
سیاسی - استراتژیک

ديپلماسي پارلماني

تاريخ ديپلماسي شاهد هاي بسياري دارد كه نشان مي دهد همواره اين ديپلماتها نبوده و نيستند كه زمينه را براي رفع ، دشمني ها ، كدورتها و سوءتفاهم ها در روابط دو و يا حتي چند جانبه آماده كرده اند ،  اگر چه مسلم است كه درنهايت كار اين ديپلماتها هستندكه پشت مذاكره مي نشينند  و با به ميدان مذاكره آوردن توانمنديها و مهارتهاي ديپلماتيك ، سعي در كسب حداكثر امتياز در جهت تامين و تعميق" منافع ملي" ، براي طرف خود دارند. منافع ملي به مجموعه يي از مولفه هاي متعلق به يک دولت به معناي خاص آن اطلاق مي شود که درعرصه بين الملل  در تعامل با ديگر بازيگران عينيت پيدا مي کند. دراين عرصه همه بازيگران            " واقعي " و نه " آرماني " هستند  ، و هر بازيگر براي خود چارچوبي تعريف شده دارد . منافع ملي محدوده خاصي ندارد و به همين دليل نمي توان بازيگر يا بازيگراني را در صحنه روابط بين الملل ناديده گرفت . اصلي ترين نکته در اين خصوص ، شناخت اين واقعيت ها و ميزان تاثير گذاري آنها و شناخت حدود منافع دو طرف است. سياست خارجي در صحنه بازي در روابط بين الملل بر اين مبنا شکل مي گيرد که حدود بازي تا کجاست، منافع ملي يک طرف تا کجا امکان پيشروي دارد و در آن سوي بازي طرف مقابل تا چه حد و تا کدام نقطه مي تواند مطمئن باشد که مي تواند به بازي ادامه دهد، بدون اينکه منافع اش تضييع شود. موفق ترين بازيگران بين المللي آنهايي هستند که اين روابط را مي شناسند و براي بازي خود در عرصه بين الملل، به عنوان محلي براي تعامل   بين المللي ، چارچوب تعريف کرده اند و کار مهم تر آنها نهادينه کردن اين چارچوب ها است که اصل عمده و اساسي آن شناور بودن منطبق بر بازي ديگر بازيگران است ،  و از همين روست كه گفته مي شود عرصه ديپلماتيك برنده و بازنده ندارد ، چون هر طرف بدنبال منافع ملي خود است  و طرفي قادر است كه منفعت بيشتر ببرد كه بتواند  طوري بازي كند كه با پيوند زدن منافع خود با طرف و يا طرفهاي مقابل ، حداكثر منفعت را بدست بياورد. درعرصه بين الملل صرف رابطه يک امتياز نيست. آنچه در اين خصوص مهم و باارزش است، داشتن يک ارتباط منطقي است که در آن منافع ملي مورد غفلت قرار نگيرد . دراين تعامل ، رابطه زماني  معني خواهد داشت و مي تواند امتياز تلقي شود که هر طرف  بتواند به عنوان يک بازيگر مستقل وارد بازي شودو  منافع ملي خود را در تعامل با طرف و يا طرفهاي مقابل در صحنه هاي ديگر روابط بين الملل به دست بياورد و يا ارتقا دهد .

 آنچه شرح آن رفت را در علم سياست قاعده عمومي مي گويند كه نمي تواند استثنا داشته باشد.  يكي از مصداقهاي اين بحث ، مساله رابطه ايران با ايالات متحده آمريكاست كه اين روزها بويژه با محور قرار گرفتن مسايل عراق مورد بحث محافل مختلف بخصوص در داخل آمريكا بوده است  و رهبران دو قطب عمده سياسي اين كشور نيز بر پا پيش گذاشتن واشنگتن  تاكيد كرده اند .

سياست هاي آمريكا در قبال ايران همچنان پر از دوگانگي هاست.درحاليكه تغيير برخي لحن هاي مقامات آمريكايي درارتباط با ايران درماهها و هفته هاي اخير واذعان به حداقل برخي اشتباهات در خصوص سياست هاي واشنگتن درقبال تهران از سوي بعضي  مقامات ارشد كاخ سفيد چون رايس وزير امورخارجه ، " چراغ سبز" ارزيابي مي شود، همچنان شاهديم كه دولت حاكم بر كاخ سفيد  در محافل مختلف و با حداكثر توان سعي در انسداد منافع ايران دارد  و هر روز بر طول و قطر ديوار بي اعتمادي ميان دو كشور مي افزايد كه بايد آنرا عدم مديريت سياست خارجي آمريكا دانست كه در آن بخش نيز جناح هاي قدرت تحت تاثير       لابي هايي چون صهيونيسم با هم درگير هستند.  ايران و آمريكا در ماههاي آخر زمامداري بيل كلينتون  با اعتراف صريح خانم «مادلين آلبرايت» وزير امور خارجه وقت آمريكا  به برخي رفتارهاي خصمانه آمريکا در قبال ايران از جمله ساقط کردن حکومت ملي دکتر مصدق و دخالت هاي گسترده در امور داخلي ايران و عليه منافع آن به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ،فرصت خوبي براي خارج كردن روابط خود از حالت انجماد يافتند  و  پديد آمدن سطحي از همکاري در حل و فصل مسائل منطقه يي از جمله در افغانستان و عراق ميان ايران و آمريکا كه براي واشنگتن بسيار حياتي بود ، اميدها را تقويت كرد كه دو كشور به سمتي مي روند كه مي توان انتظار داشت ، يخ هاي روابط بين آنها بتدريج آب شود. اين انتظار بواسطه آنكه "فرصت " پيش آمده  در عرصه ديپلماتيک خوب مديريت نشد و از تاثير لابي هاي قدرت به ويژه در داخل آمريکا که منفعت خود را در ادامه وضعيت موجود و سطح و موقعيت آن مي دانند، محافظت و به دور نگه داشته نشد، از دست رفت و روابط هر چه بيشتر منجمد شد. روابط ايران و امريکا تحت تاثير مولفه ها و جريان هاي چندي قرار گرفته است که همه آنها در اين دو کشور نيست و آنها منافع خود را در ادامه وضعيت موجود يا مانند لابي صهيونيسم در درون بافت قدرت در آمريکا و رژيم صهيونيستي، حتي در بحراني تر شدن آن مي بينند. روابط  واشنگتن و تهران در طول سالهاي قطع رابطه و عمدتا  بواسطه مديريت نشدن،  تحت تاثير هيجانات سياسي قرار گرفته و نگاهها و باورهاي  ايدئولوژيك  نيز آنرا هرچه بيشتر از «دانش سياسي» كه تشريح كردم اساس آن منافع ملي  و واقعي بودن همه بازيگران    مي باشد  ، دور ساخته و به " هيجانات سياسي " كشانده  است.

درعرصه روابط ايران و آمريكا كه بازيگران بسياري در حد قد و قواره خويش به قصد تامين منافع ملي خود  بازي مي كنند وفعال هستند  ، يك سمت عمده يعني ايران ، هرگز گفت و گو با آمريكا براي حل و فصل اختلافات موجود را بطور كلي رد نكرده    است ، اما آنچه تاكنون مانع از آن شده تا از جانب تهران گفت و گو مفيد به فايده دانسته شود ، "ادبيات آمريكايي ها و ادامه سياستهاي اسكتباري اين كشور بوده است "  كه رهبران ايران تاكيد كرده و مي كنند كه " ادبياتي زور گو است وهيچ كشور مستقلي ادبيات  قدرت هاي زور گو را نمي پذيرد." اين حرف و موضع كاملا منطقي است زيرا تاكيد بر يك اصل اساسي و مهم در روابط بين الملل دارد كه در آن همه كشورها" برابر حقوق " هستند . درسمت ديگر اين رابطه يعني آمريكا ، آنگونه كه پيشتر و به نقل از خانم " البرايت " اشاره كردم و در روزهاي 26و 27 تيرماه امسال در " اعتماد " به نقل از سناتور " تام لانتوس " رييس كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان آمريكا و توصيه نامه سه استراتژيست برجسته آمريكايي كيسينجر- برژينسكي و اسكوكرافت انشتار  يافت  ، دولتي قرار دارد كه "لازم است در سياست خود تجديد نظر كند و راه تعامل و گفت و گو به جاي توسل به زور را در قبال كشورها پيش بگيرد ."و در يابد " در جهاني كه اساسا در حال دگرگوني است ، گرايش به سمت گفت و گو يك اصل اجتناب ناپذير است " و تنها از اين طريق است  كه " مي توان قواعد و فرصت هاي جديددر بازي بين المللي را بهتر درك كرد." رهبران آمريكا بايد قادر به درك اين مهم باشند كه " قدرت رو به رشد نظام هاي ملي گرا ، چنان در حال تغيير و تحول است كه طي صدها سال گذشته تصور چنين تحولاتي هم به ذهن خطور نمي كرد و آمريكايي ها بايد درك كنند در آغاز راهي طولاني براي سازگاري و تعامل با جامعه  بين الملل هستند. " – تاكيدها از توصيه  سه استراتژيست آمريكايي به دولت اين كشور- اعتماد ، 27 تير 1386

 رفتارهاي آمريكا در عرصه بين الملل بخصوص در دوره بوش به گونه يي بوده است كه نشان داده اين كشور نه بخشي از حل و فصل جهاني ، كه اگر نه همه ، ولي  بخش عمده مشكلات آن بوده است . اعترافي شكننده از سوي سه استراتژيست آمريكايي كه كارتر رييس جمهوري اسبق آمريكا  هم ، دو سال پيش در كتاب خود " فلسطين: صلح،  نه تبعيض نژادي و نقش انتقاد برانگيز اسرائيل در خاورميانه " به قلم آورد.

 تحولاتي كه به سرعت در داخل آمريكا جريان دارد ، از جمله به گفته سناتور " "لانتوس " نشان مي دهد:" بسياري از سياست هاي دولت جرج بوش بامخالفت دموكرات ها و مردم رو به رواست . دوسوم مردم آمريكا با جرج بوش مخالفند و اميدوارند كه ( در انتخابات آتي در سال 2009) يك رييس جمهوري دموكرات داشته باشند." اينكه اين چنين خواهد شد يا نه ! اينكه الكترال هاي آمريكايي متوجه كدام يك از دو حزب بزرگ آمريكا در انتخابات آينده خواهد شد ، نبايد چندان مهم دانسته شود زيرا هر دو حزب درتاريخ آمريكا نشان داده اند كه در سياست خارجي با تفاوتي اندك ،استراتژي مشابه يي  دارند. بااين همه آنچه مهم است اين واقعيت مي باشد كه بوش در هر حال تا ژانويه سال 2009 ميلادي يعني 18 ماه ديگر زمام امور آمريكا را به عهده خواهد داشت و اين فرصتي كه " ديپلماسي پارلماني " مي تواند در كنار سياست خارجي در هر دو كشور فعالانه وارد عمل شود و از شكاف سياسي موجود در آمريكا و شرايط  داخلي و جهاني كه به نفع قدرت حاكم درآن نيست ، استفاده كند تا به گفته         سناتور " لانتوس "كه اعلام آمادگي كرده سريعا و براي شروع گفت و گوها ي " بدون پيش شرط " و " مبتني بركمال    احترام " به تهران بيايد تا هدايت سمت آمريكايي " ديپلماسي پارلماني " را برعهده بگيرد ، زمينه را براي به گفته وي " گشايش باب گفت و گو  و زدودن يخ روابط و گام برداشتن دو كشور به جلو در روابط " فراهم نمايد  . در پارلمان ايران اگر چه طرفداران ديپلماسي پارلماني در رابطه با آمريكا اندك هستند ، ولي بنظر مي رسد  كه در صورت گام برداشتن آمريكايي ها در اين مسيرو نشان   دادن " صداقت هاي عملي " كه در مواضع رسمي ايران هميشه مورد تاكيد بوده  ، اين امكان راپيدا خواهند كرد كه بتوانند مخالفان را توجيه  و از همتاهاي آمريكايي شان در تهران استقبال كنند .

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 14:16 | متن كامل   |