ايران، قسمت آخر سريال لبنان؟
جنگ فراگير اسرائيل عليه لبنان با هدف نابودي کامل حزبالله از نظر سياسي و نظامي در لبنان آغاز و دنباله آن به طرح استقرار امنيت اسرائيل در مرزهاي جنوبي لبنان در پرتو استقرار يک نيروي بينالمللي ختم شده است. ارتش اسرائيل، تلاش داشته است تا به موازات حمله نظامي به لبنان، اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت، مبني بر خلع سلاح حزبالله را يکي از اهداف دولت صهيونيستي اعلام كند و خود را متعهد به قوانين بينالمللي در منطقه نشان دهد تا بدين طريق، همراهي جريان سياسي آمريکايي در لبنان و از جمله بخش مهمي از ائتلاف 14 آذار لبنان را که «وليد جنبلاط»، از چهرههاي برجسته آن به شمارميرود، با خود همراه کند، اما اين در حالي است که امروز، حتي همپيمانان و دوستان حکومت اسرائيل نيز هيچ ايماني به پايبندي او به قوانين بينالمللي ندارند.
«تسفي برئيل» در روزنامه اسرائيلي «هاآرتص» مينويسد: «ما جنگ را به بهانه اسارت دو سرباز آغاز کرديم، اما اکنون که جنگي فراگير را ادامه ميدهيم، حتي دوستانمان، ديگر اين بهانه را نميپذيرند و امروز همه و به ويژه شهرونداني که شهرها، روستاها، خانهها و مدارس ويران خود را ميبينند، يقين دارند که اين جنگ حتي ضد حزبالله نيست، بلکه ضد کل لبنان از مسيحي و سني و شيعه است».
از سوي ديگر و همزمان با تهديدات مستمر ارتش اسرائيل مبني بر گسترش جنگ در لبنان، دولت صهيونيستي تلاش دارد تا جاي پايي محکم و غير قابل گفتوگو و شکستناپذير در جنوب لبنان برپا کند تا آن را وجهالمصالحه استقرار نيروهاي بينالمللي در برابر حفظ امنيت کامل اسرائيل قرار دهد. «ايهود اولمرت»، نخستوزير رژيم صهيونيستي، ميگويد: جنگ تا زمان استقرار يک نيروي بينالمللي در جنوب لبنان همچنان ادامه خواهد يافت.
ديدگاه دولت اولمرت در داخل اسرائيل، هواخواهان زيادي ندارد، چه آنکه حزبالله لبنان با مقاومت سرسختانه خويش، تاکنون بسياري از معادلات ارتش اسرائيل را فرو ريخته است. شايد از همين روست که کارشناسان نظامي اسرائيل، دولت اسرائيل را به پذيرش آتـشبس فوري فراميخوانند.
«عوزي بنزيمان» در روزنامه «هاآرتص» در اينباره مينويسد: اسرائيل بايد سريعا آتشبس را بپذيرد؛ همانگونه که در سال 1973پس از شکست در استيلا بر شهر سوئز و اسماعيليه و تنها يک روز پس از اين نااميدي، آتشبس سازمان ملل متحد را پذيرفت. ما از اين جنگ پيروز بيرون نخواهيم آمد. اگر اسرائيل به دنبال قطع حملات موشکي به اسرائيل است، با آتشبس هم محقق ميشود. پس نيازي به استمرار جنگ نيست.
از سوي ديگر، «عمير پرتز»، وزير دفاع اسرائيل نيز همچنان بر طبل جنگ در لبنان ميکوبد و سياست «مشت آهنين» و «سرزمين سوخته» را به رخ دولتمردان و ملت لبنان ميکشد. وزير دفاع اسرائيل، سياست ارتش صهيونيستي را اينگونه تعريف ميکند:
هدف كنوني ما، فراهم آوردن فضاي لازم براي استقرار يک نيروي پاسخگو و فعال بينالمللي در جنوب لبنان است که در آن ديگر حزبالله نتواند مانور دهد و امنيت جبهه داخلي اسرائيل حفظ شود.
او همچنين در تهديدي آشکار به منظور «بسط سيطره ترس» بر سران عرب ميگويد: اگر ديپلماسي نتيجهاي ندهد، ارتش اسرائيل به حمله سراسري عليه لبنان دست خواهد زد.
اکنون روشن است که اسرائيل در پهنه عمليات نظامي لبنان به اهداف از پيش تعيين شده خويش دست نيافته و امروز حتي عاجز از آن است که از ميزان خسارات لجستيکي و جاني حزبالله لبنان، آماري دقيق ارائه کند. اين در حالي است که حزبالله لبنان، نه تنها توانسته است ارتش اسرائيل را در چهار روستاي عيترون ـ بنت جبيل ـ مارونالرأس و عيتاالشعب زمينگير کند که حتي در نبردهاي اطلاعاتي توانسته بازي فوقالعاده حساسي را با ارتش اسرائيل به نمايش درآورد.
گزارشهاي رسمي ارتش اسرائيل، حاکي از آن است که تاکنون شش عمليات بزرگ هليبرد در لبنان از سوي واحدهاي کماندويي اين ارتش در جنوب و منطقه بقاع لبنان در شرق اين کشور صورت گرفته که همه آنها شکست خورده است. در همه اين عمليات اهداف اصلي، دستگيري يا ترور رهبران حزبالله، سيد حسن نصرالله، دبيرکل، شيخ نعيم قاسم، قائم مقام حزب و شيخ محمد يزبک، عضو شوراي حزبالله لبنان بوده است.
همه اين عمليات با همکاري جاسوسان اسرائيلي در لبنان بوده است. با اين همه، نتايج عمليات نشان ميدهد که حزبالله لبنان حتي توانسته است با نفوذ در لايههاي شبکه جاسوسان اسرائيلي و با ارائه اطلاعات غلط به منظور بازي با ارتش اسرائيل، ضربات جبران ناپذيري به اين ارتش وارد کند. ارتش اسرائيل تنها در عمليات حمله به بيمارستان «الحکمه» بعلبک از دوازده بالگرد استفاده کرد و اين حجم وسيع از آن رو بود که فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل يقين داشتند که شيخ محمد يزبک در بيمارستان بستري است، اما پس از حمله و ناکامي در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده، فرماندهي اين نيروها براي جلوگيري از تحمل خسارات سنگين، فرمان عقبنشيني صريح را صادر کرد.
همين وضع در شهر صور رخ داد و ارتش اسرائيل در حالي که در پي دستگيري يکي از فرماندهان حزبالله در جنوب لبنان بود، بار ديگر عمليات هوايي و هليبرد تدارک ديده، اما با کمين ناگهاني و آتش سنگين حزبالله در خانههاي اطراف روبهرو ميشود. همين عمليات حزبالله، باعث شده است تا قدرت اطلاعاتي و امنيتي اين گروه با قدرت اطلاعاتي و امنيتي مصر و سوريه در جنگ چهارم اعراب و اسرائيل مقايسه شود. با صرفنظر از نتايج جنگ 1973، مصر و سوريه موفق شدند، همه عمليات مقدماتي جنگ و به ويژه تمرين عمليات شکستن جبهه اسرئيل در شرق کانال سوئز را بدون اطلاع ارتش و نيروهاي اطلاعاتي اسرائيل در جنوب مصر در نزديکي سد اسوان انجام دهند. جبهه شرقي اسرائيل در کانال سوئز به ديوار بارلو يا خط شش ميليون دلاري و شکستناپذيري مشهور بود.
اکنون اسرائيل از ظرفيتهايي در لبنان براي دستيابي به اطلاعات درباره حزبالله استفاده ميکند که زنجيره «همپيمانهاي دوران جنگ عليه جنبش ملي فلسطين» را تشکيل ميدادهاند؛ هم پيمانهايي که در دوران جنگ داخلي لبنان و به ويژه در سال 1982 و در روزهاي محاصره 74 روزه پايتخت لبنان توسط ارتش اسرائيل، با دست دادن به آريل شارون در منازل خود در کوههاي اطراف بيروت، يا از رويارويي با ارتش اسرائيل عقب کشيدند و يا آنکه به ارتش اسرائيل براي اخراج نيروهاي فلسطيني از بيروت و قتلعام فلسطينيان پيوستند.
با اين همه، اکنون روند تلاشها و يا به عبارتي روشنتر، روند مبارزه ديپلماتيک در سطح شوراي امنيت سازمان ملل، دولت لبنان، اتحاديه کشورهاي عربي و اتحاديه اروپايي، بسيار بالا گرفته است. فواد سينيوره که در نطق افتتاحيهاش در بين وزراي خارجه عرب در بيروت دوبار تا مرحله سرازير شدن اشکهايش پيش رفت، با قاطعيت از طرح هفت مادهايش براي حل بحران سخن گفت، اما حاضر نشد، کلمهاي در دفاع از نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان به زبان آورد.
اين اجلاس حتي در برابر پيشنهاد رسمي وزير خارجه سوريه «وليد معلم» که خواستار قدرداني رسمي کنفرانس وزراي خارجه عرب از حزبالله لبنان شده بود، واکنش نشان داد و آن را رد کرد تا با خيالي راحت، نمايندگان خود را به نيويورک براي گفتوگو با نمايندگان فرانسه و آمريکا به سازمان ملل متحد راهي کند، اما با تلاشي که دولت لبنان از خود نشان داده، حزبالله لبنان در كمترين مطالبات خود با طرح هفت مادهاي سينيوره در چهارچوب سقف مطالبات دولت لبنان موافقت کرده است. به نظر ميرسد که تلاش ديپلماتيک جامعه بينالملل، سرانجامي بهتر از ديگر تلاشهاي بينالمللي براي توقف سياست ارتش اسرائيل در اجراي استراتژي «زمينهاي سوخته» در لبنان و فلسطين، به همراه ندارد.
طرح هفت مادهاي نخست وزير لبنان، فواد سينيوره که به دنبال آن، طرح استقرار 15000 نفر از ارتش لبنان در برابر عقبنشيني اسرائيل مطرح شد، يک مجموعه قابل قبول براي طرفهاي مختلف لبناني، اما با مناقشاتي درباره مسائل اجرايي آن است. طرح سينيوره به اين شکل آمده است:
1ـ آتشبس فوري و آزادي اسراي دو طرف تحت نظر سازمان ملل متحد
2 ـ عقبنشيني ارتش اسرائيل و بازگشت آوارگان
3 ـ استقرار نيروهاي بينالمللي تحت نظر سازمان ملل و بسط سلطه حکومت در همه لبنان
4 ـ استقرار ارتش لبنان در همه جا، تا فقط يک نيروي نظامي در کشور باشد
5ـ قرار گرفتن مزارع شبعا و کفر شوبا زير نظر سازمان ملل تا نقشهبرداري نهايي اين منطقه
6 ـ التزام جامعه بينالملل در حمايت و کمک به لبنان
7 ـ تضمين آتشبس و برقراري آرامش مطابق با قرارداد 1948
اين طرح با طرح پيشنهادي ابتدايي فرانسه و آمريکا اختلافات زيادي داشت که موضوع تبادل اسرا، آتشبس و عقبنشيني از سرزمينهاي اشغالي لبنان، بخشي از آنها بوده است. طرح مشترک آمريکا و فرانسه با آن که موضع رسمي اسرائيل را در پي نداشت، اما به شکل غير رسمي استقبال گستردهاي از آن در اسرائيل شد .
«شيمعون شيفر» در روزنامه يديعوت در اينباره مينويسد: در اسرائيل به اين امر اشاره ميکنند که قطعنامه پيشنهادي آمريکا ـ فرانسه آتشبس فوري را نميخواهد، بلکه استقرار حالتي است که در آن اسرائيل هرگاه اراده کند، ميتواند به واکنشهاي حزبالله پاسخ داده و صور، صيدا و بيروت را زير آتش بگيرد. اين وضع ادامه خواهد يافت تا نيروهاي بينالمللي استقرار يابند. در عين حال از حزبالله ميخواهد که بدون شرط دو سرباز اسرائيلي را آزاد کند و از حملات به هر هدف اسرائيلي بپرهيزد.
تمام شواهد نشان ميدهد که حتي اگر قطعنامهاي هم در شوراي امنيت سازمان ملل با توافق کامل اعضاي دايم آن و جلب نظر لبنان به تصويب برسد، هرگز اين امر به منزله پايان عمليات نظامي اسرائيل نيست و ارتش اسرائيل تا مرحله اجراي ترور رهبران حزبالله، نابودي مراکز نظامي حزب در جنوب لبنان، اشغال بخش عمدهاي از جنوب لبنان به منظور استقرار نيروهاي بينالمللي پيش خواهد رفت؛ نيروهاي بينالمللي که بتوانند تا مرز خلع سلاح حزبالله تحت عنوان قطعنامه 1559 پيش روند. آمريکا در همين راستا در گوش دولت لبنان چنين زمزمه ميکند: اگر قطعنامه نهايي شوراي امنيت را نپذيريد، ما نيز از تلاشهاي ديپلماتيک دست خواهيم برداشت. مفهوم اين جمله تهديدآميز، چيزي جز نابودي کامل لبنان نيست. آمريکا و اسرائيل تحت هيچ شرايطي نميخواهند، پيروزي به نام حزبالله لبنان در اين نبرد نابرابر، ثبت شود. در داخل لبنان نيز ائتلاف 14 آذار نميخواهد، حزبالله فرصتي براي پيروزي به دست آورد.
الياس عطاءالله، يکي از عناصر بارز اين ائتلاف و عضو پارلمان لبنان، رسما اعلام کرد که توافق با طرح سينيوره و به ويژه بندهايي از آن که مربوط به مزارع شبعا ميشود، هرگونه مانورحزبالله را براي کسب پيروزي در صحنه سياسي پس از جنگ خواهد گرفت. اکنون آنها با اسرائيل در اين امر مشترکند تا به هر شکل ممکن، از پيروزي حزبالله در لبنان جلوگيري کند. هنوز شايد زود باشد تا به اين نکته برسيم که ائتلاف 14 آذار لبنان تا چه مرحله، حاضر به همراهي با اين طرح آمريکايي و اسرائيلي هستند ؟ اين ائتلاف از هم اکنون حملات شديدي عليه ايران در پيش گرفته و منتهاي آرزوي سياسي آنها در آينده سياسي لبنان، آيندهاي است که در آن، اثري از ايران، سوريه و حزبالله نباشد و البته هيچ چيز براي آنان، دردناکتر از اين نيست که حزبالله لبنان به عنوان يک «پيروز» از اين معرکه بزرگ خارج شود.
آمريکا براي عملي شدن «لبنان بدون مقاومت» از هم اکنون، آستينها را بالا زده است و طرح آموزش و سازماندهي جديد ارتش لبنان را در دست اقدام دارد. سران ائتلاف 14 آذار، همچون وليد جنبلاط، امين جميل در سفارت آمريکا در ديدار با رايس، وزير خارجه آمريکا، رسما از وي خواستهاند که هرگونه پايان درگيرها در لبنان، ناشي از توافق دولت لبنان با مجامع بينالمللي باشد تا هرگونه نشانهاي از حزبالله در پايان اين مناقشه وجود نداشته باشد؛ مسيري که اکنون در پرونده ديپلماتيک لبنان اعمال ميشود، همين پروژه است.
اکنون به آنچه درکمتر از دو سال در منطقه خاورميانه اتفاق اقتاده است، با دقت و همچون يک صفحه شطرنج با مهرهچينيهاي دقيق نگاه کنيد تا سلسله حوادث متصل به هم را در آن به خوبي بيابيد:
1 ـ يک سال و شش ماه پيش، رفيقحريري، نخست وزير فقيد لبنان در انفجار مهيبي که گفته ميشود، بيش از يک تن مواد منفجره در آن به کار رفته بود، ترور ميشود. تا کنون نتايج نهايي آن و عوامل اجرايي آن روشن نشده است، اما همه قراين نشان ميدهد که قويترين سيستم الکترونيک در اين انفجار به کار گرفته شده است. تيم امنيتي و کاروان ماشينهاي همراه رفيق حريري از همان سيستم امنيتي استفاده ميکردند که رييس جمهور آمريکا در تيم امنيتي خود استفاده ميکند؛ يعني همه سيستمهاي امنيتي خود تا شعاع دو کيلومتري را از کار مياندازند، اما اين سيستم در آن روز هولناک، بياثر شد. و آماتورترين افراد نيز ميدانند که تنها نيروها و عوامل امنيتي آمريکا ميتوانند، اين سيستمها را از کار بيندازند. اکنون که ماهوارههاي جاسوسي آمريکا و اسرائيل، خيابانها و منازل لبناني در بيروت و جنوب لبنان را همچون عکسهاي ششدرچهار در روزنامه ها و تلويزيونها به نمايش در ميآورند، همه به خوبي خواهند فهميد که چه کساني ميتوانستند، بهتر از هر کسي از زمان و مکان رفتوآمدهاي رفيق حريري و زمان خروجش از پارلمان لبنان در روز حادثه آگاه شوند.
2 ـ پس از ترور رفيق حريري، نخستين انگشتهاي اتهام به سوي سوريه نشانه ميرود و به دنبال اتحاد نيروهاي ضد سوري در لبنان همچون وليد جنبلاط در چهارچوب ائتلاف 14 آذار، قطعنامه مشهور 1559 از سوي شوراي امنيت سازمان ملل با حمايت قاطع آمريکا و فرانسه صادر ميشود و به دنبال آن، ارتش سوريه، خاک لبنان را ترک ميکند. اين قطعنامه دو بخش مهم داشته است: يکي خروج ارتش سوريه از لبنان و ديگري خلع سلاح حزبالله.
3 ـ طرح کودتاي مورد حمايت آمريکا در سوريه به رهبري غازي کنعان، وزير کشور وقت سوريه و نماينده امنيتي دوازده ساله سوريه در لبنان با دستگيري 48 تن از افسران عاليرتبه و ميانه ارتش سوريه، با عمليات پيشگيرانه دقيق اطلاعات و امنيت سوريه شکست ميخورد و غازي کنعان، پس از لو رفتن طرح، با بهجا گذاشتن صدها ميليون دلار در حساب شخصياش در بانکهاي آمريکايي، پيش از دستگيري در دفتر کارش، دست به خودکشي ميزند.
4 ـ طرح مشترک آمريکا و نيروهاي ائتلاف 14 آذار براي خلع سلاح حزبالله لبنان در قالب 1559، با تدبير و سياست منطقي حزبالله لبنان تحت عنوان گفتوگوي ملي، شکست ميخورد و حزبالله در حالي که در يک هماوردي بزرگ، بيش از يک و نيم ميليون لبناني را در وسط بيروت، جمع و از سوريه به عنوان همپيمان استراتژيکش نام ميبرد، همه نقشههاي جداسازي سوريه از مردم لبنان را نقش بر آب ميکند. از اين روز به بعد نقشه عمليات گسترده اسرائيل براي ريشهکني حزبالله در لبنان کليد ميخورد.
5 ـ عمليات بزرگ اسرائيل براي نابودي حزبالله لبنان در 22 تير ماه کليد ميخورد و فرماندهي ارتش اسرائيل، هدف نهايي خود را اشغال بخش مهمي از جنوب لبنان به منظور استقرار نيروهاي عملياتي چندمليتي غربي اعلام ميکند.
6 ـ آمريکا از زبان وزير خارجهاش از طرح خاورميانه جديد سخن ميگويد که در آن، خبري از دولتهاي ايران و سوريه و نيروهاي حزبالله در لبنان نيست.
7 ـ اسرائيل در طرح نظامي خويش به دليل قدرت دفاعي غير پيش بيني شده حزبالله، در مناطق جنوبي لبنان متوقف و طرح اشغال بخشهاي مهم جنوب لبنان با اخلال روبهرو ميشود، از همين نقطه است که طرح مشترک آمريکا و فرانسه کليد ميخورد و فرانسه براي خروج از دامي که آمريکاييها برايش پهن کردهاند، اعلام ميکند، به طرحي که اجماع لبنانيها را نداشته باشد، رأي موافق نخواهد داد.
8 ـ آمريکا و اروپاييها، با افزايش حملات حزبالله به شهرهاي اسرائيلي و انتقال جنگ به داخل اسرائيل، پس از پنج دهه از شکلگيري اين رژيم در منطقه، پيش از پاسخ رسمي ايران به پيشنهادهاي اروپاييها، قطعنامه اولتيماتوم نهم شهريور درباره پرونده هستهاي ايران را اعلام ميکنند.
عناوين مهم ديگري را نيز ميتوان به اين سلسله حوادث مهم در منطقه خاورميانه اضافه كرد، اما همين مقدار نيز کاملا روشن مينمايد که حزبالله لبنان، هرگز در جنگ با اسرائيل، نبايد به بنبست يا شکست برسد. تجربه جنگ رمضان 1973 که در آن ارتش مصر، ديوار بارلو را شکست و ارتش اسرائيل را در روزهاي آغازين مقهور خويش كرد، اما در روزهاي واپسين، دو لشکر سدشکنش در صحراي سينا تا مرز تشنگي و گرسنگي کامل به محاصره ارتش اسرائيل درآمد، هرگز نبايد در اين مرحله از نبرد حزبالله با اسرائيل تکرار شود و اين مسئوليتي است که بر شانههاي ايران و سوريه سنگيني ميکند. امروز مرحلهاي مهم از تاريخ خاورميانه است که شکست جنبش اسلامي و جبهه پايداري در برابر اسرئيل و خاورميانه جديد آمريکا، منطقه را به سوي قراردادهايي ننگينتر از قرارداد کمپ ديويد، خواهد كشاند. فراموش نکنيم که سلسله حوادث ياد شده، همچنان ادامه دارد و به سوي مرزهاي ايران نيز خواهد آمد.
