دوستي اين سووال را طرح كرده است كه " جنگ رسانه اي و فضا سازي رسانه اي " به چه معني است و چه مشخصاتي دارد؟
خدمت ايشان عرض مي كنم:
اگر چه به لحاظ كاربردي ريشه هاي "جنگ رسانه اي " را مي توان همزمان با پيدايش رسانه ها بخصوص رسانه هاي ارتباطي نو پيدا كرد ، اما اصلاح "جنگ رسانه اي " از جمله مقولاتي است كه از مطرح شدن آن در سطح روابط بين الملل زمان زيادي نمي گذرد. در منابع دانشگاهي و مرجع ، جنگ رسانه اي " استفاده از رسانه ها براي تضعيف كشور هدف و بهره گيري از توان و ظرفيت رسانه ها به منظور دفاع از منافع ملي" به عنوان يك تعريف بنيادي ارايه شده كه از جنگ هاي جديد و اصطلاحاً نرم (soft war) به شمار مي رود.
درتعريفي ديگر "جنگ رسانه اي " را مي توان اين چنين نيز تعريف كرد: تضعيف كشور هدف و بهره گيري از توان و ظرفيت رسانه ها(اعم از مطبوعات، خبرگزاريها، راديو، تلويزيون، اينترنت و اصول تبليغات) به منظور دفاع از منافع ملي است.»جنگ رسانه اي يكي از برجسته ترين جنبه هاي«جنگ نرم» Soft War و «جنگ هاي جديد بين المللي» است.
جنگ رسانه اي را مي توان بخشي از "جنگ رواني " نيز دانست كه محيط عمل آن رسانه ها هستند . دلايل بسياري وجود دارد كه مؤيد تأثيرات غير قابل انكار رسانه ها در مديريت و شكل دهي افكار عمومي است و با اين شناخت بود كه مارشال مك لوهان صاحب نظر كانادايي علم ارتباطات دهها سال پيش در توصيف وضعيت امروز گفته بود :"جنگ هايي كه در آينده رخ خواهند داد به وسيله تسليحات جنگي و در ميدان هاي نبرد نخواهند بود، بلكه اين جنگ ها به دليل تصوراتي رخ خواهد داد كه رسانه هاي جمعي به مردم القاء مي كنند. " دوايت آيزنهاور كه بعد ها به مقام رياست جمهوري آمريكا رسيد در سال 1940 گفته است «اين افكار عمومي است كه در جنگ پيروز مي شود.» بنابه تعبير هيرام جانسون( Hiram Johnson) ، سناتور آمريكايي«هنگامي كه جنگ آغاز مي شود، حقيقت اولين قرباني است.»
به تعبير آقاي ضيايي پور يك صاحب نظر ايراني علم ارتباطات :( هر جنگ حداقل در دو زمينه رخ مي دهد: ميدان نبرد و اذهان عمومي مردم)در هر دو جبهه فرماندهاني كه قادر به بهره گيري از ابزار كنترل و مديريت انگاره هاي ذهني باشند، مي توانند دشمن را بفريبند و نيروهاي خودي را در جبهه دفاع از اهداف خود سازماندهي نمايند. به اين نمونه دقت كنيد: تلفن اورژانس و پليس در آمريكا911 است. و در فنلاند 112 ، طبق آماري كه گرفته شده بيشترين تعداد مردم فنلاند وقتي خطري برايشان پيش مي آيد با شماره 911 تماس مي گيرند. چرا؟
اين تأثير غير قابل انكار سينما و شبكه هاي ماهواره اي آمريكايي است. رسانه ها درشكل دادن به تصورات مردم و هدايت افكارعمومي نقش تعيين كننده اي دارند. از اينرو قدرتهاي سلطه جو براي تحقق اهداف امپرياليستي خود، به كاركرد مؤثر رسانه ها در جنگ و طرحريزي جنگ رسانه اي يا جنگ نرم توجهي جدي دارند. رسانه ها مي توانند حقايق را وارونه نمايش دهند ، كتمان كنند ، تحريف يا سانسور نمايند و يا با انعكاس برخي اخبار واقعي و غير واقعي به تهييج و تحريك افكار عمومي بپردازند.
نمونه اي ديگر از جنگ رسانه اي : در صبحدم 3 فوريه 1943، يك ميليون آلماني از راديوي رژيم نازي آلمان اين خبر را شنيدند، «زير پرچم صليب شكسته، برافراشته بر فراز ويرانه هاي شهر استالينگراد، آخرين نبرد صورت گرفت. امراي ارتش، افسران ، درجه داران و سربازان شانه به شانه ايستادند و تا آخرين نفس جنگيدند. آنان بي هدف قرباني نشدند، آنان جان باختند تا آلمان زنده بماند ».اين گزارش يك دروغ آشكار بود؛ واقعيت اين بود كه ارتش ششم آلمان نازي، تاب مقاومت در برابر قدرت برتر لشكريان شوروي را نياورد و تسليم شد. اين رويداد هيتلر راخشمگين ساخت و به فرمان او، اين حقيقت كتمان شد.
جنگ و اراده براي دست يازيدن به قدرت بيشتر، همواره با چالشهايي همچون مواجه با افكار عمومي، روحيات سربازان خودي و دشمن، فريب و گمراه ساختن افكار و اذهان مردم و دشمنان و بهره جويي از فنون جنگ رواني مواجه بوده است.
«احتمالاً استفاده از عوامل مؤثر بر افكار عمومي اگر چه از دير باز ملازمت قطعي با جنگها و لشكركشي ها داشته و مدافعان نيز از آن بهره جسته اند،اماامروزه گسترة وسيع منازعات رواني، اين عرصه را تبديل به يك ميدان و جبهه اي از جنگ ساخته و فراتر از بهره گيري از ابزار رسانه اي ، جنگ و منازعه اي تمام عيار را در عرصه رسانه ها به راه انداخته است. جنگ نرم نوع جديدي از جنگهاست كه در حوزه رسانه ها اتفاق مي افتد.
در هر حال بايد گفت : جنگ رسانه اي و فضاسازي رسانه اي ارتباطي مستقيم با موضوع افكار عمومي و انگاره هاي ذهني گروه هدف دارد و ابزارهاي آن گرچه رسانه ها به معناي عام و وسيع آن هستد ولي ميدان و شيوه عمل آن بسيار بسيار وسيع و متنوع است .
اين بحث را مي شود اينگونه خلاصه و نتيجه گيري كرد:رسانه ها به شيوه هاي گوناگون مي كوشند فضاي ذهني گروههاي هدف را در جهت اهداف وخواسته هاي حاكمان شكل دهند . هدف ومخاطب اينگونه برنامه ريزيها الزاما مردم كشورهاي بيگانه يا نيروهاي دشمن نيست ومردم كشور خودي نيز بعنوان هدف اين فعاليتها قرار داده مي شوند. امروزه رسانه ها علاوه بر نقشي كه در مقاطع مختلف با تأثيرگذاري سريع دراستحصال شرائط مطلوب واقناع جمعي ايفأ مي كنند ، با برنامه هاي بلند مدت و استراتژي هاي كلان، كاركردي نوين با عنوان « توليد رضايت » براي خود ايجاد كرده اند. در اين روش بجاي آنكه توان رسانه ها براي اقناع افكار عمومي صرف شود . در طولاني مدت ، داده هاي ذهني مخاطبين را بگونه اي مديريت مي نمايند كه رفتار سياستمداران در بحرانها دقيقامطلوب نظر آنان باشد.اين روش گر چه زمان بيشتري را مي طلبد ولي نتايج بهتر و پايدارتري را در بر دارد.
