تبليغاتX
یادداشت های یک روزنامه نگار
یادداشت های یک روزنامه نگار
سیاسی - استراتژیک

قصه آن پرتغال فروش

 من در همه ي عمرم تاكنون سه بار  به ورزشگاه رفته ام . دوبارش به استاديوم آزادي و يك بار هم به ورزشگاه شهيد شيرودي و هيچ  دفع اش هم صرفا براي تماشاي بازي نبود. دوبار تحقيقي را روي يك مساله سياسي و ارتباط آن با ورزش انجام مي دادم كه ناچارا هر بار چند ساعتي را در  ورزشگاه آزادي بسر بردم و بار سوم دوستي كه در آن زمان مسووليتي در ورزش كشور داشت من را همراه خود ساخت تا براي اهداي جايزه به تيمي در ورزشگاه شهيد شيرودي او را همراهي كنم و عذرهاي من مقبول نيفتاد. دلايلي چند من را از رفتن به ورزشگاه و تماشاي بازيهاي ورزشي بازداشته كه     بي علاقه گي به ورزش در بين آنها نيست ! اما گمان مي كنم  عمده ترينش محيط هاي ورزشي ما باشد كه براي پرهيز از اطاله گويي از پرداختن به آن خودداري مي كنم تا شايد روزي –   نتيجه اين بخش از سخنم اين نكته كه من نه كارشناس ورزشم ، كه در اين زمينه كمترين اطلاع تخصصي هم ندارم . با اين وصف ، اين و يا آن ، دليلي نمي شود و نشد كه من هم مانند ميليونها ايراني با عرق ملي بالا در داخل و خارج از كشور روز يكشنبه 21خرداد بازي تيم ايران در برابر مكزيك در چهارچوب جام جهاني فوتبال  2006 آلمان را تماشا نكنم. براي من و امثال من آنچه از 90دقيقه دويدن به دنبال توپ مهم است و بود ، نتيجه بازي بود كه چيزي جز پيروزي تيم ايران نمي توانست باشد. اما چرا اينطور شد و چرا تيم ايران نتوانست آرزو و انتظار ميليونها ايراني را كه براي تيم خود هزينه هاي فوق العاده سنگين مادي و معنوي را تحمل كرده اند برآورده سازد. تحليل اين امر يقينا خيلي پيچيده نيست اما شرط اساسي آن ، واگذاري اين امر به كارشناسان واقعي ، دوري جستن از سلايق فردي ، گروهي ، حزبي و قوم و قبيله اي و بيرون بردن آن از محافل كوچه و بازار به مفهوم عام آن ، واحترام و عمل به ديدگاهها و نظرات كارشناسي است. من نمي دانم و آشنايي ندارم كه در ايران ما چه تعداد كارشناس واقعي و خبره و بصير در اين و يا آن رشته ورزشي داريم ، ولي قطعا داريم،  چه تعداد نمي دانم ، متوليان امر حتما بايد آنها را بشناسند . سوالي كه مطرح مي شود اين است كه چرا تاكنون به سراغ آنها نرفته ايم و چرا هيچ وقت مساله اصلي ورزش كشور ما آنهم از نوع قهرماني اش كه يك خواست ملي و آن موفقيت و درخشش تيم هاي ايراني ( بخصوص ورزش هاي دست جمعي ) در سطح منطقه و جهان است و فراز و فرودهاي آن مورد تحليل و ارزيابي كارشناسي قرار نگرفته  و        نمي گيرد و راهي درست را براي برون رفت از آن نمي يابيم و يا اگر يافته ايم به آن عمل نمي كنيم .عوام زدگي و مسوولين عوام درحوزه هاي تخصصي ! در ورزش نيز مانند ديگر امور ، درد اصلي زندگي ما مي باشد كه از ساده ترين تا دقيق ترين و ظريف ترين مسايل نفوذ كرده است. وقتي يك حادثه رانندگي اتفاق مي افتد دهها نفر ما كارشناس مي شنويم . يكي از ما دلش درد بگيرد همه صاحب نظريم و توصيه هاي جور واجور داريم ، غافل از اينكه افرادي براي كارشناس شدن در اين و يا آن مساله ، بعضا دهها سال تحصيل كرده اند و در شرايط مختلف تجربه اندوخته اند .

 در جوامع امروزي و از جمله در جامعه ما يكي از كاركردهاي رسانه اي ، انتقال ديدگاهها و تجربيات كارشناسان به عامه و بالا بردن سطح آگاهي هاي آنها است و متاسفانه بايد گفت كه دراين زمينه هم رسانه ها ي ما گرفتار همان نگاهها و باورهايي شده اند كه مسوولين به آنها مبتلا هستند و آن عوام بودن ، نگاه هاي عوامانه ، همراهي با عوام و در نهايت تصميم گيري عاميانه و عمل هاي عاميانه و سرانجام نتايجي كه حادث شدن آنها را به همه چيز از زمين و زمان گرفته تا عالم كاينات ربط مي دهند الا ، بي لياقتي و بي تدبيري و بي سوادي و عدم درك خود از مسايل ! نتيجه ، عوام بودن و عوام فريبي!  

   لطفا به عناوين اول روزنامه هاي تهران در صبح روز دوشنبه كه نتيجه بازي دو تيم ملي ايران و مكزيك را با شرح و بسط فراوان گزارش كرده اند ، براي لحظه اي دقت كنيد :

آفتاب يزد:  به خودمان باختيم نه به مكزيك

اعتماد : 65دقيقه بازي ديدني – بازنده اصلي آقاي برانكو بود

 جام جم : بازي براي ما يك نيمه داشت

راه مردم : دوپينگ14سكه اي علي آبادي

همشهري : يك اشتباه پيروزي را از ما گرفت

همبستگي : شكست از جناح راست

توسعه : يك نيمه خوب يك نيمه بد

كيهان : بازي مربيان را مكزيك برد

 و بقيه را كه يا من نديده ام و يا مانند" صداي عدالت "- "رسالت " و "جمهوري اسلامي " هيچ تيتري از بازي صورت گرفته در صفحه اول خود ندارند انگار نه انگار كه ميليونها مخاطب بالقوه آنها مهمترين موضوع مورد تعقيبشان اين بازي بود و بس !

 از نگاه هر يك از روزنامه هاي بالا كه صفحه تخصصي !! ورزشي و حتما ورزشي نويسان متخصص ! نيز دارند ، عاملي موجب شكست تيم ايران شده كه اگر از شيطنت سياسي- ورزشي  " همبستگي " بگذريم ، جمع آنها همه چيز مي شود و هيچ چيز! و باز آن پرتغال فروش است كه كسي در صدد پيدا كردن آن نيست ! پس تا پيدا كردن آن فعلا بي خيال ! تا     4سال ديگر و جام جهاني ديگر و دوباره قصه آن پرتغال فروش !

   

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 15:55 | متن كامل   |