تبليغاتX
یادداشت های یک روزنامه نگار
یادداشت های یک روزنامه نگار
سیاسی - استراتژیک

عذرخواهي " ايران " را بپذيريم

خطايي از سر تغافل درهفته نامه  " ايران جمعه " و نه روزنامه سراسري " ايران " ، هفته گذشته موجب رنجش خاطر بسياري از هموطنان آذري زبان شد و بدنبال آن حوادثي در برخي مناطق آذري نشين كشور رخ داد كه نيازمند دقيق تحليل ابعادي است كه در زماني مناسب بايد به آن پرداخته شود . به چند اعتبار و دليل و مهمتر از همه تجربه بيش از سي سال كار روزنامه نگاري كه بخشي از آن سهمي بسيار كوچك در روزنامه " ايران " بوده و نيز بزرگ شدن در ميان هموطنان آذري زبان كه من را مفتخر به آشنايي با فرهنگ و دقت ها و ظرايف فرهنگي آنها ساخته است ، برخورد لازم دانستم تا اين يادداشت را بنويسم و همگان را دعوت كنم تا به آنچه رخ داد با تاملي شايسته كه "تدبير " مي بايست اساس آن        مي بود و بايد باشد ، بپردازند.

 اولين نكته : روزي كه طنز تصويري مورد اعتراض درصفحه كودكان  " ايران جمعه " با شمارگان كاملا محدود به چاپ رسيد، شايد از جمله اولين افرادي بودم كه برداشت خودم را از غلفت صورت گرفته در چاپ آن به مدير مسوول محترم " ايران " منعكس كردم . واكنش او صريح و صميمي بود و همانطور كه انتظار داشتم بلافاصله با چاپ توضيحي در صفحه اول روزنامه سراسري " ايران  " از سهو رخ داده صميمانه و به اعتبار سالها آشنايي و شناختي كه از او دارم ، صادقانه عذرخواهي كرد و وعده داد كه آنرا جبران كند . حتم دارم اگر بعضي اظهارات بيشتر با مايه سياسي مي گذاشت و مجال مي داد و كمي تحمل عمومي  بالا بود و شكيبايي و خويشتن داري پيشه مي شد تا دشمنان نتوانند آب را بيشتر گل آلود كنند  ، يقينا اين پوزش خواهي  به گوش هموطنان آذري مي رسيد و اتفاقاتي نمي افتد كه هيچ ايراني بهره اي از آن نخواهد برد و قطعا عوامل و دست هايي كه به كمين چنين سهوهايي نشسته اند تا از آن به نفع خود بهره برداري كنند ، بيشتر ناكام مي شدند.

نكته دوم: روزنامه نگاري حرفه اي بسيار دقيق و ظريف است  و روزنامه نگار به اين اعتبار كه محصول فكر و انديشه او در اختيار عموم مردم قرار مي گيرد ، مي بايست تمام اين ظرايف و دقايق را كه محدود نيزنمي باشند  ، شناخته و در پديد آوردن محصول فكري خود مورد لحاظ قرار دهد. عوامل بسياري مي تواند در مسير كار ، اين توجه را مورد تاثير قرار دهند كه در دو دسته عوامل درون و برون سازماني تقسيم مي شوند و  دو عامل زمان و درك و برداشت انسان كه به هر حال محدود است ، از جمله آن عوامل شمرده مي شوند. يك روزنامه حاصل كار شماري محدود از انسان هاست كه در يك فاصله زماني محدود تر مي كوشند مجموعه اي اطلاعاتي را براي پاسخگويي به نيازهاي اطلاعاتي و ارتباطي مخاطبان خود انتشار دهند و اين كار روزانه  هر روز با  اضطراب ها و استرس هاي بسيار و هميشگي اش آنقدر تكرار مي شود كه به قول بزرگي " كمتر روزنامه نگاري ديده شده كه به سن بازنشستگي رسيده باشد." محدويت زماني ، تنوع ديدگاهها و سلايق كه همه بايد در چارچوب ها خلاصه و محدود شوند ، شايددر ظاهر كاري فقط سخت به نظر آيد ، اما در واقع كاري است شاق و خرد كننده كه چون كننده آن انسان و ظرفيت هاي درهمه حال محدود اوست ، امكان خطا را افزايش مي دهد كه چاپ سهوي و درعين حال غير حرفه اي طنزي تصويري مورد بحث در هفته نامه " ايران جمعه " مصداق آن هست كه در فرهنگ روزنامه نويس ها يك " گاف "  دانسته مي شود.

نكته سوم : براي " ايران " كه با شعار " به ميان شما آمده ايم " تا عشق و ارادت خود را به يكايك شما در هر گوشه از اين خاك پرگهر ابراز كنيم ، پا به عرصه وجود و فعاليت ارتباطي نهاد  و در دوره انتشار تمامي هم و غم خود را مصروف تقويت وحدت ملي و سربلندي و سرافرازي ايران وايراني و حفظ هويت ملي و غنا بخشيدن به آن و اعتلاي دين مبين  نمود  ، هيچ چيز شكننده تر از آن نبود و نيست كه بدون نگاه به سوابق درخشانش و تنها به خاطر سهوي كه راه جبران آن        مي توانست باز باشد ، به محاق توقيف حتي از نوع موقتش درافتد و من كه يكايك دوستان ايراني از جمله دو همكار بازداشت شده را سالهاي بسيار است مي شناسم و از نزديك با آنها كار كرده ايم،  حتم دارم كه همين چند روز عدم انتشار " ايران " شديد ترين مجازات آنها است و مقام محترم قضايي در بررسي پرونده مطروحه حتما اين خدمات را نيز مد نظر قرار خواهد داد .

نكته چهارم : همانطور كه دوستان ايراني در بيانيه اخير خود گفته اند و من هم در شروع اين نوشته به اشاره به آن پرداختم ، انتظار بجا و منطقي ، همراهي برخي عناصر داراي عنوان بود كه مي توانستند اين ناخرسندي ها را به غايت محدود نمايند كه متاسفانه نه تنها اين چنين نكردند كه با بعضي اظهار نظرهاي  بي موقع و موضع گيريهاي ناهنگام و ناوارد ، باز نه تنها برداشت هاي ناصواب را تاييد كردند كه اعتراض هاي منطقي را به نفرت و خشم مبدل ساختند و هر يك به سهم خود آتش را شعله ورتر نمودند ، حال آنكه انتظار بود همه مي كوشيدند تا سخن صريح و اعتذار آلود " ايران " به گوش هاي دل آزردگان مي رسيد  ، نه آنكه دلهاي بيشتري آزرده و به خشم در آيد.

نكته پنجم و سخن آخر كه محورهايي از آنرا از بيانيه دوستان " ايران " به عاريت گرفته ام و من هم به آن معتقدم  : گو اينكه آن اقدام (چاپ طنز تصويري ) به  هيچ روي شايسته دفاع نيست و عقل جمعي اصحاب " ايران " بارها اقرار كرده است ( و اصحاب رسانه  نيز حتما آنرا تاييد خواهد كرد ، اما هيچ صاحب انصافي باور نمي كند كه چنان اقدامي پاي در نوعي سوء نيت داشته باشد و حتما از رسانه اي كه همواره منادي آداب داني بوده و هميشه پرواي منافع ملي را داشته ، تصوير روزنامه اي موهن ،بي مبالات و ناآشنا بامصالح عمومي  در ذهن ترسيم نخواهند كرد.در شرايط خطير بين المللي كه كشور ما با تهديدها و توطئه هاي پرشمار رو درروست و هر يك از رسانه ها سهمي ارزشمند در اين رويايي دارند ، با عنايت به كارنامه پرافتخار " ايران " و با اغماض نسبت به اين خطاي سهوي آن ، بنظر مي رسد كه توقيف آن تا همين جا كفايت كند و وقت آن است همگان به سهم خويش كمك كنيم تا " ايران " بتواند اعتذار صميمانه خود را به سمع و نظر معترضين برساند و خطاي صورت گرفته را با فعاليت هاي حرفه اي جبران نمايد كه البته اين امر نافي مسووليت نهاد محترم قضا در ادامه تحقيقاتش نيست .   

 

 

 

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 8:12 | متن كامل   |