تبليغاتX
یادداشت های یک روزنامه نگار
یادداشت های یک روزنامه نگار
سیاسی - استراتژیک

آن چهارشنبه سوري ها

.. . خواستم در اين نوشته به جوانان و نوجوانان توصيه كنم كه دست از اين نوع كارها بردارند و به همان شاديهاي سنتي بپردازند كه در هر يك مفهمومي و ارزشي نهفته بود،  مثل  از روي آتش پريدن ، قاشق زني ، خوردن آجيل شيريني چهارشنبه سوري و همه ي كارهاي خوب ديگر و توجه داشته باشند كه اين نوع كارهاي خشن و در عين حال بي منطق چه آثار و عواقب خطرناكي را براي خود آنها در وهله اول و بعد ديگران دارد ، اما ديدم كه اين همه را سالهاست كه مي گويم و مي نويسم و بزرگان واساتيدم گفته و نوشته اند و در صفحات حوادث همين روزنامه (اعتماد ) بارها استاد " بلوري - دبیر گروه حوادث اعتماد و استاد گرامی بنده " و شاگردان ايشان نوشته و مي نويسند كه حتما در عاقلان عاقبت انديش ! اثر داشته و خواهد داشت . بررسي آنچه در اين دور و زمانه  به نام چهارشنبه سوري  اتفاق مي افتد ، نياز به يك كالبد شكافي عميق دارد كه اگر آنرا دو بخشي كنيم در يك سوي مردم به معني عام آن و در سوي ديگر مسوولين قرار مي گيرند كه  برنامه ريزي ، نظارت و هدايت امور جامعه در همه ي عرصه ها از جمله فرهنگي وظيفه آنها ست كه در اين باره نيز مكرر گفته و نوشته شده  كه اگر مقبول مي افتاد ، اينك نبايد شاهد روزي مي بوديم كه حتما خيلي ها دعا مي كنند " هرگز آن روز نرسد ! " چرا اينطورشده است ؟ حتما شما هم اين سووال را داريد. پاسخ اين سووال را در خاطره يي نقل مي كنم كه براي من خبرنگار در سالهاي ابتداي دهه  1360 اتفاق افتاد و چون براي من بسيار ناراحت كننده بود ، با تمام جزييات در خاطر دارم . آن سال در آستانه چهارشنبه سوري نمايندگان ارگانهاي مختلف به جلسه يي در استانداري تهران دعوت شده بودند تا در آن   " نحوه برخورد " با " برخي سنت هاي غلط " و افرادي كه چهارشنبه سوري را جشن مي گرفتند ، بررسي شود. تركيب جلسه به رغم حضور چند دوست از نهادهاي فرهنگي و رسانه يي ، بيشتر سياسي ، انتظامي و امنيتي بود. هريك از حاضرين در آن جلسه پيرامون دستور نشست نقطه نظري را بيان كردند  كه بيشتر از خاستگاه حرفه يي او ناشي مي شد . نوبت به من كه رسيد ابتدا و به كوتاه سخن از نوروز ، جلوه هاي آن و ارزشهايي كه با خود دارد و با ذات آدمي سازگار است گفتم و در ادامه اشاره يي نيز به اين مهم داشتم كه اسلام چگونه به نوروز ارزش داد و آنرا با ارزشهاي خود متحول ساخت . در انتهاي آن سخنانم اشاره يي نيز به نظريه نشر نوآوري داشتم كه يكي از نظريه هاي علم ارتباطات است و در نهايت اين نتيجه را گرفتم كه برپديده ها بايد " مديريت " كرد و برخورد بخصوص از نوع قهري آن پاسخ عكس خواهد داد همانطور كه بزرگان دين ما قرن ها پيش از آنكه نظريه پردازان جديد در قالب نظريه هايي مانند همان " نشر نوآوري " به آن پرداخته باشند. من در آن جلسه اين راهكار را ارايه كردم كه بهتر است وزارت دفاع با دراختيار داشتن امكانات مناسب و كارشناسان خبره ، خود به توليد و توزيع وسايل آتش بازي مناسب ، استاندارد و بي خطر بپردازد و با اشباع بازار ، دركناركار فرهنگي نهادهاي مسوول و صد البته برخوردهاي مناسب نهادهاي انتظامي با افرادي كه مخل آرامش و نظم جامعه مي شوند ، اين سوي نيازها را نيز پاسخ گويد و به اقناع منطقي بپردازد  و توضيح دادم در غيراين صورت وضعيتي پيش خواهد آمد كه ديگر حتي امكان مديريت آن نيست ! واكنشي كه از جلسه ديدم بسيار منفي بود. حاضرين يك به يك با جملات و عباراتي به تمسخر! من پرداختند و ياد دارم يكي از آنها در حالي كه دستهايش را محكم تكان مي داد و شايد اگر حرمت ها مانع نمي شد با همان دستان بر سر من براي نظراتم مي كوبيد ! با لبخندي به نشانه تمسخر ، گفت :" آقا را ببين !"

چند صباحي بعد از آن جلسه براي سالياني به ماموريت اداري خارج از كشور اعزام شدم و در آن مدت توفيقي براي ديدن كشورم دست نداد. بازگشتم مصادف با روزهاي پاياني سال بود و هنوز ساعتي از ورود و ديدار با دوستان و خانواده كه به استقبال آمده بودند ، نگذشته بود كه به يكهو با صداي انفجاري مهيب از جاي خود جستم . در ثانيه يي ! روزهايي در ذهنم مرور شد  كه دشمن بعثي ناجوانمردانه شهر را آماج موشكها و بمب هاي خود مي ساخت و يا تروريستها با بمب گذاري در گوشه وكنار شهر جان مردم بي گناه را مي گرفتند و من خبرنگار آنها را گزارش مي كردم و چه صحنه هاي دردناكي ! يكي از بستگان برعامل آن لعنت فرستاد و بدنبال آن صحبت ها روي محور چهارشنبه سوري قرار گرفت كه چطور از ارزشهاي خودش دور شده و چه اتفاقاتي در اين سالها افتاده است. ساعتي صحبت از سقط جنين زنان ، آتش سوزيهاي بزرگ و كوچك و    

قطع شدن دست و پا و كور شدن چشم ها شد و در انتهاي همه از آن چهارشنبه سوريها يي ياد كردند كه افراد فاميل و خانواده دور هم جمع مي شدند و مي گفتند و مي خنديدند  و آجيل چهارشنبه سوري مي خوردند و وقتي از روي كپه هاي آتش مي پريدند ، زردي خود را به آن مي سپردند و درطلب سالي خوش ، خرم و توام با شادي و شادكامي از آتش مي خواستند تا سرخي اش را به آنها هديه كند.

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 9:59 | متن كامل   |