تبليغاتX
یادداشت های یک روزنامه نگار
یادداشت های یک روزنامه نگار
سیاسی - استراتژیک

تعارف نکنید , باورم کنید

سقوط هواپيماي حامل خبرنگاران و شهادت جمعي از بهترين دوستان و همكارانم در حادثه هوايي هفته گذشته،  در روزهايي كه گذشت ، خبرنگاران ، مسايل ومشكلات كاري آنها را در صدر توجه مسوولين و مردم قرار داد و  در يك فضاي احساسي! همراهي عمومي  متوجه خبرنگاران و اصحاب رسانه ها شد . خبرنگاران كيستند ؟ آنها فرزندان همين مردم هستند كه در تقسيم بندي لايه هاي اجتماعي درتمامي جوامع ، به طبقه " روشنفكران " تعلق دارند  و افكار عمومي را نمايندگي مي كنند و يا قرار است كه اينطور باشد. تلاش آنها متوجه بيان و تصوير كردن " همه ي آن چيزهايي است كه همگان مي بينند ! اما كسي را يارا و امكان گفتن و نوشتن و به تصوير كشيدنش نيست ." آنها قبل از همه چيز يك انسانند مانند ديگران ، شايد با احساسي بيشتر و رقيق تر و اما حتما با نگاهي متفاوت ،عميق و در عين حال دقيق كه لازمه اين كار و حرفه است . حاصل كار روزانه يك خبرنگار و يك گروه خبري براي چند لحظه و يا دقيقه در معرض افكار عمومي قرار    مي گيرد ، حاصل كار هر چه باشد ، خبرنگار كسي است كه با ذره ذره وجود خود و با تمام احساس خويش آنرا پديد آورده و چون يك انسان است ! قبل از مخاطب ، با همه ي وجود حرف به حرف و كلمه به كلمه آنرا چه شاد و چه غمگين حس كرده و در معرض اضطرابها و چالش هاي  فكري و روحي يش قرار گرفته است .همين استرس ها ، فشارهاي شديد روحي و عصبي و دلهره ها! هست كه به باور عموم محققين پزشكي موجب آن مي شود تا خبرنگاران عمري طولاني نداشته باشند و در دوران حيات خود نيزاغلب به  بيماريهاي روحي ، عصبي و قلبي وعروقي مبتلا شوند و يا بواسطه نوع كار و ضرورت حضور در حوادث و بحرانهاي مختلف مانند درگيريها و جنگها در معرض آسيب هاي احتمالي قرار گيرند. با اين شناخت از مرتبه اجتماعي و مسووليت ها و وظايف ، و نيز تهديد ها و خطراتي كه متوجه روح و جسم اصحاب رسانه هاست ، دراغلب كشورهاي جهان تسهيلات و خدمات ويژه يي را براي اين طبقه در نظر مي گيرند كه تامين حداقل معيشت زندگي ، خدمات بيمه يي و تاميني مناسب حتي ناشي از مسووليت كاري ! جزيي از آنهاست. در طول سي سال كار خبري ، فرصتهايي دست داد تا در ماموريتهايي برون مرزي از جمله در جنگهاي داخلي لبنان ودر اوج آن جنگها در سال 1982، در هشت سال جنگ تحميلي صدام حسين عليه ايران ، جنگ سال 2001آمريكا در افغانستان و حمله اخير آمريكا به عراق و مناسبتهاي خبري ديگر همدوش همكاران خارجي ام باشم . هيچ وقت و در هيچ برنامه يي آنها را نگران از وضعيت حال و آينده خود نديدم . به لحاظ ابزاري و تجهيزات و حتي وسايل انفرادي براي حفاظت از خود ،آنها اغلب بهترين امكانات را در اختيار داشتند و با برخورداري از بيمه هاي مختلف پشتوانه يي داشتند  كه از آنها و خانواده يشان در صورت وقوع حادثه يي حمايت  مي كرد ، حال آنكه  من و امثال من ! نه آنزمان كه الان  نيز نه ابزار كافي و مفيد حرفه يي در اختيار داريم و نه حتي بيمه عمر، حادثه و امثالهم ! و بيمه نيم بند ما را هم حتي داروخانه سركوچه مان براي دادن چهار قرص سردرد قبول ندارد ، جوانها كه همين را هم ندارند! و عمر و جواني آنها را " محصول " و زحمت و تلاشهايشان را "كار" مي شناسند و با عنوان " كار محصولي " به غارت مي برند ، بي آنكه فردايي براي آنها متصور باشد . در لبنان كه بودم براي پوشش درگيريهاي مسلحانه كه مي رفتيم كاپشني به تن داشتيم كه برروي آن به عربي نوشته شده بود " خبرنگار – رحم كنيد ، تير نزنيد" - در آن آتش باريها كه گاه طرفين براي كوبيدن مواضع يكديگر حتي به سلاح هاي سنگين مانند تانك و كاتيوشا متوسل       مي شدند و هر محله بيروت پايتخت لبنان در اختيار يك گروه مسلح بود ، همه ي گروهها اين قاعده كلي را پذيرفته بودند كه خبرنگاران را حداقل تاجايي كه براي آنها امكان دارد از تعرض مصون بدارند و آمار خبرنگاران كشته شده در طول 15 سال جنگ داخلي لبنان ، مويد اين گفته است. از كار در ديگر كشورها خاطرات بسياري دارم كه شايد روزي فرصت شد و امكاني و حداقل توانستم بخشي از آنها را بنويسم . اما دراينجا ! اينجايي كه تا  همين ديروز،  بگذاريد  بنويسم "بعضي ها"  ،       بي مهري هاي بسياري به خبرنگاران رواداشتند و با چوب بي توجهي آنها را از خود راندند و قلم وخودكار از دستشان گرفتند ، ما !  به يكباره و آنهم بواسطه يك حادثه !  براي چند روزي هم كه شده  " عزيز- فرهيخته – دلسوختگان مردم – خادمان ملت و نظام و... " مي شويم ؟ بد گماني نيست ، باور كنيد چند دهه تجربه به من مي گويد كه اين ها همه احساسات است و خواهد گذشت و باز هيچ كس ما  را باور نخواهد كرد ، حتي همسرم كه نمي پذيرد در آمد من از روزنامه نگاري هماني است كه اول هر ماه دست او مي دهم . استادم دكتر بهزادي روز وداع با ياران شهيدمان نوشت كه " چه ساده از خط فقر گذشتند" ، درد من و ما ! فقط فقر نيست كه حتما آخرين آنهاست . درد اول و اصلي ما ! عدم باور " خبرنگار" و مسووليت و وظيفه بزرگي است كه او هر لحظه و ساعت با دنياي كلمات بردوش خود مي كشد . يك چيز را باور دارم و آن لطف مديرعامل بهشت زهرا (س) و قطعه ي " اصحاب رسانه " است  ، اگر آن هم مانند بازنشستگي زودتر از موعد خبرنگاران،  مشمول بند و تبصره نشود.

این یادداشت در شماره روز دوشنبه ۲۱ آذر روزنامه  نیز چاپ شده است

 

 

نوشته شده توسط رئوف پیشدار  در ساعت 8:43 | متن كامل   |