افكار عمومي جهان تعهد چند روز پيش! جلال طالباني رييس جمهوري عراق در حضور محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران و در مقابل دوربين هاي تلويزيوني جهاني مبني بر اخراج تروريست هاي گروهك منافقين از عراق را هنوز به ياد دارد كه خبرگزاريها به نقل از " علي الدباغ " سخنگوي دولت بغداد گزارش كردند كه "دولت بغداد بنا بر تحويل منافقين به ايران ندارد ."
عذرخواهي جناب حداد عادل رييس مجلس هفتم براي " تورم و گراني مسكن " كه روز 21 اسفند دراوج فعاليت هاي تبليغاتي نامزدهاي نمايندگي مجلس تيتر اول بعضي روزنامه هاي تهران شد ، حتي اگر اقدامي تبليغي براي كسب آراي راي دهندگان باشد ، مسووليت هايي را متوجه ايشان مي كند كه در ساخت هاي مردم سالار پيامدهاي روشني دارد كه از حداقل هاي آن ، ترك صحنه و اجازه دادن به ديگران براي اداره امور و حتي قبول پيامدهاي حقوقي آن است.
میدان ورودی شهر نهاوند – برفی که هفته ها قبل باریده هنوزدر گوشه میدان جا خوش کرده است. مسجدی بزرگ چند ضلعی، شبیه به مسجد قدس ، سمت راست میدان قرار دارد.
مسجد را با آجر سه سانتی ساخته اند و کف محوطه پیرامون آن همه از سنگ مرمر است. خیلی تنبلی کرده ام که نمازم "لب طلایی " شده است . سرمای دم غروبی شهر همه را راهی خانه کرده است .
"محمد رحمتی " وزیر راه و ترابری روز چهارشنبه 15 اسفند و در همایش نیروهای پلیس در تهران ، آمارها و گزارش های همه نهادهای جهانی و ملی را که نشان می دهد " ایران جزو بدترین کشورهای دنیا به لحاظ تلفات جاده ای است "رد کرد و گفت که :این موضوع راقبول ندارم.
در اولين جشنواره "اعتياد و رسانه "كه ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهوري آنرا برگزار كرد ، من موفق به دريافت جايزه دوم بخش گزارش هاي تحقيقي و تحليلي اين جشنواره شدم .
در مراسم پاياني جشنواره كه دوشنبه شب( 13اسفند ) در مجتمع فرهنگي و هنري شقايق نيروي انتظامي در تهران برگزار شد ، جايزه من شامل لوح تقدير و دو سكه بهار آزادي توسط سردار دكتر احمدي مقدم مشاور رييس جمهوري و دبير ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهوري و دكترصفار هرندي وزير فرهنگ وارشاد اسلامي و نيز " روبرتو آربيتريو "نماينده برنامه مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل متحد درايران ، اهدا شد .
در نخستين جشنواره رسانه و اعتياد 697اثر شركت داشت كه به گفته دبير جشنواره بيشترين آثار براي شركت در بخش گزارش و بويژه گزارش تحقيقي و تحليلي ارايه شده بود .
جايزه دوم جشنواره رسانه و اعتياد ، سومين جايزه من براي فعاليت هاي رسانه اي در سال 1386 است .
من دراين سال جايزه اول بخش ويژه جشنواره بين المللي مطبوعات و خبرگزاري هاي ايران و جايزه اول نخستين جشنواره ترافيك و رسانه را نيز بدست آوردم .
محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران قرار است روز يكشنبه 12اسفند سفري رسمي
به عراق داشته باشد. زماني كه احمدي نژاد براي اين سفر انتخاب كرده ، از اين رو نامناسب دانسته مي شود ، كه هنوز اساسي ترين مسايل بين دوكشور بخصوص پس از جنگ هشت ساله رژيم بعثي عراق با ايران حل نشده است.
به سراغ من اگر مي آيي
نرم و آهسته بيا
كه مبادا ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من
هفت روز از پرواز بدون بازگشت " ليلا" ي ما گذشت . بي او همه ي اين روزها را به يادش بوديم .مثل هر روزي كه دير مي كرد - يابرنامه بود - باز هم مي پرسيم " ليلا" كي خواهد آمد ؟ چرا او دير كرده است و... پرواز او را در نهايت ناباوري بايد باور كنيم . پروازي كه بازگشتي ندارد.
در هفتمين روز پركشيدن ليلا صمدي از دنياي خاكي ما ، باز هم به يادش مي نشينيم . شمعي به يادش روش مي كنيم و فاتحه اي براي شادي روحش تلاوت خواهيم كرد.
ابراز احساسات زيباي شما را كه دراين هفت روز مرحم دلهاي شكسته ما بود ، ارج مي نهيم . همه ي اين محبت هاي شما را به خانواده او و بخصوص مادر داغدارش منعكس خواهيم كرد.
براي همدردي با خانواده ليلا صمدي اگر در اينجا كامنت بگذاريد به دست آنها خواهيم رساند.
ياد كنيم از ليلا با فاتحه اي نثار روح آن عزيز سفر كرده كه عمر كوتاهش همه تلاش بود و شور و محبت .
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست - هركسي نغمه خود خواند و ا زصحنه رود -- صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد - يادش گرامي
ليلا صمدي نويسنده و روزنامه نگار جواني كه آرزوهاي بسياري براي او داشتم ،
و در افق كاريش آينده اي بسيار درخشان براي او مي ديدم ، در كمال ناباوري رخت از جهان خاكي بربست و آسماني شد.
ليلا با رفتنش نه تنها آرزوهاي خود را ،كه اميدهاي بي شمار حرفه اي ام نسبت به او را ، با خودش برد .
ليلا قلمي پرشور و پراحساس داشت ، بخصوص وقتي از مشكلات مردم و آمال و آرزوهاي آنها مي نوشت ، حس غريبي با واژه ، واژه هاي نوشته هاي او همراه مي شد كه خواننده را تا به انتها با خود همراه مي كرد. او گرچه نسل سومي ! بود ، ولي بسيار به سنت ، تاريخ و نيز مذهبش عشق مي ورزيد و آخرين گزارش او ساعتي قبل از پركشيدن ازدنياي خاكي - نوشته اي پراحساس از انتقال پرچم بارگاه حضرت اباعبدالله الحسين (ع) به اروپا براي زيارت اروپايي ها بخصوص دانشجويان مسلمان ايراني - سرشار از اين احساس است . من هميشه مي باليدم كه او كارش را با من شروع كرد. درهمه ي مدتي كه ليلا با ما بود ، نوشته اي نبود كه از او بخوانم و حسي زيبا و ستودني از او را در نوشته اش نيابم . ليلا دانشجوي دانشكده خبر بود كه در نيمه دهه 1370 به گروه گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي پيوست كه من سردبيرش بودم . ليلا را در ماههاي اول پيوستنش به گروه گزارش ، توبيخ كردم كه چرا مطلبي را در زمان مقرر آماده نكرده است . دقيقه اي بعد ديدم ليلا در اتاق خبر نيست . وقتي او را دوباره ديدم چشمانش قرمز بود ، فهميدم كه گريه كرده است . سعي در رفع ناراحتي اش نكردم تا سالهاي بعد ! روزي كه او با رييس جمهوري مصاحبه اي بسيار قوي كرده بود ، به او بگويم : ليلا يادت باشد كه آن سخت گيري ها براي اين روز بود ، و من امروز به تو افتخار مي كنم . و اين بار هم شاهد اشك هاي او بودم . اين بار از خوشحالي بود .
آخرين باري كه ليلا را ديدم سه شنبه بود . سرش درد مي كرد به او توصيه كردم كه حتما به پزشك برود . بازهم به او سفارش كردم كه درسش را بخواند . ليلا براي كارشناسي ارشد ثبت نام كرده بود و فرداي پرواز ، روز امتحانش بود .روزي نبود كه از درسش نپرسم و سفارش اينكه : ليلا ! جدي تر بخوان . فيلمي را كه خواسته بود برايش بردم آنهم بعد از چند بار يادآوري ، نمي خواستم به درسش لطمه بخورد . قرار بود چند فيلم ديگر را هم كه دوست داشت بعد از آزمون براي او ببرم . ليلا روز چهارشنبه به فرودگاه مهرآباد رفته بود تا از انتقال پرچم بارگاه حضرت اباعبدالله الحسين (ع) گزارش تهيه كند. چهارشنبه به ايرنا نرفتم . صبح پنچشنبه با اداره تماس گرفتم . صداي خانم سيد علي آنقدر گرفته بود كه نگران شدم . حالش را پرسيدم . به آهستگي شروع به صحبت كرد و پرسيد : از اداره با شما تماس نگرفته اند ؟ كه جواب دادم نه ! ولي شماره اي روي تلفن همراهم ثبت شده ، گفتم تماس بگيرم اگر امري باشد انجام دهم ! سعي مي كرد بغض گلوش را نگه دارد ،آنقدر كه بارها گفتم : خانم سيد علي صدا ضعيف است ! و گفت : خانم صمدي كمي كسالت پيدا كرده است . شديدا نگران شدم . پرسيدم چي شده ؟ كجاست ! كاري براش كردين و...
خانم سيد علي ، خيلي مراقبت كرد كه به يك دفعه خبر پرواز ناباورانه ليلا را نگويد. مقدمه اي چيد از كسالت ليلا كه او را به بيمارستان برده اند و پزشكان معاينه كرده اند ولي ...
گريه من و او پشت تلفن براي لحظاتي ادامه پيدا كرد . يادم هست كه فقط گفتم خداحافظ ! و دنيا آواري شد برسرم ! همه ي كارهاي لازم را پيمان يغمايي سردبير گروه اخبار اجتماعي كرده بود.
ليلا را هميشه دخترم صدا مي كردم . مثل بقيه خانم هاي همكار – و"برادر" آقاياني كه عمري چون برادرانم دوستشان داشته و دارم . ما عمري نه همكار ! كه با هم زندگي كرده ام ، آنهم در دنيايي كه " خبر " براي ما مي سازد ! روزي شاد با شادي مردم ، و روزي غصه دار از غصه هاي مردم !
ساعتي بعد در بيمارستان " رويال تهران " بودم . حاج عباس نقيان كه همكلاس ليلا در دانشگاه بود و هم سالها دبير گروه گزارش ايرنا ، زودتر از من آمده بود . ليلا را كه روزي وجودش و قلمش گرماي گروه گزارش ايرنا بود ، به سردخانه برده بودند. اميد شوهرش هم آمده بود . برادر ليلا لحظه اي آرام نداشت . خواهرش گفت : ليلا تازه از كلاس زبان آمده بود كه من رسيدم . ليلا دراز كشيده و انگار به خواب رفته بود. صدايش كردم جواب نداد . بدنش گرم بود و ترتيب چمانش هم طبيعي بود. فوريتهاي پزشكي را خبر كردم و لحظه اي بعد آمبولانس ليلا را به بيمارستان برد . در بيمارستان گفتند كه او لحظاتي است درگذشته است .
ليلا آسماني شد و ما مانديم با خاطرات بي شمار از او .
خداوند ! ليلا را كه همه وجودش عشق به تو بود ، غم هايش غم هاي مردم و خوشي هايش خوشي هاي مردم ، و پاداش مورد انتظارش رضايت تو ! به تو مي سپارم كه هم آمدن و هم رفتن ما تنها در دست توست. خداوندا ! راضي به رضاي تو هستيم . ليلا را با عابدين در بهشت برين خويش وارد كن . خداوندا صبري عطا كن تا تحمل مرگ ليلا دخترم را داشته باشم . آمين يا رب العالمين

