" همايش بين المللي وفاق ملي در عراق " اين هفته در قاهره پايتخت مصر به ابتكار اتحاديه عرب و با مشاركت دست کم هفتاد تن از نمايندگان جريانهای مختلف سياسی و مذهبی عراق و همچنين دولتهای منطقه از جمله ايران برگزار شد. همايش مقدمه يی برای کنگره آشتی ملی در عراق بود که قرار است سال آينده ميلادی در آن کشور برگزار شود. آنچه در همايش قاهره بيشتر مورد توجه شركت كنندگان قرار داشت و هيات ايراني نيز به رياست" منوچهر متكي " وزير امورخارجه از آن سخن گفت، ضرورت تلاش براي يافتن راههايي بود كه امنيت را دوباره در عراق احيا كند . صاحب نظران درامور استراتژيك اتفاق نظر دارند كه عمده دليل تلاشي امنيت در عراق ادامه اشغال اين كشور و حضور نيروهای خارجی درآن است و همانگونه كه عمر موسي دبير كل اتحاديه عرب در آيين گشايش همايش در روز شنبه اين هفته گفت : "برای عراق امنيت به همراه نمی آورد." تا زماني كه عراق در اشغال خارجي قرار دارد ، " مقاومت " كه در كنوانسيون ژنو نيز مورد تاييد قرار گرفته ، يك اصل و امر مشروع است ، اما سوء استفاده ها يي كه تروريستها و يا برخي قدرتهاي برخوردار از منافع درعراق براي بهره برداري از وضعيت و يا تنظيم روابط با بازيگران داخلي و خارجي مي كنند ، مساله يي است كه مي تواند حتي اصل مشروع مقاومت را نيز زير سووال ببرد و وضعيتي كه عراق اينك در آن بسر مي برد ، خارج از اين قاعده نيست. مقاومت در برابر نيروهاي بيگانه آنگونه كه از كنوانسيون ژنو نيز مستفاد مي شود ، مي تواند به هر شكلي ، از مقاومت مدني گرفته تا مقاومت مسلحانه صورت گيرد ، اما دراين ميان آنچه كنوانسيون نيز آنرا تقبيح كرده، هدف قرار دادن مردم است . مقاومت و اقدامات تروريستي از سوي تروريسم جهاني كه شناخت خاستگاه ، ماهيت و رفتارهاي آن نياز به تحليل جامع دارد ، امروز در عراق بحدي به هم آميخته شده است كه تفكيك آن ممكن نيست و اين وظيفه خطير بر دوش تمامي رهبران عراق است كه با موضع گيريهاي روشن و مشاركت در روند وفاق ملي در اين كشور ، تروريستها را تنها بگذارند و به دولت منتخب مردم عراق ياري دهند تا بتواند امنيت را بر اين كشور اعاده كند. هدف تروريستها و حاميان داخلي وخارجي آن درعراق امروز وحدت ملي و تماميت ارضي اين كشور است كه زياده خواهيهاي برخي گروههاي داخلي نيز آنرا تشديد مي كند. عراقيها بيش از هر زماني امروز نياز به وحدت و همدلي دارند و بازيگران داخلي و خارجي نيز بايد بدانند كه منافع آنها هرگز در هيچ بخش از عراق در صورت از بين رفتن تماميت ارضي آن نه تنها تامين نخواهد شد ، بلكه هر قطعه از آن تهديدي جدي براي صلح ، آرامش و امنيت منطقه در وهله اول و در قدم هاي بعد امنيت و صلح جهاني خواهد بود.
این یادداشت در شماره روز دوشنبه ۳۰ آبان روزنامه
نیز چاپ شده است .
با امضاي موافقتنامه همكاريهاي نظامي ميان روسيه و ازبكستان در روز دوشنبه اين هفته كه درمسكو ميان رهبران دو كشور صورت گرفت و بي اعتنايي دولت تاشكند به برقراري تحريمي سنگين از جمله در بخش نظامي از سوي اتحاديه اروپا درست در همين روز ، بنظر مي رسد كه ازبكستان پس از يك دوره نسبتا طولاني دوري جستن از روسيه دريافته است كه " سياست نزديكي به آمريكا براي توازن در برابر روسيه " نمي تواند راهگشاي عبور از دشواري هاو مسايل بسياري باشد كه بايد در تعاملات منطقه يي حل و فصل شود. ازبكستان از سال 1991 كه اتحاد شوروي فروپاشيد تا بهار امسال كه واقعه انديجان ( جنوب ازبكستان ) رخ داد ، در تنظيم روابط خارجي خود ، نزديكي به آمريكا و اسراييل و دوري از روسيه ، چين و ايران سه قدرت اساسي منطقه را محور قرار داده بود و در اين نزديكي ، دو طرف تا به آنجا پيش رفتند كه آمريكا به اساسي ترين متحد دولت تاشكند در منطقه تبديل شد و تاشكند گرم ترين رابطه را در مقايسه با دولتهاي منطقه با رژيم تل آويو داشت . گرمي روابط تاشكند و واشنگتن تا بهار امسال كه دولت آمريكا تحت فشار شديد جامعه جهاني و از جمله سازمان ملل و دبير كل آن ناچار شد قتل عام انديجان را محكوم كند و برخي از مقامات كاخ سفيد از ضرورت حفظ منافع خود با كنار گذاشتن دولت كنوني ازبكستان به رياست اسلام كريم اف سخن گفتند ، ادامه داشت و پس از اين موضع گيري بود كه كريم اف فهميد ، انقلاب رنگين بر فضاي كشور او نيز سايه افكنده است و در ميانه بي اعتمادي روسيه و چين از يك سو و آمريكا ( و انگليس نيز همچنين ) از سوي ديگر قرار دارد و به اين ترتيب يا بايد وقوع يك انقلاب و سقوط حكومكتش را بپذيرد و يا به سويي رود كه ملاحظات بنيادي در تعاملات منطقه يي آن چنين حكم مي كند . محكوميت حوادث خونبار انديجان از سوي روسيه درست در بحبوبه ناآراميها كه جان صدها نفر غير نظامي را گرفت و سفر اسلام كريم اف به چين يك هفته پس از سركوب فوق العاده خشن ناآراميهاي انديجان و استقبال شاهانه از او در پكن ، اين پيام را به دولت تاشكند داد كه دو قدرت بزرگ منطقه حاضرند در صورت چرخش ازبكستان به سوي شرق ، نه تنها اين حادثه را به ياد نياورند، بلكه با امضاي قراردادهاي متعدد از جمله براي همكاريهاي نظامي و امنيتي ، به همكاري با دولتي بپردازند كه سالها قواعد بازي را در تعاملات سياسي و استراتژيك منطقه رعايت نمي كرد ، حتي اگر همچنان تيره ترين كارنامه حقوق بشري را درداخل داشته باشد. ازبكستان با اجاره دادن دو پايگاه عمده نظامي به ارث برده از دوران شوروي و از جمله پايگاه فوق العاده مهم " خان آباد " در نزديكي مرز با افغانستان به آمريكا به بهانه مشاركت در عمليات ضد تروريستي واشنگتن در افغانستان ، روسيه و چين و ديگر كشورهاي منطقه را شديدا نگران امنيت و منافع ملي خود كرد. حضور آمريكا در آسياي مركزي با نگراني جدي مقامات كشورهاي اين منطقه تعقيب مي شود . اعضاي سازمان همكاريهاي شانگهاي که کشورهای روسيه، چين و جمهوری های سابق شوروی ( ايران نيز عضو ناظر آن است ) در آسيای مركزي را در بر می گيرد ، در نشست تابستان امسال خود در" آستانه" پايتخت قزاقستان ابراز داشتند كه نسبت به اهداف آمريكا در منطقه حساس و در عين حال بد بين هستند . آنها گفتند كه بر اين باورند ، آمريكا تغيير حكومتها در منطقه آسياي مركزي ، تحريك اقوام بخصوص ايغورها در غرب چين و نيز گروههاي تجزيه طلب در روسيه را تعقيب مي كند و به دنبال حضور دايمی در منطقه است ، منطقه اي که روسيه آنرا حياط خلوت و چين در منظر استراتژيك خود می بيند. مسكو و تاشكند قرار داد جديد همكاريهاي نظامي خود را درست در روزي امضا كردند كه اتحاديه اروپا اعلام كرد تحريم هاي سختي را عليه دولت تاشكند از جمله براي فروش سلاح وضع كرده است. مسكو و تاشكند با اين قرار داد به اتحاديه اروپا كه كشورهاي عضو آن بزرگترين سرمايه گذار خارجي در ازبكستان هستند نيز اين پيام را دادند كه " ملاحظات" براي آنها بخصوص در فضاي انقلاب هاي رنگين در منطقه با اهميت تر است و به اين ترتيب نظريه صاحب نظران منطقه يي دوباره اثبات گرديد كه :" ازبكستان در ملاحظات ژئوپلتيك زماني مورد توجه بازيگران منطقهيي و فرامنطقهيي قرار ميگيرد كه در مركز رقابتها قرار گيرد."
نیز چاپ شده است
شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي هسته يي درروزهاي پاياني ماه جاري ميلادي دوباره جلسه خواهد داشت و اين بار نيز پرونده برنامه هاي هسته يي ايران از جمله دستور هاي كاري آن خواهد بود. هرچه به نشست شورا نزديك مي شويم تعاملات در صحنه سياسي جهان روي اين پرونده شكل روشن تري بخود مي گيرد. كونداليزا رايس وزير امورخارجه آمريكا اين هفته و با صراحت تمام گفت كه از " نظر ايالات متحده آمريكا ، ايران بايد روياي قدرت هسته يي شدن را از سر بيرون كند" و در پاسخ ايران گفت كه برنامه هاي هسته يي خود را هرگز كنار نخواهد گذاشت. آمريكا بارها اعلام كرده است كه خواهان ارجاع پرونده برنامه هاي هسته يي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل است و با اين حربه سعي كرده است كه ضمن راه اندازي و اداره يك جنگ رواني شديد عليه تهران ، افكار عمومي جهانيان را عليه ايران و به عنوان يك عامل تهديد صلح وامنيت جهاني بسيج كند. رفتار سياسي ايالات متحده نشان مي دهد كه اين كشور بنبال آن است تا با جلب نظر همفكران اروپايي خود بخصوص انگليس با ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت و اگر احتمالا با مقاومت هاي احتمالي برخي قدرتهاي بزرگ از جمله روسيه و چين اين امر محقق نشد در قالب شوراي حكام ، ضمن استفاده ابزاري از اين دو نهاد براي تشديد جنگ رواني جاري ، با شيوه صدورقطعنامه هاي پي در پي ، هزينه هاي توسعه ايران را بشدت افزايش دهد تا اقتصاد ايران براي ادامه برنامه هاي هسته يي كه بسيار نيز هزينه بر است ، از درون با مشكل روبرو شود. تعاملات سياسي روي برنامه هاي هسته يي ايران اينك و عمدتا در دو محور ايران و اروپا و ايران و ايالات متحده جريان دارد . هم ايران و هم ايالات متحده آمريكا مخالف اصلي برنامه هاي هسته يي آن ، مدتهاست كه در صحنه ديپلماسي جهان مي كوشند كه اين تعامل را از حالت دو سويه خارج كنند. ايران با وارد كردن بازيگران ديگر به ميدان بدنبال كاهش فشار به خود و خريد زمان است و در مقابل هدف آمريكا از وارد كردن بازيگران ديگر ، كاهش هزينه هاي سياسي خود ، گشودن جبهه هاي تازه و درگير كردن ايران در آنها با محوريت كشورهاي ديگر با برجسته كردن ادعاي تهديد بودن ايران و مغتنم شمردن زمان براي خاتمه دادن به وضعيت جاري در روابط دو كشور تا پيش از شروع شكل گيري كنوانسيون هاي حزبي در آمريكا در نزديك به يك سال و نيم ديگر براي انتخاب و معرفي نامزد احزاب جهت تصدي پست رياست جمهوري است. با اين وضعيت بدون ترديد آمريكا بيشترين فشار خود را در نشست آتي شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي هسته يي متوجه اين خواهد كرد تا به هر شكل كه شده از اجماع گرفته تا راي گيري ، پرونده ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل بفرستد . براي اين كار آمريكا به مقدمات بيشتري نياز دارد كه يكي از آنها " تهديد" نشان دادن ايران در نزد دولتها و افكار عمومي جهان است تا شوراي امنيت بر اساس منشور ملل متحد بهانه لازم را براي بررسي پرونده ايران به عنوان " مخل در صلح وامنيت جهاني " بيابد. نقطه آسيب پذير افكار عمومي "زمان " است كة بمحض بروز يك واقعه و يا طرح يك مساله تحت شرايطي كه عمده ترين آنها تشكيل " هسته مركزي " و " توزيع رسانه يي – رسانه يي شدن موضوع " مي باشد ، شكل مي گيرد و با بروز واقعه ديگر كه ويژگي هاي تبديل شدن به " افكار عمومي " را داشته باشد ، فراموش مي شود. مجريان جنگ رواني آمريكا – صهيونيسم ، با برجسته سازي ، توزيع گسترده و حتي تحريف سخنان اخير دكتر محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران در افشاي ماهيت متكي بر دهشت افكني ( تروريسم ) صهيونيسم ، در كنار ادعاهايي چون دخالت ايران درامور داخلي عراق و پشتيباني از دهشت افكنان و... جبهه هاي متعددي را عليه ايران باهدف " تهديد " نشان دادن اين كشور و نظام حاكم بر آن گشوده اند . آمريكا و صهيونيسم امروز با مديريت كردن بر افكار عمومي جهان تلاش بي وقفه يي را صورت مي دهند تا ازاجلاس آتي شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي هسته يي بهترين و مناسبت ترين نتيجه را براي خود كه ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت است ، بگيرند . دراين ميان و د ر دو بعد داخلي و خارجي وظايف سنگيني بر دوش مديران كشور قرار دارد. در بعد داخلي ، مديران بايد با درك اين مهم كه آثار هر تصميمي در سطح جهاني روي پرونده هسته يي ايران به داخل باز خواهد گشت ، ملت را در جريان جزئيات تماس ها و گفت و گوها و توافقهاي خود با دولتهاي ديگر بگذارند. اين پسنديده و مقبول نيست كه از يك ملت خواسته شود تا مساله يي را ملي تلقي كند اما از جزييات آن موضوع بي اطلاع باشد . مردم ايران در سالهاي اخير بارها و بارها نشان داده اند كه به مسوولين و كارگزاران نظام خود اعتماد كامل دارند اما اينك به جايي رسيده ايم كه لازم است ملت در جريان جزييات امر بطور كامل قرار گيرد تا در بازگشت آثار كار به داخل ، تحمل آن برايش ساده و ممكن باشد . در بعد خارجي ديپلماتهاي ايراني وظيفه سنگيني را بر دوش خود خواهند داشت كه مهمترين آنها بايد خريد زمان و وارد كردن بازيگران تازه و موثر بويژه از ميان كشورهاي تاثيرگذار در جنبش عدم تعهد به طرف هاي مذاكره خودآنهم در قالب آژانس بين المللي انرژي هسته يي و تغيير مسير مذاكرات از حالت سياسي به مسير فني و حقوقي باشد كه از ابتدا نيز مورد تاكيد صاحب نظران سياسي در داخل ايران بود كه به سياسي شدن مذاكره با اروپايي ها اعتراض داشتند .
این یادداشت در شماره روز شنبه ۲۱آبان روزنامه
نیز چاپ شده است
وزارت امورخارجه جمهوري اسلامي ايران اين هفته ميزبان صاحب نظران بسياري براي بررسي راههاي توسعه همكاري هاي متقايل در آسياي مركزي و قفقاز بود كه پنج كشور كناره درياي خزر به تمامي و يا بخش هايي ازآنها در حوزه جغرافياي قرار دادي اين منطقه قرار مي گيرد. پس از فروپاشي اتحاد شوروي و خاتمه جنگ سرد ، همگرايي و همكاري هاي منطقه يي اهميت ويژه يي يافت و رهبران سياسي كشورهاي در حال توسعه به اين نتيجه رسيدند كه همكاري هاي جمعي مي تواند منافع آنان را در مقابله با قطب هاي قدرت و ساير اعضاي جامعه بين الملل حفظ نمايد. نظريه پردازان روابط بين الملل نيز با تحليل و تفسير وضعيت جديد علل اين امر را تبيين نمودند . اين نظريه ها لازمه تشكيل اتحاديه هاي منطقه يي را
درتحقق دو شرط عمده دانستند:1) هماهنگي و سازگاري بازيگران اصلي در منطقه 2) ايجاد نهادي جديد و قانونمند براي هدايت فعاليت هاي منطقه يي
به عقيده صاحب نظران ، همكاري هاي منطقه يي موجب تلاش عمومي كشورهاي ذيربط براي حفظ امنيت منطقه شده و منافع ملي را از طريق توسعه حجم مبادلات و ارتباطات تامين مي كند و به عبارت ديگر ، اتحاديه هاي منطقه يي مي توانند نقش مثبتي در مهار منازعه هاي دولت هاي عضو داشته باشند و از طريق استقرار صلح موجب شكوفايي طرفيت هاي اقتصادي اين كشورها گردند. در يك بررسي مي توان گفت كه سازمان همكاري هاي اقتصادي كشورهاي حوزه درياي خزر براي تشكيل ، دو شرط عمده و اساسي را كه باعث توفيق اتحاديه هاي منطقه يي خواهد شد ، دارا مي باشد. اين منطقه با مساحت نزديك به 22 ميليون كيلومتر مربع و جمعيتي بالغ بر 260ميليون نفر به دليل موقيعت ويژه جغرافيايي به عنوان حلقه اتصال اروپا و آسيا، دارا بودن منابع غني غذايي ، ذخاير نفت و گاز و معادن سرشار از اهميت خاصي برخوردار است و با توجه به اين امر بايد گفت تنها هماهنگي و سازگاري رهبران سياسي كشورهاي منطقه موجب استحصال بهينه مواهب خدادادي اين منطقه خواهد شد. تا به حال جمهوري اسلامي ايران با اتخاذ مواضع معتدل و پرهيز از افراط و تفريط نقش مهمي در هماهنگ سازي نظرات كشورهاي حاشيه خزر داشته است و افزايش روز به روز تمايل كشورهاي منطقه به درك نظرات يكديگر و هماهنگ شدن با هم نيز اميد به نوعي همبستگي بين كشورهاي منطقه را بيشتر كرده است.
اما !اين هماهنگي و سازگاري بدون ايجاد نهاد قانونمند براي هدايت فعاليت هاي دست جمعي در منطقه تكميل نمي گردد . بطور طبيعي تشكيل سازمان همكاريهاي كشورهاي كناره خزر است كه مي تواند مقدمه يي براي تعيين رژيم حقوقي اين دريا باشد ، البته تا به حال گردهمايي هاي متعددي از مسوولين كشورهاي منطقه بطور غير رسمي چنين سازماني را ايجاد كرده است ،اما رسميت يافتن اين سازمان و هدايت فعاليت هاي دستجمعي از سوي دبيرخانه آن موجب تضمين تصميمات اتخاذ شده، خواهد بود.
از سوي ديگر تشكيل سازمان، نشانگر ثبات نظرات اعضا بوده و اولين نتيجه آن ايجاد امنيت اقتصادي لازم براي سرمايه گذاران خارجي است كه علاقه مند به حضور و سرمايه گذاري بيشتر در منطقه مي باشند. روشن است ، از عواملي كه موجب تضعيف همكاري هاي منطقه يي مي گردد ، دخالت بيگانگان در امور منطقه است . در واقع دخالت بيگانگان آفت همگرايي مي باشد و كشورهاي منطقه با شناخت اين آفت بايد اجازه ندهند قدرت هاي بزرگ كه جايگاهي در فعاليت هاي منطقه يي ندارند ، براي خود منافعي در درياي خزر قايل شوند واين مسووليت به عهده كليه كشورهاي كناره خزر است. آخرين نكته اينكه ، شرط اصلي امنيت درياي خزر پرهيز از نظامي كردن آن است . درياي خزر اگر مي خواهد امن بماند بايد غير نظامي باشد ، اختصاص بودجه هاي كلان براي نظامي كردن مناطق مختلف دريا نه تنها خسارت هاي اقتصادي داشته، بلكه ضريب برقراري صلح و امنيت در منطقه را نيز كاهش مي دهد و كشورهاي حاشيه درياي خزر بايد بدانند نعمت هاي فراوان اين دريا تنها در سايه حفط آرامش است كه مي تواند مورد بهره برداري قرار بگيرد.
نیز چاپ شده است
سياست خاورميانه يي آمريكا از دوران نيكسون ( 1974-1968 ) همواره سه اصل كلي داشته است:
1) حفظ و برتري منطقه يي اسراييل از حيث سياسي – اقتصادي – تكنولوژيك و...
2) دريافت نفت مطمئن و ارزان از منطقه خاورميانه
3) حفظ رژيم هاي متحد آمريكا در برابر تهديد خارحي و آسيب داخلي
حضور گسترده آمريكا در منطقه خاورميانه به سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني و افول قدرت امپراتوري بريتانيا در منطقه بر مي گردد . در دوره حاضر ، مسايل مهم در سياست منطقه يي آمريكا در ارتباط با منطقه خاورميانه در سال 1991و ورود آمريكا به جنگ با عراق براي اخراج نظاميان اين كشور از كويت رقم خورد. آمريكا در سال 1992و با شعار دو دولت اسراييلي و فلسطيني دراراضي فلسطيني ها ، زمينه را براي امضاي قرار داد صلح ميان فلسطيني ها با اسراييل آماده كرد و سال بعد از آن قرار داد صلح اسلو با هدايت بيل كلينتون رييس جمهوري وقت آمريكا ميان دو طرف منعقد گرديد . توافقنامه " وادي عربه " كه در سال 1994ميان اردن و اسراييل منعقد شد ، به حالت جنگ كه سالها بر روابط دو طرف حاكم بود ، پايان داد و در سمت ديگر ، جبهه اعراب را هر چه بيشتر تضعيف نمود. آمريكا در اين دوران با تشديد اقدامات اقتصادي و سياسي خود عليه ايران ، روابط راهبردي ميان اسراييل و تركيه را كليد زد و بدنبال آن آنكارا و تل آويو در حد يك متحد سياسي و نظامي در منطقه شروع به همكاري كردند و اسراييل اجازه يافت تا براي آنچه تامين امنيت خود مي خواند ، از فضاي تركيه استفاده كند. سفر ژنرال " بير" معاون ستاد كل نيروهاي مسلح تركيه به اسراييل در سال 1996كليد اين روابط را زد. در پي اين سفر تركيه تا حد صف آرايي نظاميانش در پشت مرزهاي سوريه جلو رفت و دمشق را ناچار كرد تا " عبدالله اوجالان " رهبر كردهاي مخالف دولت آنكارا را از اين كشور اخراج كند. در سوي ديگر صحنه ، آمريكا فشار خود را به كردهاي عراق براي متحد شدن عليه صدام حسين با محوريت خانم " مادلين آلبرايت " وزير امورخارجه وقت خود تشديد كرد و طالباني و بارزاني دو تن از رهبران عمده كرد عراق كه طي سالها نبرد با دولت صدام حسين در مواقعي نيز تا حد از بين بردن كامل طرف مقابل عليه يكديگر جنگيده بودند ، براي ساقط كردن رژيم صدام حسين هم عهده شدند و به اين ترتيب اولين كليد پروژه آمريكا در راستاي يك پروسه بزرگ در سياست خارجي آمريكا كه برتري آنرا بر جهان تك قطبي شده بعد از فروپاشي شوروي بطور كامل اعمال كند، زده شد.كه چند سال بعد به ثمر نشست .
آمريكا بعد از صدام حسين به اين نتيجه رسيده است كه براي حل معادله اسراييل بايد اول مساله سوريه را حل كرد. آمريكا از اين رو براي حل مساله مطرح شده عراق را انتخاب كرد كه بر عكس ظاهرش ضعيف ترين حلقه در ميان حلقه هاي موجود بود. ويژگي هاي (ظاهري ) رژيم صدام حسين كه عبارت بودند از ضد آمريكايي ، ضد اسراييلي و ضد ايراني بودن آن ، دل كسي را از بركناري اين رژيم بدرد نمي آورد. آمريكا با اين اطمينان دست به اشغال عراق زد كه حكومت آينده آن در حداقل ( كف ) نزديك به آمريكا خواهد بود و در معادله با اسراييل مواضعي نزديك با آمريكا اتخاذ خواهد نمود و در حداكثر ( سقف ) به عنوان يك رژيم دست نشانده كاملا در جهت منافع آمريكا عمل مي كند.
همانطور كه گفته شد ، آمريكا اينك فشار خود را در سياستهاي منطقه اي اش روي سوريه متمركز كرده است تا برا ي حل مساله اعراب و اسراييل ، در وهله اول دولت دمشق را به تغيير رفتار متقاعد كند و در صورتيكه اين دولت بر مواضع خود اصرار ورزد، اقدام به تغيير رژيم دمشق كند و شرايط داخلي اين كشور كم و بيش براي اين كار آماده است. سوريه كه در سال 1998و در حاليكه حافظ اسد كه به زيركي مشهور بود در راس قدرت قرار داشت ، با كوتاه آمدن در برابر صف آرايي ارتش تركيه در مرزهاي خود نشان داد در صورت تشديد فشار بر آن حاضر به عقب نشيني از مواضع اش است ، اينك در نوك پيكان حمله آمريكا قرار دارد. آمريكا با كمك فرانسه ( كه بدنبال بازگشت به مواضع سنتي خود در خاورميانه است ) قطعنامه 1559شوراي امنيت سازمان ملل را از تصويب گذراند و سوريه را واداشت تا بعد از دهه ها حضور نظامي گسترده در لبنان اين كشور را ترك كند و اينك با قطعنامه 1636شوراي امنيت در برابر اتهام بزرگ دخالت در ترور رفيق حريري نخست وزير پيشين لبنان كه روز 26 بهمن سال 1383 در بيروت به قتل رسيد ، قرار دارد. خروج نيروهاي سوريه از لبنان اين كشور را بيشتر در برابر فشارهاي آمريكا و اسراييل آسيب پذير كرد . از نظر دولت آمريكا ، كشورهاي ايران ، سوريه و عربستان سعودي ياري دهندگان مالي و سياسي جريانهاي مبارز با اسراييل در لبنان و اراضي اشغالي فلسطين هستند. آمريكا به بهانه تلاش براي دست يابي به سلاح هسته يي عليه ايران و به بهانه هاي متعدد عليه سوريه و نيز با تشديد فشار سياسي به عربستان سعودي و حتي تحريك برخي گروههاي داخلي به آسيب زدن به منافع دولت رياض در داخل اين كشور ، اين پيام را به رهبران دولتهاي تهران ، دمشق و رياض مي دهد كه بايد حمايت خود را از گروههاي فلسطيني قطع كنند. آمريكا همزمان با فشار سياسي به دولتهاي مورد اشاره ، با قطع پخش برنامه هاي شبكه تلويزيوني " المنار" كه به حزب الله لبنان تعلق دارد به اين بهانه كه المنار از فعاليتهاي تروريستي حمايت مي كند و فشار براي خلع سلاح حزب الله و افزايش سهم و ارتقاي جايگاه گروههاي ديگر لبناني در سياست داخلي اين كشور ، سعي در مهار حزب الله و همزمان با مسدود كردن فيلترهاي مالي و سياسي و هدف قرار دادن رهبران ، مهار حماس دارد . تحولات سياسي در فلسطين بعد از مرگ ياسر عرفات ، زمينه روي كار آمدن رهبران ميانه روي فلسطيني را فراهم كرد . رهبراني مانند محمود عباس كه متوقف ساختن مبارزه فلسطيني ها عليه اسراييل را شعار و تعهد دولت خود در برابر دولتهاي واشنگتن و تل آويو قرار داده است .
آمريكا اينك در منطقه خاورميانه با دو چالش عمده روبرو است :
1) نيروهاي مسلح خود را در دو كشور عراق و افغانستان بدون اينكه تثبيت موقعيت كند ، مستقر كرده است .
2) ناديده گرفتن توده هاي منطقه بخصوص اعراب كه دومي به بي اعتمادي بيشتر مردم منطقه به دولتهاي خود و هم
زمان آمريكا منجر شده است .
استراتژيستهاي منطقه بر اين باورند كه بي اعتمادي مردم به دولتهاي خود در منطقه مي تواند به بروز شورش ، قيام و حتي سرنگوني حكومتهاي منطقه بينجامد ، امري كه در سالهاي اخير نشانه هايي از آنرا در برخي كشورهاي عربي حوزه خليج فارس بارها شاهد بوديم . وقوع چنين امري و پيامدهاي آن يقينا اصول حياتي سياست خارجي آمريكا در منطقه خاورميانه را هدف قرار خواهد داد. يك اتفاق احتمالي ديگر مي تواند ، تمايل يافتن رهبران عرب به سوي مردم خود در مقابل بي اعتمادي به آمريكا با هدف تقويت جبهه خود باشد كه در اين صورت نيز منافع آمريكا دستخوش خطر خواهد شد و تحولات اخير در صحنه سياسي و اجتماعي عربستان سعودي ، بحرين ، قطر و... در همين راستا ارزيابي مي شود.
[1] نيكسون در سال 1974و در پي رسوايي واترگيت ناچار به استعفا شد و در سال 1994در نيويورك در گذشت
این مطلب در شمار این این یادداشت در شماره روز دوشنبه ۱۶ابان روزنامه
نیز چاپ شده است .